
Jons:
Listen, you moron, love is another word for lust plus lust, plus lust, plus a lot of deception, falshoods, and trickery.
The Blacksmith:
But it hurts anyway.
Jons:
Love is the blackest of all plagues. If you died from it, there would be some joy. But it almost always passes.
The Blacksmith:
No, mine won't pass.
Jons:
Oh,yes,yours too! There are only a few poor dullards, now and then, who die of love.
If all is imperfection in this imperfected world, then, love is most imperfect in its perfect imperfection.

ماهمنیر رحیمی
در میان منابع فارسی، کار جدی تحقیقی در این باره کمتر انجام شده، اما دکتر سیروس شمیسا که کتاب شاهدبازی را نوشته و اکنون از سوی دولت ایران جزء کتابهای ممنوعه قلمداد شده است، و دکتر جلال خالقی مطلق، که نظراتش را در خلال چند مقاله مطرح کرده، از کوشاترین پژوهشگران در این زمینهی «مهم، اما تاریکمانده» اند

دکتر جلال خالقی مطلق
خالقی مطلق در مقالهای با عنوان «تنکامهسرایی در ادب فارسی»، چاپ شده در ایرانشناسی، سال هشتم، چشماندازی از این موضوع بهدست میدهد:
او در تعریف اروس (Eros) میگوید: در اساطیر یونانی اروس پسر خدای جنگ و افرودیت (Aphrodite) بانو خدای عشق و زیباییست و خود او خدای عشق است. اروس به پیکر نوجوانی زیبا و بالدار تصور شده، با اندامی لخت، تاجی از گل سرخ بر سر، دارندهی کمان و ترکش، خسته از زخم تیر و سوخته از آتش عشق، ولی آماده تا هر دم تیر ناپیدای عشق را بهسوی خدایان و مردمان رها سازد
.
Eros drawing his bow. Museu Hermitage, St. Petersburg, Russia
برابر اروس در اساطیر رومی «اَمور» است که پسر مارس خدای جنگ و ونوس ایزدبانوی عشق و زیباییست. در ادبیات فارسی بهرام یا مریخ، برابر "مارس" و ناهید یا زهره، برابر "ونوس" اند
.
دکتر خالقی میافزاید: امروزه از اروس، ایزد عشق، عشق، نه صرفاً عشق افلاطونی و معنوی و روحانی فهمیده میشود، نه صرفاً عشق جسمانی و ظاهری و مجازی، و نه صرفاً نظربازی و حس جمال پرستي؛ بلکه معنویت دادن به زیبایی تن و خواهش تن است؛ عشقیست آمیخته با همآغوشی و همخوابگی و زیباشناسی که خالقی مطلق در مجموع آن را به «تنکامهگی» یاد کرده است.
اما در ادب فارسی بحثی از اروس نیست؛ آنچه عمدتاً دیده میشود، الفیه و شلفیه است که بهنوعی با پورنوگرافی (pornography) مرادف دانسته میشود. خالقی میگوید: الفیه و شلفیه یعنی صرف توصیف و نمایش عمل جنسی که در گذشته برای طبقهی اشراف تهیه، و پنهانی در گردش بود، در سربستهترین جوامع نیز نفوذ خود را داشت؛ در حالیکه برای پیدایش تنکامهپردازی در ادبیات و هنر باید در جامعه در مناسبات مردم رویهی آسانگیری و روش سازگاری و اخلاق ِ مدارا (tolerance) رواج یافته باشد که خود بدون پیشرفت نسبی آزادی زنان، که منجر به آزادی معاشرت زن و مرد گردد، میسر نیست

دکتر خالقی مطلق درمقالهی خود تحول شعر اروتیک را در ادب کلاسیک فارسی بررسی کرده، نمونههایی نیز از انواع شعر فارسی در این مورد بهدست میدهد. وی معتقد است در منظومههای عشقی زیباترین توصیفهای تنکامهگی را در ویس و رامین مییابیم؛ دیگر ما زنی با این جوش و کوش عشق که در ویس است، در منظومههای عشقی فارسی نمیبینیم. زن در دیگر منظومههای عشقی ما چون الماسیست درخشنده، ولی سرد و بیجنبش؛ فرشتهایست زیبا، ولی در رگهای او بهجای خون، برف جاریست. بیگمان در میان این زنان، شیرین نظامی استثناست، هرچند در مقایسه با ویس، زنی پردهنشین است. ولی این صفت، بدان کیفیتی که نظامی در شیرین آفریده است، یک عفت تحمیلی نیست، بلکه میوهی سرشت غرورآمیز شیرین است. خالقی ادامه میدهد: نظامی در هفتپیکر نیز، شیرینهایی در قالبهای کوچکتری آفریده است که مهمترین آنها فتنه است. ولی در کنار آنها زنانی نیز، که خداوند آنها را مثل هندوانه برای تمتع مرد آفریده، کم نیستند؛ یعنی نمونههایی از زن مستورهی محجوبه. در هرحال نظامی مانند گرگانی، استاد توصیفهای تنکامهگیست.
دکتر خالقی میگوید: اما باز، کنش تنها از سوی مرد است و از سوی زن واکنش. در حالیکه «دو سویه گی ِ کوشندهگی درکار عشق» است که در هنر تنکامهسرایی، عنصری تهییجزاست

Asian Collection, Welcome Library, London
در شعر فارسی نسبتدادن عشقبازی نه تنها به جانوران که امری طبیعیست، بلکه به گیاهان و حتا عناصر بیجان طبیعت، مثالهای فراوان دارد. مثلاً فردوسی "روز و شب" را فراوان به مرد و زنی مانند کرده است که میان آنها رابطهی عشقی و جنسیست.
در میان عناصر طبیعت بهويژه "نسیم" در شعر فارسی جای ويژه دارد و غالباً نماد جوانی زنباره و هوسران است که دمی از کامجویی آرام ندارد. از میان صدها بیت که در شعر فارسی بر سر این توصیف سروده شدهاند، به بندی از مسمط بهاریهی قاآنی بسنده میکنیم:
نرمک نرمک نسیم زیر گلان میخزد / غبغب این میمکد، عارض آن میمزد / گیسوی این میکشد، گردن آن میگزد / گه به چمن میچمد، گه به سمن میوزد / گاه به شاخ درخت، گه به لب جویبار

Asian Collection, Welcome Library, London
پس از گرگانی و نظامی بسیاری از سرایندگان منظومههای عشقی به توصیفهای تنکامهگی پرداختهاند، ولی کارشان چنگی به دل نمیزند؛ برای مثال گل و نوروز کار خواجوی کرمانی، که در آن شاهزادهی نوروز میرود که با گل عشقبازی کند، ولی با دیدن او بیهوش نقش بر زمین میگردد.
پس از نظامی در میان منظومههای عشقی تنها فرهادنامه، اثر عارف اردبیلی، از این بابت در یک مورد مستثناست. از مقالهی خالقی مطلق نقل میکنم:
به عقیدهی عارف اردبیلی در خسرو و شیرین نظامی، خسرو و فرهاد بیشتر زناند تا مرد؛ و شیرین ِ او بیشتر مرد است تا زن. عارف بر خسرو ِ نظامی ایراد میگیرد که این چه مردیست که هنگامیکه شیرین را لخت در چشمه میبیند بهجای آنکه چستی کند، سستی میکند. به گمان شاعر، زنان ِ شوخ و شنگ، در پی الفیه و شلفیهاند، و اگر لازم باشد، از خود شبی ده بار دوشیزه میسازند. اما خالقی مطلق میگوید: پیداست که از شاعری تا این اندازه گرفتار تنشیفتهگی با چنان نظری سخیف دربارهی زن و عقیدهی سبک دربارهی داستان عاشقانه، که لطف آن را صرفاً در شرح عمل جنسی میبیند، نه داستانی همتا و همعرض خسرو و شیرین برمیآید، و نه داستانی همسنگ و همچند ویس و رامین ساخته است.

آبتنی شیرین در چشمه، نگارگری دورۀ زندیه، موزۀ بروکلین نیویورک
دکتر خالقی مطلق مینویسد: از میان داستانهای کلاسیک ادب فارسی، چه حماسی و چه عشقی، در آن دسته که به اصلی کهن برمیگردند، زنان چه در نقش مادر چه در نقش همسر و چه در نقش معشوق، خواه باوفا و فداکار و خواه بیوفا و خیانتکار، همه در یک صفت شریکاند و آن برخورداری از خودآگاهی و کوشاییست. برعکس در آن دسته داستانها که اصل کهن ندارند و بیشتر ساختهی تخیل داستانسراست، زنان، بیاراده و فقط وسیلهی ارضای هوس جنسی مرداناند. این نظر نه تنها دربارهی منظومهها، بلکه دربارهی منثورها نیز درست است. وی در این باب مثالی از دارابنامهی طرسوسی میآورد

خالقی میگوید: در منظومههای عاشقی، از این چند نمونه که بگذریم، دیگر به توصیفهای تنکامهگی قابل توجهی برنمیخوریم تا میرسیم به روزگار ما، به زهره و منوچهر، سرودهی ایرج میرزا.
اما در قصاید؛ جلال خالقی مطلق میگوید: بیشتر قصاید فارسی آغازی غزلگونه دارند. وی مثالی میآورد از قطران تبریزی که: دلدار، خود را آراسته، و بهسراغ شاعر رفته، ولی میان شاعر و او هیچ اتفاقی نمیافتد، مگر گلهی شاعر از بیوفایی یار. بسیاری از قصاید امیر معزی دارای آغازههایی هستند در توصیف عشق، ولی مایهی تنکامهگی آنها اندک است و دلدار نیز در بیشتر آنها پسر است.
در دیوان خاقانی بیتهای بسیاری در شرح گازگرفتن اعضای تن دلدار است؛ و هم اشعاری در هزل. ولی توصیفهای تنکامهگی در دیوان او یافت نمیشود، مگر بیتهایی تک و توک

شاعری داریم بهنام ابوالمحامد محمود متخلف به «جوهری زرگر» که در سدهی پنجم هجری میزیسته. از دیوان این شاعر تنها اشعاری چند در تذکرهها و جنگها برجا مانده و از جمله یکی هم، که اگرچه توصیفهای تنکامهگی در آن مایهی چندانی ندارد، شاعر آن را بدون آلودن به الفاظ رکیک خوب به پایان رسانده.
جلال خالقی مطلق در بخشی دیگر از این مقاله میگوید: آنچه دربارهی قصیده گفتیم دربارهی غزل نیز درست است، چون در غزل نیز میتوان نمونههای چندی نشان داد که شاعر توصیفی تنکامه را آغاز میکند، ولی به انجام نمی رساند. او مثالی از منوچهری میآورد.و مثالی هم از عثمان مختاری میآورد که به اعتقاد جلالي مطلق همچنان مطلب ناتمام است. او میگوید: گویا شاعر پنداشته است که اگر بیش از این اندازه به توصیف خود ادامه دهد، باید به شرح جزئیات عمل جنسی بپردازد.
به همینگونه، وی مثالی هم از عبدالواسع جبلی میآورد.
و حافظ... جلال خالقی مطلق میگوید: حافظ نیز غزلی مشابه دارد که آن را بسیار زیبا آغاز کرده، ولی پس از سه بیت موضوع را عوض کرده است:
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست / پیرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست
نرگساش عربدهجوی و لبش افسوسکنان / نیمهشب دوش به بالین من آمد بنشست
سر فراگوش من آورد و به آواز حزین / گفت کای عاشق دیرینهی من خوابت هست؟
غزل سعدی کوتاه هست و مایهی تنکامهگی آن اندک. ولی مطلب ناتمام نیست، و به ويژه بیت دوم آن، شاهکار صنعت تشبیه در توصیفهای تنکامهگیست
امشب مگر به وقت نمیخواند این خروس / عشاق بس نکرده هنوز از کنار و بوس
پستان یار در خم گیسوی تابدار / چون گوي عاج در خم چوگان آبنوس
خالقی مطلق غزلی هم از حبیب خراسانی میآورد که به باور او با غزل سعدی پهلو میزند.
استاد در قسمت دیگری از مقالهی خود میگوید:
ولی شاهکار توصیفهای تنکامهگی در غزل، این غزل از بانو سیمین بهبهانیست:
شبی همرهت گذر، بهطرف چمن کنم / ز تن جامه برکنم، ز گل پیرهن کنم
بستن این بخش بدون اشارهای به شعر فروغ فرخزاد روا نیست.

خالقی مطلق پس از این میگوید: اگر اشعار نخستین فروغ، اعتراض برخی از مردان را برانگیخت، نه از اینرو بود که زنی ادعای شاعری داشت، چرا که ادبیات ما زنان شاعر کم نداشت، بلکه از اینرو بود که زنی بیپرده از احساسات جنسی یک زن سخن میگفت. البته نمیتوان گفت که تنها بهعلت این شجاعت، اشعار او هنرمندانه است، ولی این شجاعت، که از نگاه کسانی جسارت بهشمار میآمد، بند استعدادهای زنان ایران را گسست. خالقی مطلق نمونهای میآورد از دومین مجموعهی فروغ، بهنام دیوار؛ قطعهای با عنوان «آبتنی»:
لخت شدم تا در آن هوای دلانگیز / پیکر خود را به آب چشمه بشویم
وسوسه میریخت بر دلم شب خاموش / تا غم دل را به گوش چشمه بگویم

(Water idyll by Hans Zatzka (1859-1945
در بخش چهارم این مقاله، خالقی مطلق از رباعی یاد میکند. میگوید: در رباعی نیز غالباً موضوع تنکامهگی از همان توصیف اعضای چهره و بهندرت پستان و میان، بیرون نمیرود و اگر برود، فوراً به هزل میانجامد. و مثالی در این باب از کمالالدین اصفهانی میآورد. با اینهمه، در میان رباعیهای فارسی نمونههای جالبی نیز با توصیف تنکامهگی یافت میشود؛ از جمله در آثار خاقانی.
خالقی مطلق همچنین از جمالالدین اصفهانی و فرزند او، کمالالدین یاد میکند و همینطور از ابولفرج رونی.
در بخش رباعی، خالقی مطلق از مفهوم نارسیسم (narcissism) هم یاد کرده و معادل آن را «عشق نرگیس» خوانده یا «خوددلباختهگی» (autoerotik) و مثالی از سعدی برای آن آورده است.
همچنان در بخش رباعی، یک رباعی از عثمان مختاری نقل کرده که میگوید، جزو نمونههای اندکیست که در آن زن شوهردار موضوع توصیف تنکامهگیست.

یک رباعی هم از مهستی آورده که به شوهرش، پسر خطیبه گنجه خطاب کرده است. او میگوید در برخی از این اشعار میتوان چنین حدس زد که شاعر نفر سومی بوده که در این همخوابگی شرکت داشته.
خالقی مطلق با اشارهای، از موضوع بیتهای رودکی و موضوع رباعی مهستی؛ یعنی همخوابگی یک زن با دو مرد، رد میشود. و گذرا یاد میکند از مثالی در دارابنامه؛ یعنی همخوابگی دو زن با یک مرد.
خالقی مطلق در پایان مقالهاش از شعری محلی یاد میکند كه در وصف سرین یار سروده شده و میگوید آن را به اقلیدس، هندسهدان یونانی که در سدهی سوم پیش از میلاد میزیسته، نسبت میدهند که گفته بود:
«زیباترین خط هندسی، خط سرین زن است».
گرایش به همجنس نیز، به نظر دکتر سیروس شمیسا، در ادب پارسی مسلط بوده. و استعارههای مردانه مانند "تیر نگاه" و "کمان ابرو" و "کمند زلف یار" نشانگر این است که معشوق ادیب مرد، مرد است. بعدها نیز معشوق مرد هرگز از ادب فارسی ره برنبسته است.
منبع: راديو زمانه

هنری میلر ( 26 دسامبر 1891 - 7 ژوئن 1980)
مترجم: ناشناس
تصور کن چیزی جز سرنوشتت در اختیار نداری. بر آستان زهدانِ مادرت مینشینی و وقت میکُشی ــ یا وقت تو را میکُشد. آنجا مینشینی و در نیایشِ اموری بیرون از درک و فهمِ خود زمزمه سر میدهی. بیرون. همیشهبیرون.

Miller at age 4
هنگامی که هیاهویِ مرگِ دلنشین به راه میافتد، شهر از همیشه زیباتر است. زندگیِ شهر در نافرمانی از طبیعت، با برق، یخچالها، و دیوارهای ضدصوت به سر میشود. اینجا در اعماق تابوتها، گلهایی ابدی میروید که تلگرافی فرستاده شدهاند. شمشهای طلا در سردابههای زیر بستر رودخانه؛ بیابانی درخشان از میکا و تلفنی که با سروصدا زنگ میزند.
در آغاز شب، هنگامی که مرگ، تیرهی پشت را میلرزاند، مردم، چسبیده به هم و بازو به بازو حرکت میکنند. یک یکِ اعضای این رمهی بزرگ را تنهایی و انزوا به حرکت وامیدارد؛ سینه به سینه به سوی دیوارهی ذات، نومید کردن، منزوی کردن، ساردین روی ساردین؛ همه در جستجوی دربازکنِ همگانی.
در آغاز شب، هنگامی که جمعیت زیر نور برق قرار میگیرد، شهر روی پاهای عقبش بلند میشود و دروازهها را در هم میشکند. در این هجوم جمعی، انسان انتزاعیِ ِ جداافتاده از خویشتنِ خویش، در حال ِ چرخش در منجلابِ تنهایی عمیقِ خود، از هم میپاشد.

یک نام، اثری عمیق بر جای گذاشته است؛ یک هویت. همه وانمود میکنند که چیزی نمیدانند؛ که دیگر چیزی به خاطر نمیآورند؛ اما این نام اثری عمیق بر جای گذاشته؛ به عمقِ فاصلهی دورترین ستاره در آسمان. این نام که تمامی زمان و مکان را سرشار میسازد، و تنهاییای بیکران میآفریند بسط مییابد و همان چیزی میشود که همیشه بوده و همیشه خواهد بود ــ خدا. در این رمه که با گامهایی بی صدا حرکت میکند و در بحبوحهی آن هجوم و رمِش، وحشیتر از گرانترین دهشتها، خداست. خدا که همچون ستارهای در آسمانِ خودآگاهیِ بشر میسوزد: خدای بوفالوها، خدای گوزنها، خدای انسان... خدا.
او هرگز همچون در آن جمعیتِ بیخدا، خدایی نکرده است. او هرگز همچون در آن رمشِ ِ آغاز شب که تیرهی پشت از مرگ به لرزش درمیآید، و ترانهی عشق از میان تمامی رشتههای عصبی تلگراف میشود، و رادیوی تمامی مغازههای برادوِی با بلندگو و پیکاپ، و با آمپلیفایر و مدار به آن پاسخ میدهد، خدایی نکرده است.
هرگز همچون در آن جمعیتِ بیپایان، تنهایی را نمیتوان دید که در آن انسانِ تنهای شهر، در محاصرهی اختراعاتِ خود قرار گرفته و جویندهی گمشدهای است که در هویت عام غرقه میشود. به دنبال همین فقدانِ عشق در تنهایی و استیصال است که آخرین پناهگاه و مأمن بر پا میشود: همان دژِ تار عنکبوتیِ خدا که همچون هزارتوست. از این پناهگاهِ واپسین، گریزی نیست مگر به سوی آسمان. از اینجا به سوی خانه پرواز میکنیم، و راههای اثیریِ ناشناخته را علامت میگذاریم.

کِرم پس از به پایان رسیدن زندگی زیرزمینیاش بال درمیآورد. عاری از بینایی، شنوایی، بویایی، و چشایی به دلِ ناشناختهها میزند. دورتر! دورتر! به هر جایی خارج از این دنیا! کیوان، نپتون، وِگا ــ مهم نیست به کجا، اما دورتر و دورتر از کرهی زمین! کرم ــ فرشته، با ترقههایی که در سوراخ کونش پِتپِت میکند، آن بالا در آبیِ آسمان دیوانه میشود. وارونه میخورد و مینوشد؛ وارونه میخوابد؛ وارونه میگاید. در حداکثر شتاب، جسمش از هوا سبکتر است؛ در حداکثر سرعت، جز اشتعالِ خودبهخودیِ رویا چیزی نیست. تنها، در آن آبی با موتورهایی روشن به سوی خدا بال میگشاید. آخرین پرواز! آخرین رویای تولد پیش از آن که کیسه سوراخ شود.
حال کجاست او که از درونِ کابوسهایی بیشمار، تقلاکنان به سوی نور شتافت؟ کیست او که با ششهایی ضعیف و جمع شده، چاقویی در میان دندانها، چشمهایی از حدقه درآمده بر سطح زمین میایستد؟ غوطهور در غم و درد، و بهتزده در جریانِ سریع و مخربِ دنیای زبرین.چه باشکوه است دیدن دنیا با چشمهایی خونگرفته! چه درخشان و خونین است امپراتوریِ انسان! انسان! ببین، او در آنجا بر سورتمهی کوچکش میلغزد، پاهایش قطعشده، چشمانش وقزده. نمیتوانی صدای نواختنش را بشنوی؟ همچنان که بر سورتمهی کوچکش میلغزد، ترانهی عشق را مینوازد. در قهوهخانه، مرد دیگری تنها با رویاهایش و هفتتیری زیر قلبش نشسته است، مردی بیمارِ عشق. به جز اسکلتی با کلاهی بر سر، تمام مشتریها رفتهاند. مرد با تنهاییاش تنهاست. هفتتیر ساکت است. در کنارش سگی است و استخوانی، و سگ استخوان را به چیزی نمیگیرد. سگ هم تنهاست. خورشید از پنجره به درون جاری است؛ با برقی نفرتانگیز بر جمجمهی سبز مردِ فراق دیده میتابد. خورشید با برقی نفرتانگیز میگندد.با خورشیدی رو به زوال و فرشتههایی که با ترقههایی در سوراخ کونشان به سوی آسمان پرواز میکنند، زمستانِ زندگی چه زیباست!
آرام و متفکر در خیابانها راه میرویم. ورزشگاهها باز است و میتوان انسانهای جدیدِ ساخته شده از لولهبخاری و سیلندر را دید که طبق نقشه و نمودار حرکت میکنند. انسانهای جدیدی که هرگز فرسوده نمیشوند، چرا که همیشه میتوان اعضایشان را عوض کرد. انسانهای جدیدی بدون چشم، بینی، گوش، یا دهان، انسانهایی با بلبرینگ در مفاصل و اسکیت در پاها. انسانهایی ایمِن در برابر شورش و انقلاب. خیابانها چه زنده و شلوغاند! بر درِ زیرزمینی جک غولکش ایستاده است و تبری را تاب میدهد؛ کشیش که چنان شق کرده که زیپش دارد پاره میشود سکوی اعدام را بر پا میکند؛ محضردارها با کیفهای ورمکرده میگذرند؛ بوقهای کلاکسون به شدت تمام صدا در میدهند. انسانها از آزادیِ تازهیافتهشان هیجانزدهاند. جلسهای بیوقفه با بلندگوهای دستی و نوار تلکس، مردانِ بیدستی که به استوانههای مومی [تلکس] دیکته میکنند؛ کارخانههایی که شب و روز کار میکنند، و سوسیس بیشتر، چوبشور بیشتر، دکمهی بیشتر، سرنیزهی بیشتر، نوشابهی بیشتر، لودانوم بیشتر، تبرِ لبهتیز بیشتر، و اسلحهی خودکار بیشتر بیرون میدهند.
روزی زیباتر از این روز در عنفوان قرن بیستم، با خورشیدی رو به زوال و مردی که بر سورتمهای کوچک با پیکولویش ترانهی عشق را مینوازد، سراغ ندارم. این روز با چنان برقِ نفرتانگیزی در دلم میدرخشد که حتا اگر غمگینترین انسانِ دنیا هم بودم، کرهی زمین را ترک نمیکردم.
عجب خروج باشکوهی است این آخرین پرواز از دژ مقدس به سوی آسمان! هنگام نگاه کردن به پایین، زمین بار دیگر ظریف و زیبا به نظر میرسد. زمینِ خالی از انسان. به طرزی ناگفتنی ظریف و زیباست، این زمین ِ تهی از انسان. فارغ از شکارچیانِ خدا، فارغ از فرزندانِ حرامزادۀ خود، مادر ِتمامیِ زندگان، بار دیگر باشکوه و وقار میچرخد. زمین نه خدایی میشناسد، نه ملاطفتی، نه عشقی. زمین زهدانی است که میآفریند و نابود میکند. و انسان نه از زمین، که از خداست. پس بگذار به سوی خدا رود؛ برهنه، درهمشکسته، فاسد، پارهپاره، و تنهاتر از عمیقترینِ درهها.

اما امروز هم چنان که به سوی قلهی کوه ره میسپارم، پیشرفت و اختراع، لحظهای همراهم میشوند. فردا تمامی شهرهای دنیا سقوط خواهد کرد. فردا تمامی موجوداتِ متمدنِ روی زمین از زهر و فولاد خواهند مرد. اما امروز هنوز میتوانی مرا در غزلهای عاشقانه و شگفتآور خدا غوطهور سازی. امروز هنوز موسیقیِ مجلسی، رویا، و توهم به راه است. پنج دقیقهی واپسین! یک رویا، یک فوگ بدون پاساژ پایانی. هر نت همچون گوشت مردار بر چنگک میگندد. قانقاریایی که در آن ملودی، در بوی عفن و گندِ خود غرق میشود. موجود زنده وقتی مرگ را در دسترسش حس میکند از شور و شعف به خود میلرزد. لرزشی که به عذابی پیروزمندانه میانجامد– عذابِ صدای زنگولهی مرگ، هنگامی که غذا و سکس یکی می شوند. گرداب! و هر چیزی که به درونش کشیده شود با آن پایین میرود! بربرِ وحشی و نادانی که پیرامونِ خود به تعقیبِ دُمش پرداخت و در دایرههای مارپیچیِ بزرگ به مرکز نزدیکتر و نزدیکتر شد، و اکنون دارد به آن کانونِ مرده میرسد؛ کانونی که در آن با چنان التهابی بر مدار خویشتنِ خویش میچرخد، که سیلی کورکننده از نور در تمامیِ مجاریِ روح به راه میافتد: در آنجا دیوانه و حریص، دیو و جلادِ درونش میچرخند، با شهوت و خشمی مرکز ــ گریز میچرخند تا این که او جلز و ولزکنان از حفرهی مرکزِ خود بیرون میآید؛ همچون کیسهی هوا پایین میرود ــ سرداب، زیرزمین، دندهها، پوست، خون، بافت، ذهن، و قلب، همگی در بحبوحهی نابودیِ نهایی تحلیل میروند، بلعیده میشوند، محو میشوند.
شهر این است و موسیقی این. از درون جعبههای سیاه کوچک، رودخانهای بیپایان از رومانس در جریان است که در آن تمساحها اشک میریزند. همهاش راهپیمایی به سوی قلهی کوه. همه همپا و همراه. از آن نیروگاه زبرین، خدا خیابان را از سیلِ موسیقی میآکند. غروبها که دست از کار میکشیم، خدا موسیقی را به راه میاندازد. به بعضی از ما تکه نانی میدهد، و به دیگران رولزرویس. همه به سوی درهای خروجی میروند، و نان بیات در سطلهای زباله افتاده.
چیست که ما را هنگام حرکت به سوی قلهی درخشان کوه همپا و همگام نگاه میدارد؟ ترانهی عشق که آن سه مردِ دانای شرقی در آخور شنیدند. مردی بدون پا، با چشمهای وقزده، هنگام گذشتن از خیابانِ شهر مقدس با سورتمهی کوچکش، این ترانه را با پیکولو مینواخت. همین ترانهی عشق است که اکنون دقیقاً در یک لحظه، از میلیونها جعبهی سیاهِ کوچک بیرون میزند، بهطوری که حتا برادرانِ قهوهایِ کوچک ما در فیلیپین نیز میتوانند آن را بشنوند. همین ترانهی زیباي عشقِ است که به ما توانِ ساختن مرتفعترین ساختمانها، به آب انداختن بزرگترین ناوهای جنگی، و پل زدن بر پهنترین رودخانهها را میدهد. همین ترانه است که شهامت کشتن میلیونها انسان در یک آن، و فقط با فشار یک دکمه را به ما میدهد. همین ترانه که نیروی چپاول زمین و برهنه ساختن همه چیز را به ما میدهد.

هنگام راهپیمایی به سوی قلهی کوه، خطوطِ دقیقِ ساختمانهایتان را بررسی میکنم که فردا در دود و خاکستر فرو خواهد ریخت. برنامههای صلحتان را بررسی میکنم که به رگبار گلوله ختم خواهد شد. ویترینهای پرزرق و برقِ مغازههایتان را میبینم که پر است از اختراعاتی که فردا دیگر بلااستفاده خواهند بود. چهرههای خسته و درهمشکسته از رنج و تعبتان، پاهای شکستهتان، شکمهای افتادهتان را مشاهده میکنم. شما را تکتک و گروهگروه بررسی میکنم– و چه بوی گندی میدهید شما، همهتان! شما همان بوی گندِ خدا و رأفت و حکمتِ جهانگیرش را میدهید. خدای آدمخوار! خدای کوسه که به همراه طفیلیهایش شنا میکند!
فراموش نکنیم خداست که غروبها رادیو را روشن میکند. خداست که سیل نورِ درخشان و فراوان را بر چشمانمان جاری میسازد. بهزودی به «او» خواهیم پیوست، در آغوشش جای خواهیم گرفت، در سعادت و جاودانگی درکنار یکدیگر و حتا «کلامِ» [او] خواهیم بود، و همه در برابر «قانون و حکمِ» [او] برابریم. این حاصلِ عشق است، عشقی چنان بزرگ که نیرومندترینِ موتورها در کنارش پشهای بیش نیست.
و حال از شما و دژ مقدستان جدا میشوم. حال میروم تا بر قلهی کوه بنشینم، و ده هزار سال دیگر که شما به سوی نور تقلا و تلاش میکنید انتظار بکشم. ای کاش فقط امشب نورها را کم کنید، بلندگوها را خفه کنید. امشب دوست دارم قدری در آرامش و سکوت بیندیشم. دوست دارم مدتی کوتاه فراموش کنم که شما هنوز دارید در شانهی عسلِ پنج دلار و ده سِنتیتان میلولید.
فردا ممکن است نابودیِ دنیایتان را سبب شوید. فردا ممکن است در بهشت و برفراز خرابههای دودآلودِ شهرهایِ دنیایتان آواز سر دهید. اما امشب میخواهم به یک انسان فکر کنم؛ فردی تنها، مردی بینام یا کشور، مردی که برایم محترم است چون هیچ شباهت و قرابتی با شما ندارد ــ خودم. امشب به آن چیزی خواهم اندیشید که منم.

ّّ
ّّFrom Henry Miller’s “Tropic of Cancer"

The artist is continually warring against death in whatever form or shape it presents itself. He is not against dying, because to him dying and living are synonymous: he is against stagnation, crystallization, immobility.
~Henry Miller, Henry Miller on Writing

PMS: Pre-menstural Syndromes
حدود يك سوم زناني كه درسنين باروري هستند، علائم قبل از قاعدگي را تجربه مي كنند. علت به وجود آمدن اين علائم معلوم نيست، اما به نظر مي رسد به علت تأثيرات هورمونهاي زنانۀ استروژن و پروژسترون قبل از شروع خونريزي قاعدگي باشد. تنش ممكن است علائم را بدتر كند، همچنين مصرف بيش از اندازة شكلات و نوشيدني هاي حاوي كافئين مانند قهوه و نوشابه علائم را تشديد مي كند. در صورتي كه افراد نزديك خانواده علائم مشابهي را تجربه كرده باشند، احتمال بروز علائمِ شديد بيشتر مي شود اگر چه تا كنون عامل وراثتي خاصي براي آن شناسايي نشده است.
علائم قبل از قاعدگي گوناگون هستند، و بعضي از خانمها متوجه مي شوند كه اين علائم در ماههاي مختلف با هم فرق مي كنند. علائم دقيقاًَ چند ساعت قبل از شروع خونريزي آغاز مي شوند اما ممكن است از 14 روز قبل، به وجود آيند. در اكثر زنان مبتلا، علائم چند روز پس از آغاز خونريزي يا با تمام شدن آن پايان مي يابند.
علائم قبل از قاعدگي عبارتند از:
√حساس شدن پستانها يا احساس توده در همه جاي آن.
√احساس پف كردن به علت احتباس آب.
√تغييرات خُلق و خو، شامل احساس عصبي بودن، تحريك پذيري، افسردگي، اضطراب،و خستگي.
√مشكل در تمركز فكر و تصميم گيري.
√سردرد، و ميگرن.
√كمردرد و كوفتگي عضلات.
√به هم خوردن الگوي طبيعي خواب.
√تمايل به غذاهاي غير عادي.
به ندرت، تهوع، استفراغ، عرق سرد، گيجي، و گرگرفتگي ديده مي شود.

چه بايد كرد؟ تشخيص علائم قبل از قاعدگي آسان است و با درنظر گرفتن زمان بروز علائم صورت مي گيرد. پزشك ممكن است از شما بخواهد تاريخ بروز علائم را ثبت كنيد تا مرتبط بودن آنها با قاعدگي ثابت شود.
روشهايي وجود دارد كه به وسيلة آنها مي توانيد از بروز علائم جلوگيري كنيد. اگر اين روشها مؤثر نبود يا علائم شما شديد بود بايد به مراقبين بهداشتي مراجعه كنيد.
مسكن هاي خاصي نظير ايبوبروفن به از بين بردن سردرد و كوفتگي عضلات كمك مي كنند.
اگر دچار تغييرات خلق مي شويد، ممكن است پزشك برايتان داروي ضد افسردگي تجويز كند.
داروهاي مُدر براي از بين بردن احتباس آب به كار مي روند.
همچنين ممكن است پزشك برايتان هورمون پروژسترون تجويز كند. هيچ درماني كاملاًَ مؤثر نيست، اما ممكن است علائم را خفيف تر نمايد.
با بكار بردن روشهاي زير مي توانيد از بروز علائم قبل از قاعدگي جلوگيري كنيد يا آنها را خفيف تر کنید. اگر با به كار بردن اين روشها همچنان علائم وجود داشتند، با پزشك يا مراقبين بهداشتي مشورت كنيد.

تا جايي كه مي توانيد آرامش داشته باشيد و از تنش دوري نماييد.
·سعي كنيد يك ورزش سبك و آرامش بخش مانند يوگا انجام دهيد.
·با آب گرم حمام كنيد.
·از خوردن بيش از حد شكلات خودداري نماييد.
·از نوشيدني هايي كه مقدار زياد كافئين دارند مانند قهوه، چاي و نوشابه پرهيز كنيد.
·مُكمل هاي ويتامين ب 6 كمك كننده اند، اگرچه مقادير زياد آن مُضر است.
·وعده هاي غذايي خود را بيشتر و حجم آن را كمتر كنيد.
رژيم غذايي شما بايد حاوي مقادير كافي كربوهيدرات و فيبر(ميوه و سبزيجات) باشد.
·استفاده از كپسولهاي حاوي روغن گُل پامچال در شب، به خصوص براي كاهش حساسيت پستانها مفيد است.
بر اساس نتايج مطالعات باليني انجام شده در دانشگاه علوم پزشكي شهيد صدوقي يزد روشهاي غيردارويي در درمان سندرم پيش از قاعدگي در زنان (PMS) بسيار موثر بوده و داراي عوارض بسيار كمي است. اين تحقيق كه توسط مهناز امامي ميبدي، مهشيد بكايي، دكتر آناهيتا رشيد، منافي و فلور وزيري از دانشكده پرستاري و مامايي دانشگاه علوم پزشكي شهيد صدوقي يزد انجام شده است، با توجه به بيش از 70 رفرنس مختلف به نتيجه رسيده است. نتايج مطالعات مختلف نشان داده است كه مكملهاي غذايي مانند ويتامينهاي گروه B، منيزيم، ويتامين E و كلسيم و داروهاي گياهي نظير Periodim Valmark، عصارۀ خوراكي گياه اكنوس كاستوس، اسيد گامالينوئيك (روغن گل فنجاني)، محدوديت در مصرف نمك، قهوه، كافئين، سيگار، و تغيير رژيم غذايي و تناسب وزن و درنهايت، انجام تكنيكهاي آرام سازي و تنظيم ساعات خواب از روشهاي غيردارويي موثر در درمان PMS به شمار ميآيد. گفتني است، روشهاي دارويي درمان اين عارضه، اكثرا عوارض زيادي دربرداشته و در خيلي از موارد تحمل اين عوارض و ادامۀ مكرر درمان براي بيمار بسيار سخت و مشكل ساز است.

پژوهشگران دانشگاه ماساچوست پس از مطالعه مفصلي بر روي 3000 زن اعلام كردهاند كه رژيم غذايي سرشار از كلسيم و ويتامين D ميتواند در كاهش بروز علايم اين نشانگان موثر واقع شود. محققان اعتقاد دارند افرادي كه در رژيم غذايي خود به مقدار كافي از غذاهاي حاوي ويتامين D و كلسيم مانند شير و پنير و ساير لبنيات و همچنين جوانهها و كلم بروكلي استفاده ميكنند، دچار كمترين ميزان علايم اين بيماري ميشوند. از نظر اين محققان، دليل كاهش علايم نشانگان پيش از قاعدگي توسط مواد مزبور، افزايش سطح هورمونهاي زنانه مثل استروژن و در عين حال كاهش پروژسترون است. دكتر اليزابت جانسون، مدير اين تيم تحقيقاتي ميگويد: <در اين تحقيق، مشخص شد كساني كه دريافت روزانه كلسيم و ويتامين D آنها در حد ايدهآل و يا بالاتر از حد
طبيعي است، كمتر از سايرين دچار علايم پيش از قاعدگي مي شوند.>
نشانگان پيش از قاعدگي يا پي.ام.اس يكي ازشايعترين بيماريهاي زنانه دنياست. در ايران البته آمار دقيقي از اين بيماري در دست نيست، اما آمارهاي امريكا حاكي از آن است كه 40 تا 60 درصد زنان اين كشور (و طبيعتا چيزي نزديك به همين درصد از خانمهاي ساير كشورهاي دنيا) بين سنين 12 تا 50 سالگي از اين بيماري رنج ميبرند. اگرچه علايم اين بيماري با افزايش سن، شديدتر ميشود، اما براي دختران جوان و نوجوان نيز، اين عارضه ميتواند كاملا آزاردهنده و دردسرساز باشد. اين بيماري معمولا در حول و حوش روزهاي قاعدگي اتفاق ميافتد. علايمش كاملا متنوع و متغير است اما برخي از شايعترين علايم و نشانههايش عبارتند از: دل درد، ناپايداري خلقي، تحريك پذيري، تنش عصبي، سردرد، افزايش اشتها، تپش قلب، ضعف، سرگيجه و غش، افزايش وزن، ورم دست و پا، تورم و حساسيت پستانها، ميل شديد به شيرينيجات، احساس ورم و نفخ شكم، افسردگي، ضعف حافظه و بيخوابي.
دكتر اليزابت جانسون، مدير تيم تحقيقاتي دانشگاه ماساچوست، خاطر نشان مي كند كه: <يافتههاي ما حاكي از آن است كه براي كمك به افرادي كه به شدت از سندرم پيش از قاعدگي رنج مي برند، ميتوان از مكملهاي دارويي اين دو ماده ضروري ( يعني كلسيم و ويتامين( D استفاده كرد و رژيم غذايي را در جهت تامين اين منابع ضروري تغيير داد.> جالب است كه با آغاز دورۀ اين بيماري و ورم ناشي از آن، احساس چاقي به مبتلايان دست ميدهد و به همين دليل، به رژيمهاي موقت غذايي روي ميآورند. اما با برطرف شدن اين دوره، دوباره پرخوري شروع ميشود و در عوض، براي كم كردن اين اشتهاي كاذب، ميروند سراغ داروهاي لاغري. اين چرخۀ تغذيهاي را در اغلب مبتلايان نشانگان پيش از قاعدگي ميشود سراغ گرفت.و جالبترين نكته در خصوص نشانگان پيش از قاعدگي، اين است كه رژيم غذايي اغلب مبتلايان به اين بيماري شبيه همديگر است. اكثرشان غذاهاي آماده، غذاهاي چرب، و مواد كافئين دار را زيادتر مصرف ميكنند و كمتر به سراغ غذاهاي طبيعي و سالم ميروند؛ به همبرگر، سيبزميني سرخ كرده، چيپس، نوشابههاي كولادار، انواع بيسكوييت و شيرينيجات و بخصوص شكلات، ماكاروني و برنج شديدا علاقهمندند و از طرفي براي حفظ تناسب اندامشان هم گهگاه بعضي از وعدههاي غذاييشان را كاملا حذف ميكنند و در عوض، هر از گاهي هم حسابي در خوردن زياده روي ميكنند.
ازدواج آييني در ايران باستان
در اوستا نام زن و مرد در یک جا آمده است و در میان امشاسپندان و موکلان اهورا مزدا، تعداد امشاسپندان مرد و زن برابر بود. کوروش، بخشی از خون پادشاهی خود را از سوی ماندانا مادر خود ، دختر آستیاگ، برده بود. در تورات در بخشی که به کتاب استر مشهور است از خشایارشا و همسر یهودی وی استر نام برده شده است. در میان پادشاهان ایران همای، آذرمیدخت و پوران دخت به پادشاهی رسیده اند.

Queen Esther from ancient Persia
اگرچه جامعۀ ایران به ویژه در دوران ساسانیان مرد سالار بود، و زنان از حق معامله و عقد قرار داد محروم بودند اما در تغییراتی که در قوانین به ویژه ماتیکان هزار دادستان داده شد، زن در عقد قرار داد اختیار پیدا کرد. در مواد یا نسک های مختلف ماتیکان هزار دادستان، که مجموعه قوانین دورۀ ساسانی بود، داتیک نسک، نیکاتوم نسک، هوسپارم نسک، اصول مهمی برای حقوق مالکیت زنان وجود دارد. اگر شوهری می خواست زن خود را به اتهام نافرمانی طرد کند، زن می توانست علیه او اقامۀ دعوی کند. در الواح تخت جمشید، زنان در کنار مردان حضور دارند. در سال 1310 تعداد زیادی لوح کوچک در خزانه تخت جمشید توسط ارنست هرتسفلد پیدا شد. این الواح در مورد مسائل اقتصادی بود. در میان آن ها الواحی بود که حق شیر زنان و دستمزدشان را به تفصیل نوشته شده بود. یکی از این الواح پرداخت مالیاتی زنی بود بازرگان به نام توتو.
رئیس خانواده یا مرد مراقب اجاق (دودمان) خانواده بود. اولین و آرزوی هر مردی داشتن همسری بود که از او فرزندی برومند به وجود آورد. شخص بدون اولاد، نمی توانست از روی پل چینوت بگذرد. به همین دلیل هر مردی باید پسری را به فرزندی قبول کند. این اهمیت وجود ازدواج را نشان می دهد. در یشت ها آمده است که ارت باشکوه است که زنان نطفه پاک در بر می گیرند. بر پدر بود که زمانی که دختری به سن بلوغ می رسید شوهر مناسبی برای او انتخاب می کرد. سن بلوغ دختران در ایران باستان چهارده سال و سه ماه یا به نوشته دیگر پانزده سال کامل از زمان انعقاد نطفه وی در رحم مادرش بود.
یکی از مسائل مهم در زناشویی در عصر باستان به ویژه در دوره هخامنشیان ازدواج با محارم یا خیتوگ داس بود. که به معنای ازدواج خودی است. این مفهوم به این معنا بود که ایرانیان چون به فره ایزدی و پاکی خون اعتقاد داشتند با محارم خود ازدواج می کردند. کمبوجیه با خواهران خود آتوسا و رکسانا ازدواج کرده بود. کوروش سه همسر داشت که دو نفر آن ها کاساندان نام داشتند و یکی دیگر آمی تیس. داریوش چندین زن داشت که مشهورترین آن ها آتوسا دختر کوروش و فدیمه دختر اتانس یکی از یاران هفت گانه اش بود که هویت گئومت مغ را کشف کرد.
در دورۀ هخامنشی از آن جا که زن فقط در کنار مرد و به عنوان همسر و مادر معنا و مفهوم داشته و نداشتن شوهر نهایتا با بی فرزندی و بی باری و عقیم بودن همراه بوده است، زن باید شوهری مناسب خود می یافت. زن و شوهر باید پیش از ازدواج یکدیگر را می پسندیدند. در یسنای 53 قطعه سوم از ازدواج پورچیستا دختر زردشت می گوید؛پدر عروس می گوید: «اینک تو ای پورچیست تو ای جوان ترین دختر زردشت .... اکنون برو و با خودت مشورت کن آن گاه با اندیشه نیک، مقدس ترین کردار پارسا را به جای آر.»
اشکانیان اگرچه از اقوام آریایی بودند اما با توجه به این که جانشین سلوکیان بودند تا حدودی تحت تاثیر یونان قرار داشتند. در این دوره مردان مجاز بودند یک زن رسمی و تعدادی کنیز داشته باشند. این کنیزان، زنان موقت مرد بودند که وظیفه هم خوابی با مرد را داشتند.
ازدواج موقت
در منابع ایرانی از دوران هخامنشی به بعد، از پنج نوع همسر زن نام برده شده است.:
پتخشاه زن یا پادشاه زن: این زن همسر قانونی مرد وغالبا دوشیزه ای به سن بلوغ رسیده بود، و برای نخستین بار با مردی ازدواج می کرد. شاه زن یا پتخشاه زن یا کذک بانو یا همان کدبانو از تمام مزایای زناشویی بهره مند بود و امور خانه و خانواده را در اختیار خود داشت.
یوکان زن یا ایوک زن: اگر پدر یا برادر دختری، فرزند پسر نداشت، دختر با این شرط به ازدواج مردی در می آمد که نخستین پسرش، وارث خانوادۀ مادری خود باشد. چنین زنی، از پدر یا برادر خود سهم یک پسر ارث می برد و نام خانوادگی خود را به پسرش می داد. این زن زمانی که فرزندش 15 ساله می شد بار دیگر به ازدواج همسر خود در می آمد
. ستر زن : این نوع ازدواج شباهت زیادی به ایوک زن داشت. با این تفاوت که چون هر مرد آریایی باید دارای وارث پسر بود، زمانی که پسر جوانی بدون ازدواج از دنیا می رفت، خانواده اش جهیزیۀ دختری را می دادند و وی را به عقد متوفی در می آوردند. بعد از ازدواج این زن با مرد دیگر، فرزندشان وارث مرد درگذشته می شد. در مواردی گزارش شده است که این ستر زن، خواهر متوفی بوده است.
خودسر زن: یکی دیگر از گونه های ازدواج، خودرای زن یا خودسرزن بود. زمانی که دختری بدون رضایت پدر و مادر یا قیم خود با مردی ازدواج می کرد، خود رای زن بود، و از ارث خانوادگی محروم می شد. چنین زنی در برخی از موارد تا زمانی که پسری به دنیا نمی آورد، یا رضایت خانواده خود را به دست نمی آورد، نمی توانست پتخشاه زن باشد.
چکر زن یا چکر بانو. زنی بود که پس از درگذشت همسرش به ازدواج مردی دیگر در می آمد. این زن باید زیر دست پتخشاه زن فرمان می برد، و خود و فرزندانش در صورتی که کذک بانو صاحب فرزند بود، از ارث محروم بودند
در «نامۀ تنسر» که فقه ساسانی را توضیح داده است، گونۀ دیگری از ازدواج آمده است که ابوریحان بیرونی از آن به عنوان «ابدال» نام برده است. اگر مردی بی پسر می مرد، همسرش را به ازدواج یکی از نزدیکان مرد در می آوردند تا صاحب پسر شود. در صورت نداشتن زن، دختر وی چنین وظیفه ای را داشت.
اما در کنار این گونه ازدواج های رسمی و دائم، گونه هایی از ازدواج موقت به چشم می خورد. این ازدواج ها، «ازدواج های استقراضی» نامیده می شد.
در این نوع ازدواج، شوهر حق دارد که زن اصلی خود را به مرد دیگری قرض دهد. در این گونه ازدواج، رضایت زن مهم نبود. شوهر قرضی موظف بود از این زن محافظت کرده، و امرار معاش او را تامین کند. کودکانی که از این ازدواج قرضی به دنیا می آمدند متعلق به همسر اصلی زن بودند، و به پدر خود تعلق نمی گرفتند.
به موجب قوانین دوران باستان، هرگاه مردی به سفر یا جنگ می رفت و غیبتش به طول می انجامید و کسی از او خبری نداشت، زن می توانست ازدواج کند. در صورتی که مرد باز می گشت، او بار دیگر با شوهر اول خود زندگی می کرد. در صورتی که از مرد دوم باردار بود، صبر می کرد تا فرزندش به دنیا بیاید.
ازدواج موقت در اسلام
ازدواج از دیدگاه اسلام، مانند سایر ادیان و مسلک ها، یک قرارداد و پیمان با شرایطی ویژه وبسیار پسندیده و مطلوب است. این موضوع آن چنان در میان مسلمانان ریشه دارد که بخشی از آیات قرآن و همچنین فقه شیعه و سنی به این موضوع اختصاص داده شده است. تنها ذکر این موضوع حائز توضیح است که حكم ازدواج موقت از ديدگاه فقهي ميان فقهاي شيعه و سني متفاوت است. فقهاي شيعه آن را جزو ضروريات فقه ميدانند - و فقيهي آن را انكار نميكند - بلكه امري مستحبي و مورد تاكيد ميدانند. در مقابل، اكثريت قريب به اتفاق علماي اهل سنت با ازدواج موقت مخالفند، و معتقدند اين حكم در اواخر عمر پيامبراكرم(ص) منتفي شده است. حتي ميگويند ازدواج موقت به نوعي تجويز زناست. شيعه اما اين حكم را تشريع شده در زمان پيامبر(ص) ميداند و معتقد به انتفاي آن نيست. اهل شيعه انتفاي اين حكم را از سوي خليفه دوم ميدانند كه اهل سنت هم به آن قائلند. عمر بن خطاب خليفۀ دوم دو متعه را حرام كرده، يكي تمتع در حج و ديگري متعه در نكاح. اما روايات معتبره اي از ائمۀ شيعه موجود است كه بر ازدواج موقت تاكيد دارد، و بعضا آن را ثواب دانستهاند، بهگونهاي كه شيعه ترديدي در آن ندارد.
ازدواج موقت از نظر فقه شيعه داراي ضوابط و شرايطي است. «نفقه» كه در ازدواج دائم از واجبات است، در ازدواج موقت به عهدۀ مرد قرار نميگيرد؛ حتي اگر مدت آن طولاني باشد و چگونگي و كيفيت پرداخت نفقه مبتني بر توافق طرفين است. البته در نفقۀ اولاد، تفاوتي ميان ازدواج موقت و دايم نيست، چراكه فرزند، متعلق به پدر است و پدر موظف به تأمين اوست.
آیاتی از سوره نسا میخوانیم:
«نکاح زنان محصنه (شوهر دار) بر شما حرام شد، مگر آن زنان که (در جنگهای با کفار به حکم خدا) متصرف و مالک شدهايد. بر شماست که پيرو کتاب خدا باشيد (با زنهائی که به حرمت ياد شد، نکاح مکنيد) و هر زنی غير از آنکه ذکر شد، حلال است که به مال خود به طريق زناشوئی بگيريد، نه آنکه زنا کنيد. پس چنانکه شما از آنها بهرهمند شويد، آن مهر معين که مزد آنهاست به آنان بپردازيد و باکی نيست بر شما که بعد از تعيين مهر هم به چيزی با هم تراضی کنيد. (و بدانيد که) البته خدا دانا و به حقايق امور آگاه است. (سورهی نساء – آيهی 24)
همچنین در آیه 25 همین سوره آمده است:
«هر که را وسعت و توانايی آن نباشد که زنان پارسای با ايمان (و آزاد) گيرد، پس کنيزان مومنه که مالک آن شديد به زنی اختيار کنيد، خدا آگاهتر است به مراتب ايمان شما که شما اهل ايمان همه و در رتبه يکسانيد. پس با کنيزکان مومنه با اذن مالکش (بی هيچ کبر و نخوت) ازدواج کنيد و مهر آنها را بدانچه معين شده بدهيد؛ کنيزکانی که عفيف باشند، نه زنا کار و نه رفيق و دوستدار و پس چون شوهر کردند، چنانچه عمل زشتی از آنها سر زند، بر آنها نصف عذاب زنان پارسای آزاد است. اين حکم (کنيز را به زنی گرفتن) دربارهی کسی است که بترسد مبادا به رنج افتد (يعنی به زحمت عزوبت يا گناه زنا کاری افتد) و اگر صبر کنيد (تا وسعت يافته و زنی آزاد بگيريد) برای (نظم خانه و تربيت فرزند) شما بهتر است و خدا بخشنده و مهربان است. (سورهی نساء – آيهی 25)
نویسندگان تفسیر نمونه که یکی از مهمترین تفاسیر شیعی است درشرح این دو آیه با تاکید بر این که خداوند در این آیات بر آزاد بودن ازدواج موقت اشاره می کند؛ آن را یکی از اصول اسلامی می داند که برخلاف نظر اهل سنت در زمان پیامبر نسخ نشده است. در جلد سوم تفسیر نمونه صفحه 341 در شرح این آیات آمده است :
« این یک قانون کلی است که اگر به غرائز طبیعی انسان به صورت صحیحی پاسخی داده نشود، برای اشباع آن ها متوجه راه های انحرافی خواهد شد. این یک حقیقت آشکار است که نمی توان جلوی غرائز طبیعی را گرفت. این موضوع قابل انکار نیست که غریزۀ جنسی یکی از مهمترین و نیرومندترین احساس های آدمی است. اکنون این سئوال پیش می آید که در بسیاری از شرایط و محیط ها، افراد فراوانی هستند که در شرایطی قرار دارند که قادر به ازدواج دائم نیستند؛ یا افراد متاهل در مسافرت های طولانی که با عدم ارضای غریزه جنسی خود رو به رو هستند. آیا باید این غرائز را سرکوب کرد؛. یا این که آن ها را در مقابل بی بند و باری های جنسی گذاشت؟ در این زمان است که راه سوم توسط فقهای شیعه پیشنهاد شده است که نه مشکلات ازدواج دائم را دارد، نه باعث فساد می شود. »
مسئلۀ حائز اهمیت در این مفهومی که تفسیر نمونه به آن پرداخته است، موضوع تفاوت میان ازدواج موقت با فحشا است. درست چیزی که بسیاری در مقولۀ فحشای مقدس به آن اشاره کرده بودند: «درست است که در مسئله فحشا و متعه هر دوی این ها در برابر پرداختن مبلغی تن خود را عرضه می کنند . به تعبیر کسانی که به این اشکال می گیرند این نوع ازدواج، پوششی برای چهرۀ فحشا است». پاسخی که این فقها به این موضوع داده اند این است که ازدواج موقت در واقع برای جلوگیری از فساد است و حتی برخی از فقها آن را به نوعی عمل به واجبات دینی می دانند. این فقها می گویند ازدواج موقت تنها با گفتن دو جمله تمام نمی شود. بلکه مقرراتی دارد که همانند ازدواج دائم است. یعنی چنانچه زنی ازدواج موقت انجام دهد، به عقیدۀ مدافعان ازدواج موقت:«در ازدواج موقت ، صیغه ی عقد بین زن و مرد خوانده می شود ، که نشاندهنده تسلیم بودن آنها در برابر خداوند است ، اما در" زنا "عشوه گری و چشم چرانی مقدمۀ کار است. ازدواج موقت در بعضی از موارد ، زمینۀ ازدواج دائم می شود ، اما یک مرد هیچ گاه حاضر نیست با زنی که زنا کرده است ، پیمان وفاداری ببندد و بر عکس. کسی که ازدواج موقت می کند ، هم ثواب می کند و هم خود را از گناه نجات می دهد ، اما کسی که زنا می کند ، زشتی گناه از چشم او می افتد و نفس او برای پذیرش گناهان دیگر نیز آماده می شود».


فرزانه ابراهیم زاده
ازدواج و انتخاب زوج یکی از اساسی ترین مسائلی است که بشر از روز نخست خلقت به آن توجه داشته است. براساس روایات همه ادیان انسان به صورت زوج آفریده شده است. زن و مرد، آدم و حوا، روایات سامی و مشی و مشیانه ای زردشتی ، یه و حوه عبری و ... این موضوعی است که در بحث پیش از تاریخ و تمدن بشری نیز وجود داشته و لازمه حیات جوامع بوده است.
براساس مطالعات انسان شناسی و دیرینه شناسی نیز ازدواج یکی از ابداعات نیاکان کهن ما است. به نظر می رسد اتحاد زن و مرد از قدیمی ترین اتحادهایی بود که بین آدم ها رواج یافت. موضوعی که در طول حیات بشری گذشته از تولید مثل و ارضای حس جنسی به شکل پیمانی مقدس در آمد. در واقع بشر تنها به ازدواج به عنوان ارضا ی شهوات نگاه نمی کرد و همین این موضوع را تابع شرایط خاصی کرد. بشر اولیه در آغاز عصر تمدن و قانون گذاری از نخستین قوانینی که پایه گذاری قانون همسری و ازدواج بود.
بشر پس از گذر از دوره های ابتدایی انتخاب همسر و یا اتحاد میان مرد و زن به عنوان موقت و دائم سلسله قوانینی را وضع کرد که امروز ما به آن ها از قوانین ازدواج نام می بریم. این قوانین در عصر گذر از توتمیسم و در سایه انواع آیین ها و مذاهب شکل های متفاوتی به خود گرفت و گونه های مختلف آن در سطح جهان آن روزی شکل گرفت که مهمترین آن ها ازدواج های دائم و موقتی بود. ازدواج دائمی علاوه بر تفاوت هایی که در تمدن ها و ادیان مختلفی وجود دارد در گذر تاریخ یک شکل به خود گرفت. پیمانی که میان یک مرد و یک زن بسته می شد و که هر رابطه ای خارج از این پیمان میان هر کدام با مرد یا زن دیگری روی می داد به عنوان یک پیمان شکنی تلقی می شد. در کنار این پیمان دائمی یک نوع دیگری از ازدواج در میان تمدن ها رواج یافت که شکل پیمانی آن مانند ازدواج تابع شرایط سخت وفاداری نبود. اما به شکل فحشایی که به معنای بی بند و باری باشد نیز نبود.به این گونه ازدواج ها که بیشتر آن ها در پناه باورهای مذهبی شکل می گرفت «فحشای مقدس» می گفتند . این گونه ازدواج که در آغاز به عنوان خشنودی خدایان و جلوگیری از فساد اخلاقی بود؛ در هر جامعه متفاوت بود. درباره سابقه این گونه ازدواج اطلاع چندانی موجود نیست. اما براساس منابع تاریخی در نخستین تمدن های بشری بخصوص اقوام سامی بین النهرین قوانینی در این باره وجود داشته است.

سومری ها یکی از قدیمی ترین اقوامی هستند که در منطقه میان دو رود دجله و فرات نزدیک به شش هزار سال پیش از میلاد مسیح زندگی می کردند. در سده چهارم پیش از میلاد مسیح "اور ـ انگو" قانون مذهبی سومری را براساس نام" شمش" خدای بزرگ سومری منتشر ساخت. شمش خدای بزرگ بین النهرین که مظهر آن خورشید بود. در شهر نیپور معابد باشکوهی برای او خدایانی زوج به نام انلیل و نیلیل ساخته بودند. در این تمدن خدای باکره ای یا خدای زنی با عنوان ایشتار می پرسیدند که در دوران بعد از سومری نیز در بابل پرستش می شود. ایشتار نماد باروری و جزو خدایان زایش است که نمونه های زیادی در تمدن های دیگر چون آفرودیت و ونوس یونان و رومی، ازیسس مصری ، ننه آب های عیلامی و آناهیتای ایرانی وجود دارد. در معابد این خدایان علاوه بر کاهنان مذهبی عده ای زن وابسته به معبد بودند که بعضی از آن ها خدمتگزار و برخی دیگر در سمت همسر خدایان بود. این زنان که اکثرا زیباترین دختران شهرها بودند برای مدتی موقت و یا دائمی در خدمت معبد مشغول بودند و در سایه خدایان نیازهای جنسی کاهنان و عبادت کنندگان را برآورده می کردند.
عیلامی ها یکی دیگر از قدیمی ترین اقوامی هستند که تقریبا همزمان با سومری ها در منطقه ای آن سوتر از بین النهرین و از منطقه ای که امروزه به عنوان اروند رود می شناسیم تا داخل فلات ایران زندگی می کردند. براساس یافته های باستان شناسی این اقوام از نخستین اقوامی بودند که پیش از آریایی ها در ایران ساکن شدند و منطقه آن ها تا شهر سوخته در زابل امتد اد داشت. خدای بزرگ عیلامی ها این شوشیناک بود که نگاهبان شهر شوش پایتخت عیلامی ها بود. در معابد اینشوشیناک زنانی در خدمت بودند که به فحشای مقدس مشغول بودند.
مصر یکی دیگر از تمدن های بشری است که در سایه رود نیل شکل گرفت. در این تمدن خدایان با مظاهر مادی گوناگون پرستش می شد که مشهورترین آن ها ایزیس و اوزوریس خواهر و برادری بودند که در اساطیر از به عالم مردگان می رفتند و باز می گشتند و با یکدیگر ازدواج می کردند.این دو نماد رود نیل و دلتای آن بودند.در مصر نیز در برخی از دوران ها دختران و زنان دارای اهمیت زیادی بودند جمعی از دختران در خدمت معبد در می آمدند
فحشای مقدس در دیگر تمدن ها
این رسم در بسیاری از معابد دنیای کهن وجود داشته است. دختران معبد در بابل که دوره بعد از سومری ها در بین النهرین ساکن شدند؛ وجود داشتند. زنانی که در معبد ایشتار و بعل خدای بزرگ بابلی ها به خدمت گرفته شد و زنای مقدس را انجام می دادند. براساس گفته هرودوت بر هر زن بابلی واجب بود که در مدت زندگی یکبار در معبد ایشتار بنیشیند و با یک مرد بیگانه ارتباط جنسی برقرار کند.


فاحشۀ معبد ایشتار
علاوه بر این فحشای مقدس رواج داشت. در میتانی و فنیقیه در منطقه ای که امروز لبنان و سوریه است بود، نیز زیباترین دختران و پسران به ازدواج مقدس معبد در می آمدند.
فحشای مقدس در شرق:در هند کهن معابدی وجود داشت که زنان خود را نذر و وقف آن می کردند. گاهی زنان متشخصی بودند که ثروت زیادی داشتند و به انواع هنرها آراسته بودند...
در اکثر قریب به تمدن های جهان اسطوره های زایش و خدایان باروری و آیین های که مربوط به خدایانی است که مرحوم بهار از آن ها به عنوان خدایان شهید شونده نام می برد. خدایانی که با مرگ و رستاخیز مجدد خود باعث زایش طبیعت می شدند. خدایانی مانند ایزیس، آدونیس و سیاوش ایرانی که همراه با زایش مجدد زمین به دنیا می آمدند. این زایش مجدد با جشن همراه بود. بيشتر جشنها، مصادف با كشت يا برداشت محصول انجام ميشدهاند يا هنوز هم انجام ميشوند. گياهان و غلات خداياني داشتند كه حامي آنها بود يا حتّي خودشان ايزدي مهمّ شمرده ميشدند. در کنار این جشن ها برگزاری آمیزش های مقدس که به صورت دسته جمعی برگزار می شد؛ نیز برپا می شد. که مشهورترین آن ها آیین HIROS GAMOUS یا آمیزش مقدس بود. آميزش مقدّس (هيروس گاموس)، زناشويي مقدّس و وصلت خدايان، نوعی ازدواج موقتی بود که یکبار در سال به طور دسته جمعی برگزار می شد. یونانی ها و مصری ها عقیده داشتند نرینه تا زمانی که با مادینه مقدس آمیزش نداشته باشد به لحاظ روحی ناقص خواهد ماند. اجراي اين مراسم و برگزاري اين جشنها، در طول تاریخ جنبة شهواني نداشته، بلكه نوعي مراسم باروري بهشمار ميآمده است. در واقع اين مراسم تداعيكنندة اين موضوع هستند كه اگر آدمي به اجراي مراسمي بپردازد كه توجّه آن بر زايش و توليد مثل باشد، طبيعت و مخصوصاً گياهان هم تحت تأثير انسان، به امر توليد مثل و زايش و بارورشدن تمايل بيشتري نشان ميدهند. این آیین بعدها در برخی از گروه های مذهبی و فلسفی اروپایی ادامه یافت.
فحشای مقدس در یونان و تمدن غرب
یونان شبه جزیره ای در شرق اروپای امروزی است که شهادت بیشتر مورخان خاستگاه تمدن غرب است. یونان براساس منابع تاریخی سرزمین اساطیر و خدایان است. خدایانی که جنبه انسانی داشتند و جایگاهشان در کوه المپ بود. صحبت درباره تفکرات و اسطوره ها و خدایان یونانی از مجال این بحث گسترده تر است. تنها ذکر این نکته خالی از اهمیت نیست که علاوه بر خدایان اصلی یونانی که در المپ زندگی می کردند هر شهر نیز خدایان خاص خود را داشت. در هر شهر تعداد زیادی معبد وجود داشت که قوانین خود را داشتند. اما در بیشتر این معابد هیرودل ها خدمت می کردند. Horodule واژه ای یونانی به معنای کنیز مقدس یا روسپیان مقدسی که در معابد کار می کردند. دختران معابد که براساس نذر یا خواست خود در معابد به کار گرفته می شدند و به کاهنان و عبادت کنندگان خدمت می کردند و نیازهای جنسی آن ها را برآورده می کردند. رومی ها که جانشین یونان شدند، در امور جنسی آزاد تر عمل می کردند و فواحش در این تمدن آزادی نسبی داشتند و شاغل رسمی به شمار می آمدند. اما در کنار این زنان زنانی بودند که در خدمت معابد در می آمدند. در معابد روم و پمپی تعداد زیادی زن بودند که در خدمت خدایان بودند.

گیشاهای ژاپنی
شاید برای همه جالب باشد که یکی از نمونه های فحشای مقدس که همچنان در جهان امروزی وجود دارد وضعیت گیشاهای ژاپنی است. برخلاف تصور عمومی گیشاها زنان خود فروش نیستند. آن ها دخترانی هستند که از کودکی تحت تعالیم خاصی برای خدمت رسانی به مردان تربیت می شوند. در زبان ژاپنی گی به معنی هنر و مهارت و شا شخص است. ترکیب گی شا یعنی هنرمند. گیشاها قدمتی 200 ساله دارند. این دختران از کودکی در گیشا خانه ( اوکیا )، آئین گیشایی را آموزش می دیدند که عبارت بوده از : رقص سنتی ژاپن، نواختن ساز و دانستن موسیقی سنتی ، پذیرایی با چای، گل آرایی ، شعر خوانی و دانستن ادبیات برای خوش بیانی. معمولاً یک نوآموز، پادوی یک گیشای حرفه ای می شود و پس از مدتی به یک گیشای در حال تعلیم ( مایکو ) تبدیل می گردد. که آرایش و لباسش با گیشای حرفه ای فرق می کند.لباس گیشا کیمونو است و رنگ و نقوش کیمونویی که یک گیشا می پوشد با فصل و با سن گیشا تغییر می کند.

گیشا بودن در فرهنگ ژاپن شغل با احترام و با ارزشی است و اشتباه گرفتن آن با فاحشگی ، پس از جنگ جهانی دوم به وجود آمده ، در آن دوران فاحشگان برای جلب مشتریان آمریکایی ، مانند گیشا ها آرایش می کردند و خودشان را گیشا می نامیدند در حالی که یک گیشا نباید ازدواج کند یا اگر کرد باید از شغلش کناره بگیرد، او هیچ وقت برای پول تن فروشی نمی کند . گیشا می تواند برای خود یک حامی داشته باشد ( دانا ) که معمولاً مرد ثروتمندی است که وی را با برقراری پیمان تحت سرپرستی قرار داده است. گیشا هیچگاه زن واقعی آن مرد نیست اما اجازه ندارد با مرد دیگری ارتباط جنسی برقرار کند.
مژگان کاهن
روانشناس در بلژيک
به رغم تلاش های بی شماری که در دهه های اخير جهت پيوند افراد با معلوليت جسمانی و جامعه صورت گرفته است، واقعيت های زندگی روز مره نشان می دهد که اين افراد با مشکلات متعددی دست و پنجه نرم می کنند. آنها در طول تاريخ همواره در حاشيه اجتماع قرار داشته اند.

يکی از مسائلی که افراد با معلوليت جسمانی اغلب با آن درگيرند ناتوانی در ناديده گرفتن نقص عضو در روابط اجتماعی است.
از يک طرف تصويری که فرد معلول از بدن خود دارد و از طرفی نگاه ديگران بر جسم او باعث می شود آنها نتوانند روابط"عادی" با ديگران بر قرار کنند و اين مسئله بر گوشه گيری او می افزايد.
در مواردی که نقص جسمانی فرد نمود خارجی دارد، مشکل به طور حادتری بروز می کند. در حقيقت افراد دچار معلوليت، اضطراب های نهفته ای را در افراد عادی بيدار می کنند. افراد معلول به آنها يادآوری می کنند که انسان موجودی شکننده است و اين "همانند سازی" باعث می شود ديگران خود را در مقابل حوادث و بيماری ها در امان نبينند.
اولين نگاه
"اولين نگاه" آنچنان که روانشناسان می گويند، در روابط انسانی از اهميت خاصی برخوردار است. اولين حسی که انسان ها از يک شخص می گيرند، در نوع رابطه ای که با آن فرد بر قرار می کنند، اهميت بسزايی دارد.
تحقيقات نشان داده که جنبه های زيبايی جسمی نقش مهمی در اين موضوع بازی می کنند و جزو اولين عوامل جذب و يا دفع يک فرد به شمار می روند. خصوصا در قرن حاضر که "ظاهر و بدن بی عيب و نقص و زيبا" اهميت بسيار زيادی پيدا کرده است.
اولين تصويری که انسان از مخاطب خود پيدا می کند، خواهی نخواهی، اطلاعاتی از جايگاه اجتماعی و گروهی که فرد به آن تعلق دارد را در اختيارش می گذارد. اين اطلاعات اوليه باعث می شود وی بتواند مخاطبش را طبقه بندی کند.
اين که مخاطب انسان کارمند، وزير، زن، مرد، نظامی، ورزشکار، پير يا جوان باشد ،در چگونگی رفتار آنها تاثير می گذارد. مردم وقتی با معلوليت جسمانی مشهود آشنا می شوند، پيش از هر نوع طبقه بندی، او را در گروه "معلولين" قرار می دهند. به اين ترتيب در اولين برخورد، جنبه نقص عضو مخاطب، برای آنها به هويت او بدل می شود و اصلی ترين تعريف ذهنی آنها از فرد، بر پايه وضعيت جسمانی او استوار می گردد
اين مسئله به عنوان مانعی بر شناخت شخصيت واقعی مخاطب در می آيد و در بسياری موارد از پيشرفت رابطه جلوگيری می کند.
معلوليت قدرت غريبی دارد و می تواند بر تمام تعاريفی که خود شخص و ديگران از او دارند تاثير بگذارد و گاهی تسلطش چنان است که از تمام نقش های اجتماعی، تعلقات قومی و شغلی نيز فراتر می رود.
معلوليت حتی می تواند هويت جنسی را نيز در سايه خود محو کند. معلول ها نه توالت زنانه می روند نه توالت مردانه، بلکه توالت مخصوص خود را دارند: شما يا زنيد يا مرد يا معلول.
انسا ن ها بطور ناخودآگاه از تفاوت می گريزند و در جستجوی مخاطبی هستند که هر چه بيشتر به آنها شبيه باشد. آنها در روابط خود به دنبال انعکاسی از تصاوير مثبتی هستند که می خواهند از خود داشته باشند و با کسانی که اين تصوير مثبت را به آنها باز می گرداند سريع تر ارتباط بر قرار می کنند. برعکس، چنان که تحقيقات نشان داده، مردم در برخورد با افراد معلول يا افرادی که از نرم های زيبايی فاصله زيادی دارند احساس عذاب می کنند.
هنگامی که اين "ديگری متفاوت"، از موجودی انتزاعی به موجودی واقعی که روبروی آنهاست تبديل می
شود، عکس العمل مردم، هر چقدر هم که مترقی باشند، می تواند با افکارشان در تضاد قرار گيرد
در اين مواقع، اضطرابی آنی درون انسان ها را فرا می گيرد و انعکاس اين اضطراب در رفتارشان، شخص مقابل را نيز معذب می کند. افراد دارای معلوليت در مواجهه با چنين شرايطی، به خاطر می آورند که نه تنها مثل ديگران نيستند بلکه اين تفاوت آدم ها را نيز به وحشت می اندازد.
"اولين بار که ديدمش واقعا شوک شدم. خشکم زده بود. نمی توانستم طبيعی باشم و طبيعی رفتار کنم." اين جمله عکس العمل شخصی است که با يک معلول مواجه شده است.
اين حالت شوک، بلافاصله جای خود را به احساس گناه و عذاب می دهد و ترکيب اين احساس ها باعث می شود که رفتار افراد از حالت عادی و طبيعی خارج شده و نگاهشان به نگاهی بيگانه و منجمد تبديل شود.
اهميت نگرش ديگران
"نگاه" دريچه ای است که در آن احساس، به مخاطب انعکاس می يابد. انسان ها در نگاه های يکديگر، امنيت را جستجو می کنند
شخصی که بعد از تصادف شديد و منجر به معلوليت جسمانی، از بيمارستان خارج می شود، به دنبال بازيابی خود گم شده اش است، چرا که بدنش ديگر آن بدنی نيست که قبلا می شناخته است.
اعضای بدن اين فرد با او بيگانه شده اند. وی ديگر باور ندارد که اين دست ها يا پاها به او تعلق دارند، چرا که از او فرمان نمی برند. به همين دليل است که نگاه اطمينان بخش ديگران برای او حياتی است و به او ياری می دهد که دريابد با وجود تغييراتی که در بدنش صورت گرقته، هنوز "همان شخص" است.
بيشتر افراد با معلوليت جسمانی که اين تجربه را از سر گذرانده اند، اين اعتماد گم شده را در نگاه ديگران نمی يابند. اغلب اين نگاه ها برای آن ها يادآور معلوليتشان است.

شخصی را می شناسم که معلوليتش تنها به متفاوت بودن حالات عضلات چهره و طرز حرف زدنش محدود می شود. او برايم تعريف می کرد که روزی در خيابان از خانمی ساعت پرسيده بود. زن با فريادی چند قدم به عقب بر می دارد و به سرعت از او دور می شود. می توان تصور کرد که اين عکس العمل چه تجربه دردناکی برای فرد معلول بوده است. تجربه ای که شايد او را در افسردگی مزمنی غوطه ور کند.
اين مسئله، مشخصا در افرادی که معلوليت حرکتی - مغزی دارند، بصورت شديدتری وجود دارد. آن ها کنترل ارادی بخشی از عضلاتشان را از دست داده اند و در نتيجه حرکات و در خيلی موارد بيانشان با افراد عادی متفاوت است. بطوری که برای افرادی که آن ها را نمی شناسند، نه تنها درک کلامشان بلکه درک احساسی که زير اين کلام نهفته است نيز بسيار مشکل می شود.
"سخن گفتن با ديگران برای من مثل اين است که خودم را لخت در معرض ديد آن ها قرار داده ام. چقدر دلم می خواست هنگام صحبت، با همراه کردن حرکات دستانم، خود را به آدم ها بفهمانم. کلامم برهنه است و بدنم کمکی به آن نمی کند." اين تجربه تلخ فردی است که از فلج کامل بدن (تتراپلژيک) رنج می برد.
در بعضی موارد، معلوليت در کلام فرد نمايان می شود. سارا دختر جوانی است که در اثر ضربه مغزی، تغييری شديد در لحن حرف زدنش ايجاد شده است. هرچند لغات واضح هستند، ولی او هيچ کنترلی در طرز بيانش ندارد.
کلمات بدون اينکه بتواند مانع شود، بالا و پايين می روند، کش پيدا می کنند، يا کوتاه می شوند. او ديگر احساسش را نمی تواند در لابلای اين کلام بگنجاند. او دختری فوق العاده زيباست و هيچ چيز در چهره اش نشانی از معلوليت ندارد.
"باز ديروز در خيابان جوان خوش سيمايی به من نزديک شد. از آن دور نگاهش را به چشمانم دوخته بود. حاضر بودم تمام عمرم را بدهم تا اين نگاه برای نيم ساعت هم که شده چشمانم را نوازش کند. برای لحظه ای مشکلم را فراموش کردم و من نيز در نگاهش غرق شدم. ولی اين رويای زيبا چند لحظه بيشتر به طول نينجاميد. روبرويم ايستاده بود و از من آدرس می پرسيد و من تا دهانم را گشودم، نگاه سرشار از تحسينش را ترسی سياه فرا گرفت. لبخندش بر لبانش ماسيد و با سرعت برق از من گريخت".
نينا دختر جوان ديگری است که دچار مشکلی تقريبا مشابه است. عضلات او که برای حرف زدن مورد نياز است کارشان را درست انجام نمی دهند. او تجربه روابط اجتماعی اش را چنين توضيح می دهد: "در جمع هنگامی که دهانم را باز می کنم، بلافاصله برای ديگران ناپديد می شوم. اغلب بغل دستی هايم را مخاطب قرار می دهند يا از آن بدتر تظاهر می کنند که حرف هايم را می فهمند. در صورتی که می توانند از من بخواهند حرفم را تکرار کنم. بعضی وقت ها اين عدم توانايی درست حرف زدن با اشخاص مورد علاقه ام چنان عصبی ام می کند که در سکوتی ژرف فرو می روم."
هر چند سارا و نينا با دشواری بيان روبرو هستند، ولی قاعدتا ارتباط بر قرار کردن با آنها بايد راحت تر از ارتباط برقرار کردن با شخصی باشد که به زبان ديگری سخن می گويد.
اما واقعيت درست عکس اين را نشان می دهد. ارتباط برقرار کردن با زبان ايما و اشاره، با شخصی که به زبان ديگری سخن می گويد، برای مردم راحت تر از شکستن سدهايی است که معلوليت های بيانی در فرد ايجاد می کنند، چرا که اين مسئله بطور ناخودآگاه به منزله تهديدی برای وحدانيت جسمی و روانی انسان ها تلقی می شود.
تعلق به گروه
تعلق داشتن به گروه، برای انسان احساس امنيت به همراه می آورد. شخصی که به علت های مختلف سلامت جسمی اش را از دست می دهد و دچار معلوليت بدنی و يا روانی می شود، در خيلی از موارد با بستری شدن در مراکز درمانی، از جامعه و گروه هايی که به آن تعلق دارد به گونه ای طرد می شود
طرد شدن فرد از اين گروه ها، باعث می شود که او اضافه بر "هويت جسمی اش"، هويت گروهی اش را نيز از دست دهد. بدين ترتيب او به نوعی ديگر نيز احساس ناقص بودن را تجربه می کند.
اين جدا شدن و به نوعی طرد شدن از گروه، در بسياری از موارد برای فرد از لحاظ روانی گران تمام می شود.
با اين حال در بيشتر موارد گروه جديدی جايگزين گروه های قبلی می شوند. در حقيقت اغلب فرد معلول در مراکز خاصی بستری می شود. اقامت در مراکزی که اشخاص با مشکلات مشابه در آن گرد آوری شده اند، جنبه های مثبت و منفی خود را دارد.
احساس تعلق به گروه می تواند حس امنيت گم شده فرد را به او باز گرداند. طبق نظر روانشناسان، ارتباط داشتن با افرادی که مشکلاتی مشابه با او دارند می تواند برای بازسازی جسمی و روحی فرد بسيار مفيد و حتی لازم باشد.
چنين شخصی نياز دارد با اشخاصی که با آنها احساس اتحاد و نزديکی و همدردی می کند ارتباط برقرار کند، چرا که خود را در آدم های بدون معلوليت جسمانی باز نمی شناسد.
با اين حال تعلق فرد به گروهی که از لحاظ اجتماعی به عنوان "ناتوان" شناخته شده است به آسانی قابل پذيرش نيست.
فردی که بعد از معلوليتش در يک مرکز درمانی اقامت گزيده می گويد: "اولش سخت است که آدم خودش را به يک گروه نابينا يا ناشنوا متعلق بداند. ولی وقتی سدها شکست، می توان در اين روابط پناهگاهی بدست آورد. پناهی که ما را از روابط پر فشار با ‘ديگران سالم’ در امان نگاه می دارد"

روابط با نزديکان
معلوليت در روابط فرد با نزديکانش خصوصا همسر، فرزندان و پدر و مادر، نيز تاثير زيادی می گذارد.
نياز آنها به کمک اطرافيانشان برای انجام کارهای روزمره، گاهی به صورت بار سنگينی در می آيد و اين مسئله بر روابط برابر انسان هايی که همديگر را دوست دارند، تاثير منفی بر جای می گذارد.
فرد معلول بدليل نداشتن اعتماد به خود و تصوير مثبت از خود، گاهی تمام خشمی که از خود دارد را به نزديکانش فرا فکنی می کند و باعث می شود با برخوردهای عصبی، ديگران را از خود براند و يا به عکس در خود فرو رود ودر رابطه ای شديدا وابسته غرق شود.
به رغم همه مشکلات، در بسياری موارد نقص عضو و تمامی تبعات آن، به عنوان موتوری قدرتمند عمل می کند و باعث کشف جنبه های خلاق وجود فرد می شود. گاه فرد برای جبران ناتوانی های جسمی يا روحی اش با اراده ای خستگی ناپذير به رشد ساير توانايی هايش دست می زند.
http://www.bbc.net.uk/persian/iran/story/2
الکل
مصرف الکل و مواد مخدراز نظر روانی ميتواند در کوتاه مدت به علت برداشتن مهارهای فکری و روحی به فرد احساس اعتماد به نفس بدهد و در نتيجه فرد دچار اين تصور کاذب بشود که بر اثر مصرف اين مواد ميل جنسی اش افزايش پيدا کرده. در صورتی که در دراز مدت در واقع نه تنها باعث کم شدن ميل جنسی می شود، بلکه ممکن است به آن مشروب الکلی و يا ماده مخدر هم وابسته شود و مشکلات مضاعف ببار بيايد.
خطر خوردن مشروب هايی که بطور قاچاق وارد می شوند و يا خانگی هستند و نمی شود هيچ کنترلی رويشان داشت ممکن است بيشتر باشد. | |
بطور استاندارد مشروبات الکلی را با واحد و يا يونيت اندازه گيری می کنند مثلا در انگلستان هر ۱۰ ميلی ليتر و يا ۸ گرم الکل خالص، يک واحد و يا يونيت حساب می شود. يک ليوان آبجوخوری حاوی آبجوی ۵ درصد نزديک ۴ چهار واحد الکل دارد و يا يک گيلاس بزرگ شراب حاوی دو تا سه واحد الکل می باشد. | |
۲۵ سی سی ويسکی يا مشروباتی که ۴۰% الکل دارند معادل يک واحد می باشد (۲۵ سی سی حدود يک دهم ليوان) است. ودکا و عرق، غلظت الکل بسيار بالاتری دارند و مقادير خيلی کمی از آن می تواند بعضی افراد را مست کند. . بطور کلی در جوامع غربی، اگر خانمی در يک نشست بيش از ۴ تا ۶ واحد و آقايی بيش از ۶ تا ۸ واحد الکل بخورد، يعنی زياده روی کرده و اگر اين مساله ادامه پيدا بکند سوء مصرف الکل تلقی می شود.
| |
به همين نسبت مصرف مشروبات الکلی می تواند از نظر جنسی بر روی افراد مختلف تاثيرات متفاوتی بگذارد در مورد عملکرد جنسی هم در بعضی آقايان تنها نصف گيلاس شراب می تواند نعوظشان را كاملااز بين ببرد، در حالی که برای فرد ديگر ممکن است دو گيلاس هم اثری نداشته باشد | |||||
الکل روی همه مراحل جنسی اثر دارد،میل جنسی رو شدیدا کاهش میدهد و نعوظ رو با مشکل مواجه می کند
. | |||||
ترامادول
ترامادول ابتدا به عنوان يک مسکن به بازار آمد اما متاسفانه ،برای مقاصد ديگری استفاده شد مثلا در زمانی که افراد احساس کمبود اعتماد به نفس در برقراری ارتباط جنسی می کردند.
به مرور اگر فرد به اين دارو عادت کند بخصوص فرم تزريقی آن بشدت به آن وابسته می شود و ديگر بدون مصرف اين دارو عملکرد روزمره هم نميتواند داشته باشد. بنابراين افراد بايد مراقب اينگونه به ظاهر درمانهای سريع باشند.
قرص هايی که ماده مخدر دارند ممکن است در کوتاه مدت باعث طولانی تر شدن زمان انزال بشوند (يعنی برای چند بار)؛ بدليل اينکه واکنش بدن را به طور کلی کند می کنند و حس لامسه را تضعيف می کنند بنابراين فرد كمتر تحريک مي شود ، و ديرتر به انزال می رسد؛ اما مطمئنا بعد از مدتي خيلی کوتاه نه تنها انزال زودرس ،مداوا نمی شود، بلکه به احتمال قوی،فرد، مشکل نعوظ هم پيدا خواهد کرد.
ترياك
مصرف ترياک بدليل اينکه خاصيت مهارکنندگی بر روی مغز دارد در نهايت باعث کاهش ميل جنسی هم می شود.از جنبه ديگر، اشخاصی که ترياک مصرف می کنند، معمولا سطح انرژی بدنشان کم تر است که اين می تواند باعث احساس رخوت در آنها بشود و تمايلی برای برقراری رابطه جنسی نداشته باشند چون به هرحال رابطه جنسی رابطه جسمی است و نياز به انرژی دارد. اگر نمی خواهيد مصرف مواد مخدر را ترک کنيد می توانيد از مواد نگهدارنده که مخدرهايی هستند با عارضه جانبی کمتر مانند متادون وبوپرنورفين (در داخل ايران) استفاده کنيد. | |
بخصوص بوپرنورفين که اثر مهارکنندگی کمتری بر روی مغز دارد ميتواند در مواردی اينچنين مفيد تر باشد.
در ضمن مصرف مواد تحريک کننده از جمله شيشه، کوکائين، آمفتامين، ريتالين و قرص های اکس هم اثر مثبت پايايی ندارند و در مجموع تمامی اين مواد با توانايی جنسی و در دراز مدت با ميل جنسی در تضاد هستند. | |
سیگار
نيکوتين، ماده ای که در سيگار وجود دارد جزو مواد تنگ کننده عروق است که در نتيجه در خون رسانی به بافتهای مختلف بدن اختلال ايجاد می کند و اگر فرد در طول زمان به کشيدن سيگار ادامه دهد نيکوتين می تواند به رگها آسيب غيرقابل جبرانی وارد بياورد. برای ايجاد نعوظ بايد خون وارد آلت تناسلی بشود و وقتی رگها نتوانند خون را به آلت برسانند نعوظ کامل اتفاق نمی افتد. در سال ۱۹۸۶ پژوهشگران حدس زدند که کشيدن سيگار علاوه بر ناراحتی های قلبی و ريوی مشکلات نعوظ هم می تواند در بين مردان ايجاد کند. اين فرضيه مورد تحقيق قرار گرفت و نتيجه مثبت بود، به گونه ای که حتی افرادی که دو نخ سيگارمی کشيدند در مقابل افراد غير سيگاری سفتی آلت کم تری داشتند. | |
بعدها در سال ۲۰۰۱ طی يک مرور جامع، اثر استعمال سيگار را بر روی توانايی جنسی مردان سنجيدند. | |
به اين صورت که نتيجه تمامی تحقيقاتی که در دو دهه پيش انجام شده بود را با هم مقايسه و جمع بندی کردند و نتيجه اين بود که در کسانی که مشکل نعوظ دارند سيگار کشيدن به مراتب شايع تر از افراد سالم است (۴۰% در مقابل ۲۸%). البته بايد اين را هم گفت که در افرادی که کمی پا به سن هم گذاشته اند عوامل ديگری از جمله ديابت، فشارخون بالا و جراحی پروستات هم در ايجاد نعوظ مشکل دار تاثير دارند که در يک فرد تمامی اين عوامل بايد در نظر گرفته شوند. افراد جوان ممکن است اين مشکلات را بلافاصله تجربه نکنند اما با ادامه دادن به کشيدن سيگار مثل اين می ماند که خودشان را برای ناتوانيهای و اختلالات جنسی آماده می کنند! در طی مراحل پيش نوازی و برقرای رابطه جنسی، اندام های جنسی زنان هم مانند آلت تناسلی در مردان پرخون ميشود و حالت نعوظ پيدا ميکند که باعث حساس شدن اين منطقه و لذت بيشتر خانم از اين رابطه می شود بنابراين دور از ذهن نيست که بگوييم کشيدن سيگاری که باعث تنگ شدن رگها می شود از جمله رگهای ناحيه تناسلی می تواند از جريان يافتن خون به اين منطقه به طرز عادی جلوگيری کند و در نتيجه فرد لذت کافی از برقراری ارتباط جنسی اش نبرد. | |
در مورد سيگار من فکر ميکنم بهتر است بجای اينکه روی پاکت سيگار بنويسند "سيگار کشيدن شما را می کشد يا باعث سرطان می شود" بايد بنويسند "سيگار کشيدن توانايی و لذت جنسی تان را می کشد" زيرا برخی از افراد بخصوص جوانترها، فکر می کنند رويين تن هستند و احتمال سرطان يا مرگ برايشان دور از ذهن است. در صورتی که اگر بدانند که با دست خودشان دارند توانايی و لذت جنسی شان را در معرض خطر قرار می دهند، ممکن است نخ بعدی را با ترديد بيشتری روشن کنند
ماری جوانا
پژوهش های زيادی بر رويش انجام شده. مصرف ماريجوانا در دراز مدت می تواند باعث عقيمی در مردان و ناباروری در زنان بشود بدليل اينکه بر روی توليد هورمونها از جمله توليد هورمون تستوسترون يا هورمون مردانه تاثير می گذارد.در مردان ممکن است باعث مشکلات نعوظ بشود و در خانمها هم باعث برهم خوردن سيکل يا چرخه عادت ماهانه بشود. همچنين مصرف اين مواد در دراز مدت با دفعات بالا ميتواند در طول زمان باعث کم انگيزگی و کم شدن ميل جنسی بشود. . |
اکستازي
چند سالی است که قرصهايی برای انرژی زايی در تمام دنيا رايج شده که به Ecstasy اکس تی سی يا X T C و قرص های X هم معروف است و در کشورهای مختلف مورد استفاده افراد بخصوص جوانان قرار می گيرد. اکثر اين افراد برای اينکه در مهمانی ها يا شب زنده داری ها به اصطلاح کم نياورند هر از گاهی از اين قرص ها استفاده می کنند. اين قرص ها از دسته محرکهای توهم زا يا hallucinogenic هستند که حالت هالوسينيشن يا توهم ايجاد می کنند. يعنی فرد تحت تاثير آنها واقعيتهای دنيای اطراف را درست تشخيص نمی دهد. البته اثرات منفی اين ماده بر روی افراد مختلف متفاوت است. | |
برخی افراد معتقد هستند که با مصرف اين قرص ها لذت جنسی شان بيشتر می شود حتی اگر زمان برقراری رابطه شان کوتاه تر باشد. واقعيت اين است که لذت جنسی ای که اين افراد تحت تاثير اکس تجربه می کنند برابر لذتی است که در حالت عادی می برند اما چون از واقعيت فاصله دارند و دچار توهم هستند، اين لذت را بی قيد و بند تجربه می کنند که همين سبب می شود فکر کنند لذتش بيشتر بوده است. | |
خطر اصلی اين است که افراد به مصرف اين مواد برای لذت بردن عادت کنند و ديگر نتوانند از رابطه عادی لذت ببرند يا بترسند و اعتماد به نفس برای برقراری اين ارتباط را در حالت عادی نداشته باشند.
در مجموع توصيه اکيد اين است که افراد اين قرص ها را مصرف نکنند. افرادی هم که اين کار را می کنند، نبايد هرگز با الکل آن را همزمان مصرف کنند به دليل اينکه الکل بر روی متابولسيم بدن تاثير می گذارد و جذب مواد را در بدن تسريع می کند. معمولا اثر اين قرصها از ۴ تا ۶ ساعت در بدن فرد ميماند. از عوارضی که اين قرص ها دارند اين است که افراد ممکن است دست به رفتارهای خطرناک بزنند مثلا با اولين کسی که می بينند رابطه پرخطر جنسی برقرار کنند و چون درست يادشان نمی آيد که چکارکرده اند، لذت واقعی از اين رابطه نمی برند و تنها يک صحنه و احساس مبهم يادشان می آيد که غالبا فکر می کنند در آن موقع اگر هم مشکلی مثل انزال زودرس داشته اند حل شده در صورتی که اين اصلا واقعيت ندارد. | |
يا ممکن است قربانی تجاوز جنسی شده يا به کسی تعرض جنسی کنند که پشيمانی بعدي سودی ندارد. | |
مصرف اين قرصها بسيار خطرناک است چون گذشته از مسئله رفتارهای پرخطر جنسی، فرد ممکن است مثلا از پنجره به بيرون بپرد بدليل اينکه فاصله پنجره تا زمين را خيلی کم ببيند و حوادث مرگبار ديگری از جمله رانندگی تحت تاثير اين قرص ها هم کم نيستند. يکی از دلايل تصادفات ناشی از اکس به خاطر تاری ديد ناشی از آن است. در ضمن اين قرص ها باعث می شوند که فرد تصور کند که انرژی بی نهايت دارد بنابراين ممکن است ساعت ها برقصد يا فعاليت شديد داشته باشد بدون اينکه آب لازم را به بدنش برساند و چون اکثر افراد در مهمانی ها اين ماده را مصرف می کنند به کم آبی بدنشان بی توجهی می کنند که ممکن است باعث شوک وی شده و در بعضی موارد منجر به مرگ شود. علاوه بر آن با مصرف اکس املاح خون رقيق می شوند که منجر به ورم مغزی می گردد. برخی از عوارض مستقيم اکس روی مغز غير قابل برگشت است و حتی يک بار استفاده از آن به قدرت حافظه و تفكر، صدمه جدی می زند. | |
توجه: این داروها باعث ناباروری موقتی میشن:
کتوکونازول- اسپیرینولاکتون- الکل- سایمتدین- داروهای نشاط آور مثل ماری جوانا- هروئین- متادون- داروهائی که بعنوان شیمی درمانی ضد سرطان به حساب میان-
اما یک دسته دیگر داروها هستند که روی مراحل جنسی اثر موقتی دارند, یعنی هنگام نعوظ یا انزال دلخواه ایجاد اختلال میکنند
تمامی داروهای ضد فشار خون,متیل دوپا- کلونیدین- رزرپین, میل جنسی رو کم میکنند. داروهای بتا بلوکر هم میل جنسی رو کم میکنند-اسپیرینولاکتون, داروهای ضد افسردگی سه حلقه ای و مهار کننده های منو امینواکسیداز هم میل جنسی رو کم میکنند .فنوتیازین ها, بنزودیازپین ها, باربیتوراتها ناتوانی جنسی یعنی همان اختلال نعوظ و انزال به وجود ميارن... تزکیبات حاوی هورمون های زنانه , مثل استروژن و ترکیبات ضد هورمون های مردانه هم ( مثل سایمیدین کتوکونازول سیپروترون استات) باعث ناتوانی موقتی میشن.
ایران سلامت

امروزه فحشا به عنوان یک پدیده ی انسانی , اجتماعی, حقوقی و اقتصادی چیزکی نمانده که سر از” علم فحشا شناسی” در آورد.
فحشا (روسپیگری )به عنوان بخشی از صنعت سکس (Sex Industry) و تجارت سکس(Sex Trade) یکی از پررونق ترین و پولساز ترین صنایع و تجارت ها در جهان شده است .میلیون ها انسان در این “بیزینس”( Business) چند بیلیون دلاری مشغول به کارند , تا آن جا که صاحبان کمپانی های ریز و درشت گرداننده این صنعت و تجارت , یعنی ” پااندازها ” و برخی از فاحشه های مرد و زن در کاخ های چند میلیون دلاری , با زندگی ای اشرافی عمرمی گذرانند.
در تعریف فحشا و فاحشه (روسپی ,جنده , بد کاره و….), تغییر چندانی پدید نیامده است . فحشا هنوزهمان فروش تن است که فاحشه های مرد و زن انجام می دهند و به قولی امر دخول (InterCourse)این تعریف را می بندد و کامل می کند. اما هستند کسانی که بر آنند تا این تعریف را بسط و تعمیم دهند. اینان می پرسند آیا ” ستارگان پورنو گرافی” که امر” دخول ” شان , حتی دخول چند نفره شان را, در برابر چشم میلیون ها انسان به نمایش می گذارند و پول های کلان برای خود و کمپانی های تولید کننده می سازند , کارشان فحشا و فاحشگی نیست؟ و این کمپانی ها نوع ” مدرن” پااندازی را انجام نمی دهند؟ و یا در میهن اسلامی خودمان صیغه یا ازدواج موقت شرعی , پااندازی شرعی و فاحشگی نیست ؟ در این تعریف تکلیف رقاصه هایی که عریان زیر نور های رنکارنگ می رقصند ( Exotic dancing ) و با حرکات تحریک آمیز حتی سبب خود ارضایی مشتری می شوند و یا عریان و نیمه عریان روی زانو های مشتری می نشینند(LapDancing) و یا تلفن کننده های سکسی(SexCommercialTelefone) و…. چه می شود؟ کارشان فحشا و خودشان در زمره فاحشه گان مرد و زن نیستند؟
در کنار واژه سازی های مختلف برای فحشا و فاحشه ( پاانداز , خانم رییس ، خاله و… ), تقسیم بندی ای نیزبرای انواع فحشا و فواحش صورت گرفته است. برای نمونه فحشا و فاحشه های خیابانی(StreetProstitution) فاحشه هایی که در محل ها و خانه های مشخص کار می کنند ( فاحشه های شهر نویی یا به تعبیر اسلامی اش “خانه عفافی”(Brothels) , فاحشه هایی که در استخدام آژانس های مختلف فروش سکس هستند و این آژانس ها ضمن تبلیغ برای ” کارگران جنسی” خود در تهیه جا نیز قبول مسؤلیت می کنند.( بسیاری از ثروتمندان, سیاست مداران , روحانیون و چهره های شناخته شده مشتریان انواع گوناگون این آژانس ها در سراسر جهان هستند(. (EscortProstitution) , فاحشه ها یی که در کشوری دیگر انگیزه سفر توریست ها به آن کشور می شوند(SexTurism) , فاحشه های بیابانی , که ویژه رانندگان تریلی و سایر رانندگان هستند ( lot Lizard) و……
علل و انگیزه روی آوردن به فحشا اساسا” کسب در آمد است, و انگیزه های جنسی در این روی آوری نقش مهمی ندارند . فاحشه ها و بخشی از پااندازان از میان فقیر ترین اقشار جامعه می آیند. بسیاری ازتن فروشان, دختران و زنان خانواده های روستایی و شهری ای هستند که فقر, اعتیاد و ناهنجاری های دیگر سامانه خانواده شان را در هم پیچیده است و آنان به اجبار به این حرفه روی می آورند.
برخی از فاحشه ها , به ویژه آنهایی که در “صنعت” و تجارت پورنوگرافی به کار مشغولند انگیزه هایی روانی برای روی آوردن به این شغل طرح کرده اند. ” مرکز توجه قرار گرفتن, احساس قدرتمندی در برابر مردان , لذت بردن از تن نمایی و همخوابگی, شهرت طلبی و…” نمونه هایی از دلایل آنها در روی آوردن به این شغل است.
پااندازها نیز با انگیزه های مختلف به این کار روی می آورند. بسیاری از اینان که از میان اقشار فقیر جامعه هستند برای گذران زندگی ای فقیرانه دست به چنین کاری می برند , اما کمپانی های بزرگ ، را برخی از ثروتمندان و سیاستمداران و صاحبان مشاغل مهم دولتی ( به ویژه در دادگستری ها و شهرداری ها) می گردانند تا ضمن کسب سود های کلان از قافله ی لذت جویان نیز عقب نمانند. ارزیابی حقوقی و برخورد قانونی با فحشا نیز متنوع و گوناگون است.
برخی فحشا را شغلی می دانند همچون مشاغلی دیگر. سؤال اینان از مخالفین این حرفه این است: چه فرقی ست میان فروش توانایی ذهنی و فکری ,فروش زیبایی ظاهری ,فروش زور بازو و…… فروش تن ؟هر کدام از اینها نوعی شغل اند, اینان خواستار تامین تمامی حقوق اجتماعی تن فروشان هستند. این نظر نیز وجود دارد که زنان حق دارند هرگونه که می خواهند از بدن شان استفاده کنند.
برخی فحشا را عملی کاملا قانونی می دانند , اما پاره ای معتقدند این عمل قانونی می باید تحت نظم و ضوابطی کنترل شود و محدویت هایی به ویژه برای پااندازان و واسطه های رنگارنگ قایل شد.
موافقین حقوقی و قانونی فحشا اما در برابرمخالفین جماعتی کوچک و اندک اند.اکثر سیاست مداران مذهبی و “اخلاق گرا”و مذهبیون از مخالفین سرسخت فحشا هستند . اینان به دلایل شرعی , ” اخلاقی ” و بهانه های بهداشتی خواستار نابودی فحشا هستند و از منع قانونی تا قتل شرعی فاحشه ها و پااندازان پیش رفته اند.
وآنجا که پای مجازات به میان می آید قربانیان از فقیر ترین فاحشه ها و پا اندازها هستند. مقامات دولتی ,فاحشه های ثروتمند و همنشین و همبستر “بزرگان” و کمپانی های بزرگ نشان داده اند قدرت خرید مجازات و “عدالت” را دارند.
در میهنمان پرونده ی بسیاری از حکومت ها و بسیاری از حکومتی یان آلوده به سوء استفاده های غیر انسانی و چند جانبه از قربانیان فحشا ست . بهره برداری مالی , سیاسی , مذهبی و جنسی (سکسی) از فاحشه ها و پااندازان نمونه های از این دست ستمگری هاست.
“زماني كه نامة گلهآميز «جمعي از فاحشههاي شهر رشت» در ۱۳ تيرماه ۱۳۲۶ در روزنامة مرد امروز منتشر شد، و آنها نوشتند: «ما يك عده بيچارههاي مظلوم كه فاحشههاي رشت را تشكيل ميدهيم، از تعدي و حق و حسابگيريهاي رئيس شهرباني رشت…. عريضهاي به اعليحضرت داديم و نوشتيم كه ما بيچارهها به واسطة نداشتن سرپرست و شدت گرسنگي، عصمتفروشي ميكنيم… چرا اينها دست از سر ما برنميدارند، اگر ما پول داشتيم چرا ديگر زير اين ننگ ميرفتيم… شبها مرتب ميآيند و از هر خانه ۲۰ تومان براي رئيس شهرباني و ده تومان براي خودش پول ميبرند… صد ديناري كه در ميآوريم اين زالوها ميبرند»،
نميدانستند كه سنت باجگيري از تنفروشي زنان، رسم ديرينهي حكومتها و دولتمردان است. چه، دريافت ماليات بهطور رسمي از روسپيان ـ افزون بر باجخواهيهاي مأموران نظميه ـ همواره رواج گسترده داشته است. در سفرنامة ونيزيان در ايران آمده است: «زنان روسپي كه در اماكن عمومي رفت و آمد ميكنند نسبت به زيبايي خود ماليات ميپردازند و هرقدر زيباتر باشند بايد بيشتر ماليات بدهند.» (سفرنامة ونيزيان، ص ۳۸۶)
دكتر زرينكوب در كتاب «كوچۀ رندان»، به فاحشه خانههايي در عهد حافظ اشاره ميكند كه: «از خرابات شيراز كه “بيتالطف” خوانده ميشد مبلغي بهعنوان ماليات به خزانة دولت ميرسيد» (زرينكوب، ص ۵۸)
جعفر شهري نيز در كتاب «تهران در قرن سيزدهم» مينويسد: «با همة سختگيريهاي دولت در بستن خانههاي درون شهر، هنوز خانههاي بسياري بودند كه آزادانه بهكار مشغول و از طرف كميسريها (كلانتريها) حمايت ميشدند.» (شهري، ج ۱، ص ۴۷۰)
همچنين در بعضي از دورهها از فاحشهها قرباني گرفتهاند تا «ديگران» حساب كار خودشان را بكنند (قتل زنان خياباني را در مشهد بهياد بياوريم)، يا حكم اعدام را در ابتدا بر آنها اجرا كردهاند تا در ميان آنها زنان سياسي را هم بتوانند اعدام كنند (زمان رضاشاه را بهياد بياوريم)؛ حتی وقتي بيماري مسري اين زنان (كه از آقايان ميگرفتند) ، براي مشتريان ”محترم“ تهديدي بهحساب ميآمده، دولتمردان بهسرعت قوانيني براي كنترل زنان روسپي وضع كردهاند.
در طول تاريخ سرزمين ما ايران، سرنوشت فاحشه خانهها همواره با قبض و بسط مواجه بوده است؛ بهطوري كه تأسيس و تخريب خانهها و محلههاي روسپيان، يكي از دلمشغوليهاي اولية هر سلطاني بوده كه به تخت مينشسته است. كريمخان زند در زمان قدرتيابي، در شهر شيراز خارج از شهر، روسپيخانهاي بنا كرد كه مردم آن را «خيلخانه» ميناميدند. در رستمالتواريخ ، نويسنده «غرض از تأسيس اين خرابات را گذشته از جلوگيري از فساد در شهرها، بند كردن دست و بال مردان سركش» ذكر كرده است. (رستمالتواريخ، ص ۳۲۹ تا ۳۳۱) بعد از كريمخان زند با روي كار آمدن زكيخان زند فاحشهخانههايي را كه كريمخان ساخته بود ويران كردند. اما ساختن و تخريب اين خانهها هميشه ادامه داشته است.
آنچه در سراسر تاريخ وجود داشته رنج و تحقير مضاعفي است كه از طبقات بالادستي (و نيز از سوي فرهنگ مردسالاري) بر زندگي اين زنان فرودست جاري بوده است. اما اكنون كه سلاطين ”رفتهاند“ و بنا به گفتهاي تعداد زنان روسپي به يك ميليون و دويست هزار نفر در سراسر ايران رسيده است و نيز بيش از ۵۰ درصد زنان روسپي در كشور ما مبتلا به ايدز هستند (بولتن اخبار زنان، آذر و دي ۱۳۸۱) ، آيا وقت آن نرسيده كه براي بهبود وضعيت اين زنان كه از محرومترين طبقات جامعه هستند فكري كرد؟ سخن را با پاسخ «ملاّفاطمه» - از فاحشههاي اهل شعر و ادب و هنر در زمان كريمخان زند- ادامه می دهم؛زمانی که امام جمعه شيراز به او گفت «از اين كارهاي قبيح دست بردار»، در پاسخ گفت:
در كوي نيكنامي، ما را گذر ندادند
گر تو نميپسندي، تغيير ده قضا را
در دوران پهلوی, در ایران تن فروشی جرم محسوب نمی شد. “شهر نو” بزرگ ترین فاحشه خانه ی رسمی در ایران شد, و با الگو قرار دادن آن محل های مشابه ای در شهر های بزرگ دایر گردید. شهر نو تهران را در سال ۱۲۹۸ شمسی شخصی به نام زال محمد بنا نهاد. زال محمد محلهای را در جنوب غربی تهران در نزدیکی دروازه قزوین احداث کرد ,این محله، در آن زمان، خارج از محدودۀ شهر تهران قرار داشت. بعدها که شهر تهران گسترش یافت و این محله در محدودۀ شهر قرار گرفت، در سال ۱۳۳۳ به دستور زاهدی نخست وزیر وقت، دیواری به دور آن ساخته شد که پس از آن قلعه زاهدی و اختصاراً قلعه نامیده میشد. این محله که محلهای منحصر بفرد بود، بدیهی است که از روابط و مناسبات و مسائل و مشکلات منحصر بفرد و ویژهای نیز برخوردار بود.
روابط و مناسبات قلعه شهر نو و نحوه ورود زنان به قلعه به این شکل بوده است که زن داوطلب کار در قلعه ابتدا به شهرداری منطقه مراجعه کرده و با ارائه طلاق نامه کارت اشتغال بکار در این محله را دریافت میکرده و پس از تأیید کلانتری ناحیه، کار زن در قلعه آغاز می گردید، اما این شکل ظاهری و تشریفاتی این مرحله بوده است، در واقع زنان و مردان واسطهای که در این کار تجربه و تبحر داشتند زنان بیکار و نیازمند و بدون سرپرست را در محلات فـقیر نشین شناسائی کرده و سپس با وعده زندگی مرفه و آینده ای بهتر آنان را به اشتغال در قلعه تشویق می کردند، زنان در بدو ورود به قلعه نخست تحت تسلط یکی از باندهای مستقر در قلعه قرار می گرفتند ،این گونه باندها برای اینکه زنان قصد فرار نداشته و یا به بهانه های مختلف از جمله بیماری کم کاری نکنند با توسل به سه شیوه، ارعاب و تهدید و یا گرفتن چک و سفته از آنان و یا آلوده کردن آنان به دام اعتیاد آنان را مجبور می کردند تا زمانی که از جوانی و تندرستی بهره مندند همچنان بکار ادامه دهند. اغلب این زنان به بیماری آمیزشی مبتلا می شدند بویژه اينکه در سالهای قبل از دهه ۴۰ که بیماری سفلیس ريشه کن نشده بود تعدادی از این زنان بر اثر ابتلا به این بیماری پس از تحمّل دردهای طاقت فرسا در عنفـوان جوانی به کام مرگ های زودرس کشیده می شدند وعلاوه بر آن به دليل كمبود محبت، به اعتياد و الكل معتاد شده و دچار پيري زودرس ميشدند.یکی دیگر از رنج های آنان کتک خوردنهای همیشگی از مردانی بود که بر زندگی انان تسلط داشتند و صاحب جان و مال آنان بودند، این تعرضها گاهی منجر به نقص عضو و حتی در مواردی موجب قتل آنان می شد.فرزندان نیز در شرایط تربیتی و فرهنگی نامساعدی رشد می کردند در محله ای که همیشه چاقو کشی، عربده کشی، فحاشی و تمامی نابهنجاریهای اجتماعی وجود داشت , فرزندان نیز اغلب به ورطه فحشا، اعتیاد و تبهکاری سوق داده می شدند.
از مجموع اطلاعات به این نتیجه می رسیم که فقر و بیسوادی ( که خود تا حدود زیادی معلول فقر است )و بالاخره آشفتگی های خانوادگی که در مجموع زاییده مناسبات اقتصادی-اجتماعی جوامع طبقاتی هستند، در صدرعلل روسپیگری زنان و دختران قرار دارند.
از نمونه های بهره برداری سیاسی نیز می توان به استفاده ی رژیم شاه در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ نیز اشاره داشت. شعبان جعفری (شعبان بی مخ) یکی از” اراذل و اوباش حکومتی” رژیم پهلوی به شیوه ی خودش در باره کودتای ۲۸ مرداد شهادت داد:
“یه رقیه آزادپور معروف به پروین آژدان قزی بود , میبخشین معذرت می خوام اون فاحشه بود, اینم آورده بودن قاطی ما،گفتم اینو بندازینش بیرون ,آهان , گفتن ,دادگاه رسمی ست , گفتم , نیست.گفتم , اینو بندازینش بیرون , این فاحشه رو بندازین بیرون . این هر چی حبسی داره من تا پونزه سال میکشم , اینو بیخود تو این دادگاه نیگر داشتین.”؛”پروین آژدان قزی اومد وگفت,بروبچه ها دارن شروع می کنن , یه پیغوم میغومی برای بروبچه ها بده تا من برم با هاشون صحبت کنم،خلاصه یه چیزی جور کردیم و گفتیم بره , رفت و مام رفتیم و گفتیم : ” بچه ها مثل اینکه شهر داره شلوغ میشه!”
فحشا زاده ی عدم توسعه ی اقتصادی, اجتماعی و فرهنگی در یک جامعه ست . فحشا محصول فقر , اعتیاد و بیکاری ست .
عوامل افزایش زنان خیابانی بعد از انقلاب در کشور:
فقر: سیاست های اقتصادی کشور روز به روز اقشار متوسط و زحمت کشان و تهیدستان جامعه را به فلاکت بیشتری می کشاند و اکثریت طبقه متوسط جامعه بسوی خط فـقر رانده می شوند و اقشار فـقیر جامعه به خط زیر فـقر سقوط می کنند این گونه سیاستها و عدم توجه به عدالت اقتصادی و اجتماعی موجب بروز نابسامانیهای روز افزون در جامعه مانند بیکاری، تبهکاری، رشوه خواری اعتیاد و فحشا می شود.
جنگ: جنگ ۸ ساله جمهوری اسلامی و دولت عراق که افزون بر تلفات انسانی آن و مجروح و معلول شدن صدها هزار نفر از مردم میهن مان باعث بی خانمانی و آوارگی میلیونها نفر گردید این پدیدۀ شوم پیامدهای زیادی را ببار آورد که یکی از آنها اشاعه فحشا بود.
اعتیاد: هیچ کدام از نابهنجاریهای جامعه مانند فحشا و اعتیاد بر یکدیگر تأثیر نمی گذارند در خیلی از موارد اعتیاد خود یا همسر عامل روسپی گری بوده و در خیلی از موارد زنان روسپی به اعتیاد پناه می بردند.
از دست دادن شغل: به علت مرگ سرپرست خانواده و يا ، بیماری و یا زندانی شدن او و فـقدان فردی از خانواده که هزینه ی زندگی را تأمین می کند، خانواده با ناتوانی مالی مواجه می شود و این مورد می تواند زمینه را برای روسپیگری یکی از اعضای خانواده آماده کند.
ازدواج اجباری: ازدواج دختران با مردانی که دارای اختلاف سنی زیاد یا اختلاف فرهنگی و یا میزان تحصیلات هستند می تواند یکی از عوامل زمینه ساز فحشا باشد.
داشتن هوو: طبق تحقـیقات آماری ۱۴% زنان روسپی دارای هوو بوده اند.
فرار دختران: عوامل متعدد فرار دختران از کانون خانواده که خود می تواند موضوع بخث جداگانه ای باشد در سالهای اخیر افزایش یافته است و دختران فراری آسان ترین طعمه هائی هستند که بدام باندهای فحشا اسیر می شوند.
زیاده خواهی و تنوع طلبی مردان: رابطه جنسی زن و مرد در خارج از تعهدات زناشوئی برای زنان مایه سرزنش وننگ است اما برای مردان آن چنان سرزنش بار نیست این نحوۀ قضاوت دو گانه در افکار عمومی می تواند عامل برای تنوع طلبی مردان باشد.
پائین آمدن میزان ازدواج: مشکلات اقتصادی، تنگدستی، بیکاری روز افزون بزرگترین مانع برای ازدواج جوانان است که خود می تواند یکی از عوامل فحشا باشد.
وجود فضای یأس و ناامیدی در میان جوانان ایران: با میزان ۶۰% جمعیت زیر ۳۰ سال دارای جوانترین جمعیت در جهان نسبت به کل جمعیت می باشد. در حالی که میزان جمعیت زیر ۳۰ سال در آلمان ۱۸% می باشد، جوانان ایران چشم انداز امید بخشی برای آینده ندارند، این فضای یأس و ناامیدی و سرخوردگی موجب بروز اعتیاد خودکشی و فحشا می شود.
تجاوز نزدیکان یا محارم: ۱۱% از دختران روسپی توسط پدر، برادر یا دائی و عمو مورد تجاوز قرار گرفته اند. چيزي كه در سالهاي قبل از انقلاب بسيار كم سابقه و نادر بود.
عوارض و پیامدهای فحشا:
افزایش روز افزون فحشا بر اساس عواملی که ذکر گردید موجب پدید آمدن تأثیرات و عوارض مخربی بر نهاد خانواده و جامعه می شود که عبارتند از:
ـ شیوع بیماری مرگ زای ایدز
ـ شکستن تدریجی قبح فحشا: افزایش فحشا در دراز مدت موجب شکستن قبح فحشا می شود چنانکه در تایلند و هندوستان فحشا از آن چنان قبح اجتماعی برخوردار نیست و بعنوان یک حرفه شناخته می شود.
اگر روند فحشا در کشورمان با همین شتاب گسترش یابد در آینده شاهد شکستن قبح فحشا خواهیم بود. قبح فحشا را نباید با مفاهیمی مانند تعصب، غیرت و ناموس پرستی مورد سنجش و قضاوت قرار داد بلکه باید از دیدگاه حقـوق بشر مورد قضاوت قرار داد و آنرا به عنوان هتک حرمت انسان تلقی کرد.
ـ صدور دختران به کشورهای هم جوار: در سالیان اخیر باندهای اشاعه فحشا افزون بر عرضه فحشا در داخل کشور به انتقال دختران به کشورهای هم جوار مانند امارات متحدۀ عربی بویژه دوبی و ترکیه نیز مبادرت می ورزند حقارتهائی را که این دختران در این کشورها متحمل می شوند نشانگر زندگی دردناک هموطنان ستم دیده ما در دیگر کشورهاست، در روستاهای جنوب خراسان و بلوچستان نیز دختران را به بهانه های ازدواج به کشورهای پاکستان می برند و آنان را در آنجا به فحشا وا می دارند.



نشريه حقوق، اخلاق و طب در شماره ۲۳ خود که در هفته اول نوامبر ۲۰۰۶ متشر شد، مقاله ای از سه محقق ايرانی که در سه دانشگاه مختلف در ايران، آمريکا و فرانسه سرگرم تحقيق در زمينه علوم پزشکی هستند به چاپ رساند که به موضوع سقط جنين در ايران از منظر پزشکی و فقه پرداخته بود.
به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز به نقل از بی بی سی، نويسندگان مقاله در ابتدا به مقايسه نظر فقهای اهل تسنن با فقهای شيعی درباره سقط جنين میپردازند و مینويسند “نظر فقهای شيعی بر خودداری از سقط جنين پس از جايگزينی تخمک لقاح يافته در رحم است، در حالی که نظر فقهای اهل تسنن بر خودداری از سقط جنين پس از ماه چهارم بارداری است”.
پس از اين مقدمه مقاله بر موضوع سقط جنين و قوانين مرتبط با آن در جمهوری اسلامی ايران متمرکز میشود.
آيت اللهها و سقط جنين
نکته ای که در بررسی نظرات فقهی مرتبط با سقط جنين در جهان شيعه مورد توجه پديدآورندگان مقاله است نظرات روحانيونی است که از آنها با عنوان “آيت اللهها” نام برده شده و از جنبه مذهبی از قدرت اجتهاد و تفسير منابع دينی برخوردارند.
به عنوان مثال، در ابتدا نظر آيت الله (امام) روح الله خمينی (ره) درباره سقط جنين مطرح شده : “ختم بارداری به دلايل اقتصادی، حتی اگر خانواده در شرايط دشوار مالی قرار بگيرند، و يا به علت سن مادر و يا کثرت فرزندان مجاز نيست”.
علاوه بر اين در مقاله آمده است که از نظر آيت الله (امام) روح الله خمينی (ره) حتی اگر مادر دچار اختلال روانی نيز باشد سقط جنين برای او مجاز نيست.
اما بلافاصله نظر آيت الله حسن صانعی به عنوان يک آيت الله ديگر با صفت “مترقی” آورده شده که میگويد: “هر گاه شرايط بارداری يا جنين به بروز مشکلات جدی (عسر و حرج) برای مادر يا خانواده بينجامد انجام عمل سقط جنين مجاز است”.
گرچه نويسندگان مقاله خاطر نشان کردهاند که هر آيت الله میتواند اجتهاد شخصی خود را درباره موضوعات مختلف بيان کند با اين همه میگويند نظر آيت الله صانعی در مورد سقط جنين در ميان نظر ساير آيت اللهها منحصر به فرد است.
سقط جنين از جنبه درمانی
مقاله در ادامه به موضوع سقط جنين بر اساس نياز درمانی میپردازد و مجددأ نظر آيت الله (امام) روح الله خمينی (ره) را منعکس میکند که چنين عملی را در صورت ضرورت برای مادر و تنها پيش از فرا رسيدن چهارمين ماه بارداری و با تشخيص و تأييد پزشک متخصص جايز میشمارد.
در همين باره نظرات دو آيت الله ديگر که از آنها به عنوان فقهای معاصر نام برده شده نيز مورد بررسی قرار گرفته است.
آيت الله مکارم شيرازی سقط جنين به دليل ناهنجاریهای جنينی را از اين جهت مجاز نمیشمارد که به عقيده او با اطمينان کامل نمیتوان از ناهمگونی شرايط جنين با شرايط عادی حيات سخن گفت.
آيت الله فاضل لنکرانی نيز سقط جنين را در صورتی مجاز میداند که جنين پيش از چهار ماهگی و بواسطه بيماری مادر از بين رفته باشد.
نظر آيت الله (امام) روح الله خمينی (ره) نيز در دنباله آمده که: “احتمال به دنيا آوردن نوزاد ناهنجار مجوزی برای سقط جنين به شمار نمیرود. هر چند اگر يک پزشک قابل اعتماد گواهی مبنی بر وجود ملاحظات جانی برای مادر صادر کند در صورتی که هنوز روح در جنين دميده نشده (چهار ماهگی) میتوان آن را سقط کرد”.
در متن مقاله به سؤالی از آيت الله (امام) روح الله خمينی (ره) اشاره شده که عبارت است از اين که آيا اگر زنی به دلايل سوابق بارداری پيشين در انتظار تولد نوزاد ناهنجاری باشد که نيازمند کمکهای ويژه نيز هست آيا سقط جنين برای او مجاز است؟ آيت الله خمينی در اين باره پاسخ داده است که: “بسته به ضرورت، چنين عملی با کسب اجازه از همسر، غيرمجاز نيست، با اين حال شما بايد از هر عملی که منجر به سقط جنين میشود اجتناب کنيد”.

سقط جنين و کشورهای اسلامی
در بخشی از مقاله به موضوع سقط جنين در ۵۷ کشور عضو سازمان کنفرانس اسلامی پرداخته شده است. از جمله نکات حايز اهميتی که نويسندگان مقاله به آن اشاره کردهاند اين است که از بين ۵۷ کشور مسلمان عضو اين سازمان در ۱۲ کشور سقط جنين بدون محدوديت مجاز است. ۱۱ کشور از اين گروه را کشورهای مسلمان بلوک شرق سابق تشکيل میدهند و کشور دوازدهم بحرين است که در منطقه خاورميانه قرار دارد.
ايران و موضوع سقط جنين
به عقيده نويسندگان مقاله، ايران اولين کشوری است که تلاش کرده تا قوانين دينی را با ضوابط نظام پارلمانی ترکيب کند. بنابر اين نگاه، وجود سه لايه قانونگذاری در ايران که شامل مجلس شورای اسلامی، شورای نگهبان و مجمع تشخيص مصلحت است باعث شده تا امکان تطبيق دستورالعملهای پزشکی مرتبط با سقط جنين با قوانين دينی فراهم شود.
نويسندگان مقاله در ادامه از ۵۱ شرط پزشکی مجزا برای مادر و جنين که از جنبه قانونی احراز آنها برای انجام سقط جنين کافی است نام بردهاند، هر چند در قانونی که پس از انجام اصلاحات مورد نظر شورای نگهبان به تصويب رسيده عمر جنين در همه حال می بايست کمتر از چهار ماه باشد.
در بخش پايانی مقاله گفته میشود که نتايج ترکيب قوانين دينی و اجتماعی در ايران راه خود را به کشورهای مسلمان ديگر باز کرده است. عاملی که از اين تأثير گزاری نام برده شده وجود صد هزار طلبه و دانشجو از بيش از صد کشور جهان است که در شهر قم مشغول به تحصيل در امور دينی هستند.
با اين همه، به دو نکته مهم در انتهای مقاله اشاره شده است. اول اين که بسياری از نارسايیهای جنينی نظير اختلالات دستگاه اعصاب مرکزی تنها پس از گذشت ۲۴ هفته از لانهگزينی تخمک لقاح يافته در رحم قابل شناسايی هستند و اين زمان چهار هفته پس از پايان مهلتی است که به طور قانونی میتوان جنين را سقط کرد، علاوه بر اين که امکانات تشخيصی نيز تنها در شهرهای بزرگ وجود دارد.
و نکته دوم اين است که عليرغم تلاش جمهوری اسلامی برای انطباق قوانين شرعی با نظام پارلمانی هنوز سالانه ۸۰ هزار سقط جنين غيرقانونی تحت شرايط غير بهداشتی در ايران رخ میدهد که نشان میدهد واقعيتهای اجتماعی ايران تنها موضوع قانونگذاری نيست.
منبع:سایت پزشک
تهیه:ساناز
Your Unborn Children!!!

حاملگي خارج رحمي (Ectopic pregnancy)
علائم شایع
مراحل اوليه:عدم وقوع قاعدگي يا نامنظمي زمان قاعدگيلكهبيني يا خونريزي بدون توجيهدرد يا دلپيچه در قسمت پايين شكمندرتاً درد در شانهمراحل انتهايي:درد شكمي شديد و تند و تيز به صورت ناگهاني در اثر پارگي لوله رحميمنگي، غش، و شوك (رنگپريدگي، تند شدن ضربان قلب، پايين افتادن فشار خون و عرق سرد). اين علايم گاهي ممكن است قبل از درد يا همراه آن رخ دهند.
علل
تخمكي كه از تخمدان رها شده در خارج از رحم با اسپرم لقاح مييابد و در جايي خارج از رحم، كه معمولاً لوله رحمي است، كاشته ميشود. با بزرگ شدن رويان كاشته شده، لوله رحمي كش آمده و پاره ميشود و خونريزي داخلي خطرناكي كه جان زن را به خطر مياندازد رخ ميدهد.
عوامل تشدید کننده بیماری
استفاده از دستگاه جلوگيري از حاملگي كه داخل رحم كار گذاشته ميشود (آي.يو.دي).سابقه عفونتهاي شكمي يا لگني، وجود چسبندگيها (رشتههاي بافت جوشگاهي) در اثر اعمال جراحي قبلي، سابقه حاملگي در لولههاي رحمي، سابقه جراحي بر روي لولههاي رحمي يا رحم، سابقه آندومتريت (التهاب آندومتريوم، بافت پوشاننده سطح داخلي رحم)، وجود ناهنجاري در رحم
پیشگیری
از روشي غير از آييودي براي جلوگيري از حاملگي استفاده شود.در صورت بروز هر گونه عفونت لگني، سريعاً براي درمان مراجعه شود.
عواقب مورد انتظار
حاملگي خارج رحمي نميتواند كامل شود يا جنيني را بپروراند كه توانايي زندگي داشته باشد. پاره شدن حاملگي خارج رحمي يك اورژانس است و بايد فوراً درمان شود. با تشخيص زود هنگام و انجام عمل جراحي، احتمال بهبود كامل زياد است. در ۸۵%-۵۰% از بيماران، حاملگيهاي بعدي طبيعي هستند.
عوارض احتمالی
عفونتكم شدن توانايي بارورياز دست دادن اعضايي از دستگاه تناسلي در اثر دشوار بودن عمل جراحيشوك و مرگ در اثر خونريزي داخلي
درمان
اقدامات تشخيصي ممكن است شامل موارد زير باشند: حاملگي؛ سونوگرافي؛ كولدوسنتز (نمونهبرداري از مايع لگني با استفاده از يك سوزن كه به سقف مجراي تناسلي در عقب وارد ميشود)؛ لاپاروسكوپي (سوراخهاي كوچكي در شكم ايجاد ميشوند و از راه آنها وسايل لازم براي ديدن و درآوردن حاملگي خارج رحمي وارد ميشوند)؛ D&C (گشاد كردن و تراشيدن رحم با وسيلهاي به نام كورت)؛ و لاپاراتومي (عمل جراحي باز) تفحصي.- شايد بتوان ارزيابي و درمان را بدون بستري كردن بيمار به انجام رساند.- البته براي انجام عمل جراحي و مراقبتهاي حمايتي نياز است كه بيمار بستري شود. امكان دارد تزريق خون نيز ضرورت يابد.- عمل جراحي براي درآوردن رويان در حال رشد، جفت، و هر گونه بافت آسيب ديده. اگر نتوان لوله رحمي را ترميم نمود، اجباراً در آورده خواهد شد. حاملگي طبيعي با لوله رحمي باقيمانده (در طرف مقابل) امكانپذير است. پس از عمل جراحي:- بعد از ۲۴ ساعت ميتوان روي بخيهها را شست.- براي رفع درد از گرما استفاده كنيد. ميتوانيد يك صفحه گرم كننده يا شيشه آب داغ را روي شكم يا كمر قرار دهيد. حمام آب داغ نيز باعث تخفيف ناراحتي و شل شدن عضلات ميشود. براي اين كار، ۱۵-۱۰ دقيقه در وان آب داغ بنشينيد. هرچند بار كه لازم باشد اين كار را تكرار كنيد.
دارو درمانی
در بعضي از موارد كه حاملگي خارج رحمي زود تشخيص داده ميشود، هنوز پاره نشده باشد، يا به حالت مزمن درآمده باشد ميتوان از داروي متوتروكسات (كه در شيميدرماني نيز استفاده ميشود) بهره جست. اين دارو در حذف بافت حاملگي مؤثر است. اگر تصميم به تجويز اين دارو گرفته شود، برنامهريزي و پيگيري دقيق بيمار ضرورت دارد.پس از عمل جراحي ممكن است داروهاي ضد بارداري از گروه داروهاي ضدالتهابي غير استروييدي يا مخدرها براي ۷-۲ روز تجويز شوند.در صورت وجود عفونت، آنتيبيوتيك تجويز ميشود.مكملهاي آهن براي كم خوني
تا زمان ترميم كامل كه در پيگيري مشخص خواهد شد بايد از مقاربت جنسي خودداري شود.
رژيم غذايي خاصي توصيه نميشود
در شرایط زیر به پزشک مراجعه کنید:
اگر شما يا يكي از اعضاي خانوادهتان علايم حاملگي خارج رحمي داريد، خصوصاً علايم پارگي آن را. بلافاصله اورژانس را خبر كنيد.اگر يكي از موارد زير پس از جراحي رخ دهد:ـ خونريزي شديد از را مجراي تناسلي (تامپون هر ساعت كاملاً آغشته به خون شود).ـ علايم عفونت، مثل تب، لرز، سردرد، منگي، يا دردهاي عضلانيـ زياد شدن دفعات ادرار كه بيش از يك ماه طول بكشد. اين ممكن است علامتي از تحريك يا عفونت مثانه در اثر جراحي باشد
مشاوره قبل از ازدواج
ازدواج عبارت است از يک قرارداد اجتماعي مبتني بر توافق و سازش بين زن و مرد که موجب شروع زندگي مشترک مي شود . بدين ترتيب آنها در غم و شادي و لذت و رنج يکديگر سهيم مي شوند و مشکلات زندگي را به ياري همديگر حل مي کنند .
نظر متخصصين در مورد خصوصيات جسمي براي ازدواج و بارداري
سلامت جسمي داشته باشند و به بيماريهاي ناتوان کننده و معلوليت مبتلا نباشند .
سلامت رواني داشته باشند و واقعيات را خوب درک کنند . هذيان توهم و اختلالات درکي نداشته باشد .
مشاوره ژنتيکي شده باشند و اختلالات سيستم تناسلي در آنها بررسي شده باشد .
ناهنجاري هاي جسمي ( نارسايي قلبي ، نارسايي کليه ، ناهنجاريهاي دستگاه گوارش ، تومور ) نداشته باشند .
اختلالات شخصيتي نداشته باشند .
آشنا به قوانين و مقررات و عرف ازدواج و زناشويي باشند و خود را براي اين تجربه مهم آماده کرده باشند .
محدوده سني مناسب براي ازدواج و تشکيل خانواده
زوجين ا ز لحاظ جسمي ، بايد بلوغ کامل و از نظر رواني آمادگي پذيرش مسئوليت ازدواج را داشته باشند . در اين مورد رعايت سن مناسب براي دختر و پسر ، زمينه هاي لازم جهت يک ازدواج موفق را فراهم مي کند . به خاطر بسپاريد که بيش از سن تقويمي ، سن عقلي ضامن بقاي زندگي مشترک خواهد بود .
متخصصان سن مناسب ازدواج را براي دختران ۱۸ تا ۲۴ سال و براي پسران ۲۴ تا ۲۸ سال توصيه مي کنند . معمولاً اختلاف سن ۲ تا ۶ سال بين دختر و پسر توصيه مي شود .

يک زوج براي حفظ سلامت ، جلوگيري از پيري زودرس ، پيشگيري از مشکلات اقتصادي و تربيت فرزندان صالح و لايق بايد بدانند که :
محدوده سني مناسب براي بارداري ۱۸ تا ۳۵ سال و مناسب ترين زمان بين ۲۰ تا ۳۰ سالگي است .
حاملگي زير ۱۸ سال و بالاي ۳۵ سال مخاطره آميز است .
فاصله کمتر از ۳ سال بين دو حاملگي خطرناک است .
زايمان چهارم و بيشتر ، داراي عوارض زيادي براي مادر و نوزاد است . بنابراين داشتن بيش از ۲ يا ۳ فرزند توصيه نمي شود .
آزمايش هاي قبل از ازدواج
براي کسب اطمينان از سلامت زوجين انجام آزمايشهاي زير قبل از ازدواج ضروري است :
تشخيص مبتلايان به سيفليس
تشخيص مبتلايان به تالاسمي
تشخيص معتادين
بيماريهاي مقاربتي - که در زمان تماس جنسي از فردي به فرد ديگر منتقل مي شوند - را مي توان قبل از ازدواج و يا قبل از بارداري به وسيله معاینات و آزمايش هاي اختصاصي تشخيص داد . برخي از اين بيماريها عبارتند از : سوزاک ، سيفليس ، کلاميديا ، ايدز و زگيل تناسلي . با تشخيص اين گونه بيماريها مي توان از ابتلا فرد ديگر ( همسر ) و نيز احتمالاً ابتلا به جنين در داخل رحم پيشگيري کرد .
مصرف سيگار ،الکل و مواد مخدر در زن يا مرد مي تواند روي قدرت باروري مؤثر باشد و موجب ناباروري و يا کاهش ارتباط جنسي شود . در صورت حاملگي نيز عوارض بارداري ( افزايش خونريزي ، زايمان زودرس ) و نيز عوارض نوزادي ( ناهنجاريهاي مادرزادي ،تأخير رشد داخل رحمي جنين ، تولد نوزاد با وزن کم ، اختلالات رفتاري و عقب ماندگي ذهني نوزاد و بالاخره افزايش مرگ و مير دوره نوزادي ) افزايش مي يابد . لذا توصيه مي شود معتادان به هر يک از اين مواد قبل از اقدام به ازدواج و يا قبل از بارداري از مصرف سيگار ، الکل و مواد مخدر خودداري کنند .
توصيه مي شود زوجين قبل از بارداري به موارد زير توجه کنند :
اگر چه سرخجه بيماري ويروسي ساده اي است ، ليکن ابتلا به آن در دوران بارداري براي جنين بسيار خطرناک است لذا به خانم هايي که تا کنون به بيماري سرخجه مبتلا نشده اند توصيه مي شود که واکسن سرخجه را بزنند و تا مدت ۳ ماه بعد از زمان تزريق واکسن ، باردار نشوند .
در صورتي که Rh خون خانمي منفي باشد ، حتماً به Rh خون همسرش توجه شود تا در صورت مثبت بودن ، در دوران بارداري اقدامات لازم صورت گيرد .
تزريق يک دوره کامل واکسن کزاز به صورت ۵ نوبتي ( به فواصل ۱ ماهه ، ۶ ماهه ، ۱ ساله و ۲ ساله و بعد از هر ۱۰ سال يکبار به عنوان يادآورد ) توصيه مي شود . بدين ترتيب از ابتلا به بيماري عفوني و بسيار خطرناک کزاز جلوگيري به عمل آمده ، مصونيت حاصل مي شود .
تالاسمي
سلولهاي قرمز خون انسان وظيفه اکسيژن رساني به قسمتهاي مختلف بدن را به عهده دارند . آنها اين کار را از طريق ماده اي در درونشان به نام هموگلوبين انجام مي دهند .
هموگلوبين داراي دو قسمت است . قسمت اول از چهار زنجيره ( رشته ) درست شده است و قسمت دوم را اتم آهن تشکيل مي دهد .
هر گاه به علل مختلف ، مقدار آهن بدن کم شود ، باعث نوعي کم خوني به نام کم خوني فقر آهن مي شود . اگر زنجيره هاي هموگلوبين دچار اشکال شوند ، يک بيماري ارثي خوني به نام تالاسمي ايجاد مي شود . بسته به اينکه کدام زنجيره و چه تعداد از اين چهار زنجيره هموگولوبين ، دچار اشکال شود ، انواع مختلف تالاسمي به وجود مي آيد
تالاسمي مينور
تالاسمي مينور يک بيماري تلقي نمي شود بلکه در واقع يک مشخصه خوني است که مانند رنگ پوست به ارث مي رسد . زندگي فرد مبتلا به تالاسمي مينور کاملاً عادي است و مي تواند به فعاليتهاي عادي روزمره بپردازد . فقط از طريق انجام آزمايش خون مي توان مشخص کرد که فردي داراي ژن تالاسمي است .
تالاسمي ماژور
تالاسمي ماژور نوعي اختلال در هموگلوبين است و فرد مبتلا دچار کم خوني شديد خواهد شد . اين بيماري در چند ماه اول زندگي نشانه هاي واضحي ندارد . از حدود شش ماهگي نشانه هاي بيماري آشکار مي شوند که عبارتند از : تغيير قيافه صورت ، پوکي استخوانها ، اختلال رشد ، بلوغ جنسي تأخيري ، نارسايي قلبي ، اختلال عملکرد غدد داخلي مانند لوزالمعده و بروز ديابت ، مشکلات قلبي عروقي ، مشکلات گوارشي . بنابراين طول عمر اين افراد از حد معمول کوتاهتر است .
چگونگي انتقال

اگر هم زن و هم مرد به صورت پنهان دچار اين عارضه باشند در اين صورت خطر جدي براي ابتلا فرزندانشان وجود دارد . با آزمايش ساده خون با مطلع شدن از اين مشکل ، مي توان با راهنمايي پزشکان از بروز آن براي فرزندان جلوگيري کرد .
پيش از ازدواج با يک آزمايش ساده خون مي توان به وجود بيماري پي برد . اگر قبل از ازدواج ( خصوصاً در ازدواجهاي فاميلي و يا در خانواده هايي که فرد مبتلا به تالاسي در آنها وجود دارد ) آزمايش خوني از دختر و پسر انجام گيرد ، در صورت مبتلا بودن آنها ، مي توان به موضوع پي برد . در اين حالت بايد توصيه کرد که آن دو از ازدواج با هم صرف نظر کنند ، چرا که حاصل اين ازدواج ممکن است کودکي مبتلا به تالاسمي باشد .
لذا به همه داوطلبين ازدواج توصيه مي شود قبل از عقد ، حتماً آزمايش خون را جهت کشف تالاسمي انجام دهند و در صورت مبتلا شدن هر دو زوج ، از اين ازدواج حتي الامکان صرف نظر کنند .
مشاوره ژنتيک و ازدواج هاي فاميلي
مشاوره ژنتيک را چنين تعريف مي کنند :
« يک فرآيند آموزشي که به افراد مبتلا يا در معرض خطر کمک مي کند تا طبيعت اختلال ژنتيکي (بيماري وارثتي ) و نحوه انتقال آن را بشناسند و موضوعات مرتبط با درمان اين بيماريها و تنظيم خانواده را بهتر درک کنند . »
از اصلي ترين اهداف مشاوره ژنتيک ، مشخص کردن خطر وقوع يا تکرار يک بيماري ارثي در هر حاملگي است . تمام افرادي که هر يک از موارد زير را در خود يا اجداد خود دارا هستند ، قبل از تصميم به ازدواج يا قبل از بچه دار شدن يا در حين حاملگي و يا بعد از زايمان بايد تحت مشاوره ژنتيک قرار گيرند ( که البته بهتر است قبل از تصميم به ازدواج و يا قبل از بچه دار شدن باشد ) :
ازدواجهاي فاميلي
حاملگي در سن ۳۵ سال يا بالاتر
وجود نقايص مادرزادي
عقب ماندگي ذهني يا تأخير در رشد
کوتاهي بيش از حد قد و ساير اختلالات رشدي
نازايي يا سقطهاي مکرر در زنان و عقيمي در مردان
ناتوانيهاي جسماني که در هنگام بلوغ شروع شده اند
سرطانها ، برخي بيماريهاي قلبي ، فشار خون بالا و بيماريهاي ديگري که ارث در آن دخيل است مانند ديابت
اختلالات سوخت و ساز بدن
اختلالات رفتاري
بنابراين مشاوره ژنتيک به خانواده ها و افراد کمک مي کند تا :
نقش توارث را در بيماريها بشناسند و خطر تکرار بيماري را در خويشاوندان و فرزندانشان بدانند .
حقايق پزشکي درباره بيماريهاي ارثي را درک کنند ( نحوه تشخيص ،عاقبت بيماري وراثتي )
راههاي در دسترس براي برخورد با خطر موجود را بشناسند .
بهترين راه چاره را که با اهداف ، ارزشها و اعتقادات خانواده منطبق باشد بيابند .
ازدواجهاي فاميلي
ازدواج فاميلي ازدواجي است که در آن زوجين با يکديگر فاميل هستند و بنابراين ژنهاي مشابه دارند . در حال حاضر هزاران نوع بيماري ارثي مختلف شناخته شده اند که ممکن است از طريق به ارث رسيدن ژنهاي مشترک در پدر و مادر ، فرزندان را مبتلا سازند . اين خطر در ازدواجهاي فاميلي به علت وجود ژنهاي مشترک بيشتر خواهد بود . اين بدان معنا نيست که در ازدواجهاي غيرفاميلي هيچگونه خطري وجود ندارد ، بلکه احتمال خطر پايين تر خواهد بود . بنابراين ازدواج فاميلي از نظر علم ژنتيک منطقي نيست .
جدول زير ارتباط بين درجه خويشاوندي و درصد ژنهاي مشترک را مشخص مي کند :
درجه خويشاوندي
افراد فاميل
درصد ژنهاي مشترک
يک: پدر ، مادر ،فرزندان ، خواهران و برادران
۵۰%
دو: خاله ها ، دايي ها ، عموها ، برادر و خواهرزاده ها
۲۵%
سه: دختر عمو ، پسر عمو ، دختر خاله ، پسر خاله ، دخترعمه ، پسرعمه ، دختردايي ، پسردايي
۱۲.۵%
چهار: نوه خاله ،نوه دايي ،نوه عمو ، و نوه عمه
۶.۲۵%
پنج: نتيجه خاله ، نتيجه دايي ،نتيجه عمو ،نتيجه عمه
۳.۱۲%
شش: نبيره خاله ، نبيره دايي ، نبيره عمو ، نبيره عمه
۱.۵۶%
علل اختلالات ژنتيکي
نقايص ژني : در اين بيماريها ، اختلالات ژنتيکي از طريق به ارث رسيدن يک ژن معيوب از پدر ، مادر و يا هر دو به وقوع مي پيوندد . مانند کم خوني داسي شکل ، هموفيلي ، کوررنگي .
اختلالات کروموزومي : اين بيماريها ژنتيکي به علت اختلال در ساختمان و يا تعداد کروموزم ها ايجاد مي شوند . شايعترين اختلال کروموزومي سندرم داون يا منگوليسم است . با افزايش سن مادر ، احتمال اين اختلال بيشتر مي شود .
به طوري که در يک خانم ۲۰ ساله احتمال به دنيا آوردن فرزند مبتلا به منگوليسم حدود يک در ۲۰۰۰ و در خانم ۴۰ ساله يک در ۱۰۰ است .

در کتاب کاستاندا، استاد وی وقتی یک بار همراه راز آموزش می خواهند بیرون روند ، رازآموز ناشکیبای دیگری با آنان همراه می شود . او که به خود بدبین است ، می پندارد آن دو می خواهند در باره ی وی حرف بزنند ؛ پس حد نگه نمی دارد و زشتها می گوید و درشت رفتار می کند . استاد همین رفتار ناپسند را فرصتی مناسب برای طرح ضرورت مبارزه با خودخواهی و کاستی های منش مرید می یابد . به باور استاد ، ضعف های شخصیتی نیروهای توانمند آدمی را هرز می برد و سالک برای رسیدن به کمال باید با مبارزه با نقص های خود ، ازاین نیروها در مواردی بهتر سود جوید . وی سپس به نقل حکایتی می پردازد که چگونه با شناخت نقاط قوت و ضعف یکی از همین خود بزرگ بینان یا به تعبیر خودش " خرده ستمگران " توانست بر وی چیره شود و پیروزی نخستین او را به شکست و شکست آغازین خود را به پیروزی تبدیل کند . این خرده ستمگر به عنوان سرکارگر ، دون خوان ماتیوس را مورد استثمار شدید قرار می داده ؛ او را به سختی می زده و دستمزدش را به یغما می برده است . دون خوان پس از فرار و آزادی، دیگر باره با هشیاری تمام به همان کارخانه برمی گردد تا با بهره جویی از آموزه های استاد خود از خرده ستمگر انتقام گرفته داد بستاند . نقطه ی قوت سرکارگر شهامت و نقطه ی ضعف وی نخست حفظ موقعیت و دیگر هراس از کارفرما و افشای اسرارِ مگو و ترس از اسب و وارد شدن به اسطبل اسبان است . دون خوان در یک فرصت مناسب او را در حضور کارفرما خشمگین کرده به اسطبل می گریزد . کارفرما برای تنبیه وی به اسطبل می آید و به آسیب لگد اسبان گرفتار می شود . (ص36)
• سفر زیارتی دور و دراز : در رمان کوئلیو سفر زیارتــی در ســـرزمین اسپانیای اروپا و در جادهی سانتیاگو یا " راه شیری " به طول هفتصد کیلومتر انجام می پذیرد که از " پیه دو پور " آغاز و به " کومپوستلا " پایان می یابد. خاطرات یک مغ به یک اعتبار مستند، تاریخی، آفاقی و انفسی است. مستند است زیرا فرآیند تجربه ی فردی نویسنده و شرح دیده ها، شنیدهها، خوانده ها و دریافت های اوست چنان که خود می نویسد " با یادآوری حرف پطرس ـ که یک بار گفت تمامی تجربیاتش را در یک تابلو جمع کرده ـ به فکرم رسید که در باره ی هر آنچه برایم رخ داده است، کتابی بنویسم . " (ص234) تاریخی است زیرا به رخدادها و پیشینه های تاریخی این جاده اشاره می شود ؛ مثلاٌ به این نکته که در قرن چهاردهم فرقه ی " شهسواران هیکل " از ثروت و شمشیر خود برای حفظ این جاده ی زیارتی سود جستند و یا داستان " کارت اعتباری " امروز در روند خـــــرید و تسهیلات مبادله ، نتیجهی اعتماد شاهان و فرمانروایان به " شهسواران هیکل " ، نهادن گنجینهها و بخشی از سرمایهی خود به آنان ، دریافت کارت اعتباری و برداشت از موجودی خود در هر نقطه از مناطق زیر نفوذ آن شهسواران (ص205) بوده است؛ یا به ماجرای رقت انگیز و تأثیرگذار خواهر و برادر شاهـزاده ای اشاره می شود که به جای بهره جویی از نعم دنیایی، ثروت ، اعتبار و همت خود را مصروف آبادانی ، ارزش و اعتبار جاده ی سانتیاگو ، کمک به فقرا و خدمت به زائران ساخته اند. (ص67)

نکتهی برجسته در این سفر زیارتی ، حال و هوای مراسم آیینی و تشرف در فضایی کاتولیکی ـ اروپایی و متفاوت با معرفت شهودی و پیش کلمبی ـ مکزیکی کاستاندایی است . یکی از زیباترین این مراسم تشرف ، اعطای شمشیر جادویی و استادی به سالک و رازآموز استرالیایی است که پائولو و پطرس نیز در آن حضور دارند . در صحنه ی پایانی آمد " یکی از شهسوارها ـ که حتماً راهنمایش بود ـ به سخن درآمد :
ـ برادر ! آیا بر آنی تا به جمع " خانه " بپیوندی ؟
ـ بله و فهمیدم شاهد کدام آیین مسیحی ام : تشرف یک شهسوار هیکل .
ـ آیا بر دشواری های عظیم " خانه " و فرمان هایش به نیکوکاری آگاهی ؟
ـ با نام خداوند ، آماده ی پذیرش همه ی آن هایم و مایلم تا ابد خادم و غلام " خانه " باشم ؛ سراسر زندگی ام . . . به پیشگاه خداوند ، به پیشگاه شما و به پیشگاه برادران آمده ام و به شفاعت خداوند و بانوی مقدس . تمنا و التماس می کنم که مرا با جسم و روح در میان خود و در میان الطاف " خانه " بپذیرید ؛ همچون خادم و غلام و غلام " خانه " از اکنون تا پایان زندگی ام . "
کشیش اعظم گفت : " به عشق خداوند ، به تو اذن ورود می دهم " و بعد همه ی شهسواران ، شمشیرهای خود را کشیدند و رو به آسمان گرفتند . سپس تیغه ها را پایین آوردند و دیهیمی فولادین به ِگرد ِ سرُ " آندرو " تشکیل دادند . شعلهها بازتابی زرین بر تیغه ی شمشیر می تاباند و آن لحظه را تقدیس می کرد . استادش موقرانه به او نزدیک شد و شمشیرش را به او داد . " (صص211ـ213)
چنان که می دانیم مراسم آیینی اعطای شمشیر در حضور کشیش اعظم یا پادشاه و شهسواران و پیوستن به جمع " شوالیه ها " به رخدادهای روزگار سلطنت " آرتور " فرمانروای انگلستان و رمانس های " دلاوران میزِگرد " باز می گردد که آمیزه ای از تاریخ و اسطوره است و تحریرها و بازنویسی های متعددی از آن در بیشتر کشورهای اروپایی پدید آمده . آنچه در قصههای آرتور شاه برای ما اهمیت دارد، صبغهی مذهبی آنهاست و آن " حکایت جست و جوی جامی است که حضرت عیسی آخرین بار پیش از مصلوب شـدن در آن باده نوشیده بود و در این داستان وارد گشت.
پهلوانان دربار آرتور ـ یعنی آن هایی که در زندگانی خویش به بدکاری و فسق و معاصی سر و کار نداشتند ـ به جست و جوی آن جام می رفتند و برای هر یک حوادثی شگفت انگیز پیش می آمد و عاقبت همه نومید باز می گشتند . " (8) گرایش به پالایش نفسانی در دلاوران میز گرد و کهن الگوی " دایره " و " میزِ گرد " یا دایره ی جادویی ( ماندالا ) ذهن را به تمامیت و کمال ارجاع می دهد و دلاوران میزِ گِرد کسانی هستند که چون در پشت میز با هم به رایزنی پردازند ، به کمال و تمامیت دست می یابند و تنها کسانی شایستهی نبرد در راه آرمان های باشکوه دینی و ملی هستند که به کمال رسیده باشند .
در آتش درون کاستاندا از سفر زیارتی یادی نشده اما در تولتِک های هزاره ی جدید نوشته ی یکی از شاگردان مکتب وی ، ویکتور سانچس ، به آیین تشرف و سفر به کوهستانهای مقدس اشاراتی هست . آنچه این زیارت و سیاحت را با سفر زیارتی کوئلیو متفاوت می سازد ، حال و هوای غیر مسیحی و سنت های ناب باستانی تولتکی ـ مکزیکی است . تقویم قومیت های مکزیکی سرشار از اعیاد و جشن هایی است که به آن ها " نیه را " می گویند و بی درنگ بیفزاییم که آنچه در این جشن ها انجام می گیرد ـ هم چنان که از واژه ی " جشن " ( یَسن ، یَسنا ) برمی آید ـ دعا و نیایش به درگاه خداوند یا خدایان است. یکی از این جشنها سفر زیارتی به " اومون کویی وابی " است که هر سال برگزار می شود و در خلال سفر زیارتی به جست و جوی گوزن ـ پیوته برمی آیند و در این سفر ، انبوهی کاکتوس مقدس ( پیوته ) را گرد می آورند که برای تمام جماعت تا سفر بعدی به کار می آید . سفر با آماده سازی مراسم آغاز می شود و به راه پیمایی چهار صد کیلومتری می انجامد در طی راه پیمایی در " مکانهای مختلفی مراسم آیینی برگزار می شود که از لحاظ دینی بسیار مهم است ؛
می کشد . پس از رسیدن به آن جا جستجوی " ایکوری " [ پیوته ، کاکتوس مقدس ] و آیین های مرتبط با آن را برگزار می کنند . سپس به کوهستان ها می روند و به صید گوزن واقعی می پردازند . این صید سه تا پنج روز دیگر طول می کد . چون پایان یافت ، دو باره به دشت بازمی گردند و خود را برای مراسم " پیوته " آماده می کنند که یک هفته ی دیگر به طول می انجامد . . . دلیل این که چرا این سفر باید دست کم یک بار در زندگی صورت پذیرد ، رویارویی مستقیم با " تاماتسین " [ پدر بزرگ دم گوزن ] و " یوسی " [ بالاترین انرژی ] یا " تاته واری " [ آتش ، انرژی بنیادی که همه چیز از آن پدید آمده ] است ؛ چون اگر مقدر باشد ، زائر پاسخ پرسشهای مهم را می گیرد : من که هستم ؟ از کجا می آیم ؟ به کجا می روم ؟ در این حیات، چه وظیفهای دارم ؟ . . . آنها می خواهند از عنایت قدرتهایی اطمینان یابند که بـــر دنیا حکــــم مــیرانند تا به خصوص بتوانند مسائل مشکل را حل کنند یا میخواهند از چنین عنایت مرحمت شده ای سپاسگزاری کنند . " (9)
• ناوال ها کرامت دارند : در هر دو اثر ، استادان و راهنمایان رازآموزان ، اهل کـــــرامتند و کارهایی بر دست آنان می رود که دیگران از انجامش ناتوانند. وقتی پطرس ، پائولو را برمی انگیزد تا از زیر صخره ی آبشار به بالای آن صعود کند ، راهنما در هوا حرکاتی انجام می دهد و در نتیجه بادی که به شدت می وزد و ممکن است رازآموز را از صعود بازدارد ، می ایستد " با خشم از او پرسیدم چرا پیش از آن که باد تهدیدم کند ، جلو آن را نگرفت ؟ پاسخ داد : چون من بودم که به باد دستور دادم بوزد . " (ص152) همین استاد نقل می کند که راهنمای خودش چنان به نیکی می توانست پیش گویی کند که دو ماه پیش از حمله ی آرژانتین به جزایر " مال وی ناس " از وقوعش آگاه بوده است . (ص153)
در آتش درون کاستاندا به اشاره ی استادش ، دون خوان ، باید آنچه را که راهنمای دیگر " دون خناروس " انجام می دهد ، تقلید کند . راهنما در حالی که پیوندگاه رازآموز را در ژرفای سوی چپ جا به جا کرده ، ضمن راه رفتن لگن خاصره ی خود و کاستاندا را هدایت می کند " حس کردم چیزی مرا به سوی خود می کشد و دو باره دریافتم که لگن خاصره ام را همراه خنارو به جلو و عقب می برم . همزمان با آن متوجه شدم که مرد دیگری در کنار دون خوان ایستاده و به ما می نگرد . . . به تدریج متوجه شدم که مرد دیگر ، من بودم . . . دو باره به آن مردی می نگریستم که خودم بودم . درست در همین زمان به مرد بی پوششی می نگریستم که خودم بودم و ضمن آن که با خنارو حرکات نامناسبی می کرد ، به من خیره شده بود . این ضربه چنان عظیم بود که هماهنگی حرکاتم را بر هم زد و بر زمین افتادم . " (ص258)
3. رمان به عنوان آموزه های کاتولیکی : یکی از علل توفیق این نویسنده ی برزیلــی پرتغالـــی زبان ، بی گمان تلفیق رندانه و خلاق باورهای معرفت شهودی و بومی با آموزه های کاتولیکی است. این آمیزش باورهای عرفانی پیش کلمبی با آنچه کلیسای اسپانیا بعدها به ساکنان بومی آمریکای لاتین آموخت به نویسنده امکان داده است تا طیف گسترده ای از خواننده در قاره ی آمریکا ، اروپا و حتی آسیا برای خویش بیابد . عرفان ملایم ، عاشقانه، عملی و لطیف کوئلیو و شگردهای جذاب روایی او نه تنها برای انسان معاصر گریزان از ادیان و آیین های حاکم ، بلکه برای بسیاری از جوانان امروزـ که خود را به یک مذهب جانشین و ملایم تر نیازمند می بینند ـ جاذبه دارد . آموزه های کوئلیو در این رمان ، تلفیقی میان آیین های گذشته ی سرخپوستان و مذهب رایج اکنون است و هر سلیقه ای را خشنود می کند . او به جای تأکید بر سویه های صــــوری آیین کاتولیک بر سویههایی در دین باوری اصرار دارد که به تعبیر یونانی اش " اَگاپه " نامیده می شود ؛ یعنی عشقی که آدمی را مــیبلعد و از این رهگذر ، از جزمیت و خشکی ظواهر آیین دور می شود.
کوئلیو با این آمیزش خلاقانه ، از تعصبات ، یکسونگری ، جزمیت و عناد عرفان سرخپوستی نیز دور می شود و می کوشد آن را با قداست آیین مسیح غنی تر سازد .
کاستاندا هرچند بر خلوص معرفت شهودی بومی خود اصرار دارد ، دست کم روزگار کودکی خود را با آیین کاتولیک سپری ساخته است و در برابر مسیحیت موضعگیری آشکار نمی کند ؛ اما ویکتور سانچس، هم در کتاب آموزشهای دون کارلوس و هم در تولتِکهای هزاره ی جدید در برابر مذهب مسیحیت ، عداوت و انکار نشان می دهد و از التقاط آیین های بومی و وارداتی می هراسد و به آن کین می ورزد. او به یک روحانی مسیحی ـ که سرخپوستان را به تعدد خدایان منسوب می کند ـ در مقام معارضه می گوید " می گویی سرخپوستان نادان هستند چون به زمین و خورشید یقین [ باور ] دارند. هیچ کس برایم از " تاته ای لوریاتکا " ( زمین ) حرف نمی زند . هر روز آن را می بینم و هر روز ثمرهایش ( ذرت ، آب و لوبیا ) به من می رسد . می توانم آن ها را لمس کنم . روی زمین راه می روم و زندگی می کنم و " تاو " ( خورشید )- هر روز گرما و " نیه ریکا " ( نور ، معرفت ) ی آن را دریافت می کنم . کاری نباید بکنم جز این که به بالا بنگرم . او آن جاست . اما مسیح چه تولید کرده است ؟ تا آن جا که می دانم هیچ چیزی را ؛ در حالی که زمین برعکس ، تمام مدت تولید می کند ؛ ما را تغذیه می کند و به همین دلیل زندگی می کنیم . خوب ، پس دیوانه کیست ؟ " (ص30)
در رمان کوئلیو اشارات متعددی به کتب عهد عتیق ( مانند " اول سموئیل " ) و کتاب های عهد جدید ( مانند " نامه ی اول پولس رسول " به قرنتیان ) و معجزات حضرت عیسی (ع) رفته و از اشاره به " روزه ی سکوت " (ص78) باور کاتولیکی نویسنده مستفاد می شود " به خاطر روزه ی سکوت ، راهبان تنها با نگاهشان با هم ارتباط می یافتند و احساس می کردم چشم هاشان بیشتر از افراد عادی می درخشد . . . موقع خوردن غذا ، راهبی بخشهایی از یکی از رساله های پولس رسول را خواند : خداوند ، جهالت جهان را برگزید تا حکیمان را رسوا سازد و خدا ناتوانان عالم را برگزید تا توانایان را رسوا سازد . " (صص78ـ79)
4. رمان به عنوان آموزه های خودشناسی : به باور کوئلیو و مطابق معرفت شهودی سرخپوستی، آدمی ظرفیت های بی شماری دارد اما روند خودکاری و عادت به تکرار کنشهای محدود، هرگونه فرصتی را برای بروز و رشد آنها تباه ساخته است. درس نامههای متعدد کوئلیو در پایان هر فصل یا بخش، آزمونی عملی برای دست یابی به این توانایی هاست . در " تمرین زنده به گــوری " آدمی میتواند در شب ، دور از شهر و در تنهایی کامل با انجام این تمرین ، نه تنها خود را برای مرگی فرضی آماده کند، بلکه ترس از مرگ و هرگونه ترس ناشناختهی همانندی را در خود از میان بردارد . سادگی و عملی بودن این تمرینات است که به این آموزهها ارزش می بخشد " روی زمین دراز بکش و آرام بگیر . دست هایت را همچون مردگان روی سینهات صلیب کن . تمامی جزئیات خاکسپاریات را تصور کن . انگار قرار است فردا برگزار شود . همچنان که وضعیت در ذهنت شکل می گیرد ( کلیسا ، تشییع تا گورستان ، گذاردن تابوت در گور ، کرم های داخل گور ) در تلاشی نومیدانه برای گریختن ، تمامی ماهیچه هایت را منقبض و منقبضتر می کنی اما نمی توانی تکان بخوری . آن قدر تلاش کن تا دیگر نتوانی به تلاشت ادامه دهی و بعد با حرکتی که سراسر بدنت را در بر می گیرد ، سرپوش تابوت را به کناری می افکنی ؛ نفس ژرفی می کشی و خودت را آزاد می یابی . این حرکت اگر در همان زمان فریاد بکشی ، تأثیر بیشتری دارد ؛ فریادی از ژرفنای روحت. " (ص144)
پینوشتها :
1. خویشاوندان دور ، کارلوس فوئنتس ، ترجمۀ مصطفی مفیدی ( تهران ، انتشارات نیلوفر ، 1381 ) ص 204
2. ورود نویسنده به ساحت داستان و خروج شخصیتها از آن ، محمد رضا سرشار ( مشهد ، انتشارات آستان قدس رضوی ، 1380 ) ص 42 به بعد
3. خاطرات یک مغ ، پائولو کوئلیو ، ترجمۀ آرش حجازی ( تهران ، نشر کاروان ، چاپ هشتم ، 1380 ) ص 24
4. تولتکهای هزارۀ جدید ، ویکتور سانچس ، ترجمۀ مهران کندری ( تهران ، نشر میترا ، 1384 ) ص 15
5. همان ، ص 197
6. قصهها و افسانههای برادران گریم ، ویراستار : لیلی اوئنز ، ترجمۀ حسن اکبریان طبری ( تهران ، انتشارات هرمس ، 1383 ) ص 181
7. انسان و سمبولهایش ، کارل گوستاو یونگ ، ترجمۀ ابوطالب صارمی ( تهران ، کتاب پایا ـ امیر کبیر ، چاپ دوم ، 1359 ) ص 277
8. تاریخ ادبیات انگلستان ، دکتر لطف علی صورتگر ( تهران ، امیر کبیر ، 1373 ) ص 114
9. تولتک های هزارۀ جدید ، صص 80-82
جواد اسحاقیان
نقد تطبیقی آثار کوئیلو و کاستاندا
برجستهترین ویژگی در آثار کوئلیو، ذهنیت فردی، درونی و اشراقی اوست . مطابق آنچه در دانشنامهی Wikipedia آمده، او پس از تجربهی یک دورهی ذهنیت اجتماعی و آنارشیستی کوتاه مدت خود ـ که در جوانی زیر تأثیر اندیشههای عـــارف انگلیســی الیســتر کــــــراولی ( Aleister Crowley ) قرار گــــرفت و به فکـــر استقرار تنها " جـامعهی آرمانی ممکــن " (Alternative Society) افتاد و مرارت حبس چشید ـ از ذهنیت اجتماعی روگردان شد و با انتشار والکیریها ( The Valkyries ) در 1992 یعنی در سالهای میانی عمر یکسره به عرفان درغلتید و به این باور رسید که رهایی اجتماعی در رستگاری فردی و شناخت نیروهای توانمند درونی اوست، نه در ستیز بی فرجام اجتماعی . از " جهاد اصغر " که مبارزه ی اجتماعی ـ سیاسی بود ، روی برتافت و به " جهاد اکبر " آهنگ کرد که ستیزی درونی و فردی است و سالک، خود را دشمن خویش می پندارد. پس به تزکیه و تعلیم روی میآورد تا با بهره جویی بهینه از آموزههای عرفان و رازآموزی بومی و سرخپوستی باستان، آلایش از روان بزداید و با گذر از عشق زودگذر ( اِروس ) به محبت پایدار ( فیلوس ) و سرانجام به عشق الهی و جاوید ( اَگاپه ) فرارود. آنچه آثار این نویسندهی عارف پیشهی برزیلی را به خوانندهی ایرانی نزدیک میکند ، همانندی غریب همین آموزهها با تعالیم صوفیه در آثار بزرگ عرفانی ما به ویژه در منطق الطیر و مثنوی معنوی است. ناگــزیری از طــــی مراحل طریقت و سرسپردگی به پیر و مرشد ( ناوال ) و باور به این دقیقه که " سالک بی خبر نبود ز راه و رسم منزلها " رمان های وی را با ذهنیت عرفانی ما مأنوستر می سازد .
ویژگی دیگر رازآموزی عرفانی کوئلیو، تلفیق میان آموزههای عرفان بومی ـ سرخپوستی با تعلیمات مسیحی ـ کاتولیکی است. او پس از سفری به هلند، با شخصیتی آشنا شد که در برخی آثارش مانند والکیریها و زیارت ( Pilgrimage ) از وی با حرف J یاد میکند که به احتمال، نشانه ی اختصاری Juan ، مرشدِ کارلوس کاستاندا ، با نام کامل دون خوان ماتیوس ( Don Juan Matus ) است و به اشاره ی وی به فرقه ی کاتولیکی " رام " ( Regnus Agnus Mundi ) پیوست که به فارسی ( پادشاه ، برّه ، جهان ) معنی می دهد. پائولو در سال 1986 به اتفاق مرشد خود از راه " جادهی سانتیاگو " ـ که زیارتگاهی باستانی در اسپانیاست ـ تشرف خود را به این آیین آغاز کرد . رمان خاطرات یک مغ ثبت دقیق همین تجربه ی عرفان بومی ـ کاتولیکی است .
قبول عام آثار کوئلیو از جمله ویژگیهای دیگر آثار اوست که ذهن منتقد را به خود جلب میکند و چند و چون آن را خواننده از وی می طلبد . برابرِ آنچه در دانشنامهی wikipediaآمده آثار وی با شمارگانی معادل 86 میلیون نسخه در 150 کشور جهان و ترجمه ی آن ها به 56 زبان و کسب جوایز ادبی و فرهنگی بسیار در مرکز توجه خوانندگان و منتقدان قرار گرفته است. تنها از رمان کیمیاگر ( The Alchemist ) وی 11 میلیون نسخه به فروش رفته و به 41 زبان برگردانده شده و ترجمه ی فارسی آن دست کم به چاپ سیزدهم رسیده است . در برخی منابع از اثرپذیری این اثر از یکی از حکایات مولوی در دفتر ششم مثنوی معنوی نیز سخن رفته است . (2) در این نوشته به برخی از سویههای عرفان نظری و عملی رمان خاطرات یک مغ و بررسی آن به عنوان " نوع ادبی " نگاه می کنیم .
1. رمان به عنوان نوع ادبی : یکی از گرایشهای ادبیات داستانی در روزگار پسامدرن، تلفیق ژانرهای گوناگون ادبی ( زندگینامه، خاطرهنگاری، سفرنامه، رمان ، مقاله و شعر ) است. در رمان رئالیستی و حتی مدرن، نویسنده تنها به " گزینش " یکی از انواع ادبی می پردازد؛ در حالی که در ادبیات پسامدرن ، همو به " آمیزش " گونههای ادبی آهنگ می کند .
شگرد " کولاژ " حوزهی مخاطبان را افزایش میدهد و فرصتی برای سلیقههای متفاوت فراهم میآورد تا در یک یا چند لایه با تجربههای فردی و ذهنی نویسنده انباز شوند. چنان که گفته آمد، این رمان بر پایه ی بخشی از حیات ذهنی نویسنده نوشته شده که قرار است به عنوان " استاد " و " شهسوار " فرقهی " رام " صاحب دومین شمشیر جادویی خود شود . مراسم در شب دوم ژانویه ی 1986 در " ایتاتیایا " و بر فراز یکی از قلل کوه " مار " در برزیل با حضـــور راوی، همســـــر، راهنما و نمایندهی انجمـــن " اخوت " و یکی از شاگردان راوی برگزار می شود. راوی در آزمون دریافت شمشیرفولادی و قبضهی سرخ و سیاه خود شکست می خورد و استاد وی را می نکوهد " به خاطر آزمندی، اینک باید دو باره به جست و جوی شمشیرت برخیزی و به خاطر غرورت، باید آن را در میان مردمان ساده بجویی؛ و به خاطر شیفتگی به کرامات باید برای یافتن آنچه بنا بود سخاوتمندانه در اختیارت گذارده شود ، بسیار بجنگی ." (3) رمان ، سرگذشت سلوک روحی نویسنده در طی طریق هفتصد کیلومتر " جاده ی سانتیاگو " در اسپانیا و در حکم سیر آفاق و انفس است که راوی ـ سالک در آن همراه راهنمای خود " پطرس " همانند مرغان " منطق الطیر " وادی ها را پشت سر می نهد تا سرانجام در کلیسایی دور افتاده استادش را در حال انتظار وی و شمشیر بر دست بازیابد .

2. رمان به عنوان عرفان سرخپوستی : رمان خاطرات یک مغ ـ که در سال 1987 منتشر شده ـ به شدت زیر تأثیر آموزهها و شگردهای روایی کارلوس کاستاندا نویسنده عارف منش مکزیکی است . کاستاندا خود مرید " دُن خوان ماتیوس " ساحر سرخپوست مکزیکی است . کوئلیو در رمان خود آشکارا به تأثیر آموزه های این دو مرید و مراد اشاره و کتاب خود را به کاستاندا اهدا می کند " در آغاز زیارت ، گمان می بردم یکی از بزرگ ترین رؤیاهای جوانی ام متحقق شده است. تو برای من دُن خوان ساحر بودی و من حماسه ی کاستاندا را در جست و جوی خارق العاده ها دو باره زیستم . . . به خاطر این ادراک ـ که اینک می کوشم دیگران را در آن سهیم کنم ـ این کتاب را به تو تقدیم می کنم . " (ص19)

کاستاندا و استادش دن خوان در رازآموزی خود به شاگردان ، به سنت های تاریخی و ناب سرخپوستی تکیه و اعتماد دارند که پیشینهای هزار ساله دارد و نشانه ای از آموزههای مسیحی و غیر مسیحی در آن نیست . اقوامی مانند " تولتِک " و " آزتِک " و " مایا " قرن ها پیش از تهاجم اسپانیاییها به مکزیک ( آمریکای مرکزی ) و آمریکای جنوبی از این آموزهها نگاهبانی می کرده و به آن باور می داشته اند . با هجوم اسپانیاییها بسیاری از خردورزان یا دل آگاهان ( تولتکه ) ـ که به پذیرش آیین تازهی مسیحی خشنود نبوده اند ـ به کوهستانها گریخته، سنتها و آیینهای خود را حفظ کرده به میراث نهاده اند . تولتِکهای هزاره ی جدید " سرخپوستانی هستند که در پرتو نیروی خاموش نشدنی سنت خود به قدر کافی وسایلی یافتند تا بتوانند در هزاره ی سوم پا بگیرند بی آن که از راه خاص خود یعنی جست و جو در پی انرژی نگاه دارنده ی دنیا و رویارویی با آن دست بدارند . " (4)
برخی آموزههای عرفان سرخپوستی مکزیکی ـ که کاستاندا در کتاب آتش درون خود به توضیح و تعبیر آن ها پرداخته و آنچه در رمان کوئلیو آمده ـ مشترکند و نشان می دهد که به احتمال زیاد این سنت ها و باورها به دیگر مرزهای آمریکای جنوبی راه یافته و به فرهنگ ، آیین و باورهای مشترک همه ی سرخپوستان آمریکای لاتین بدل شده است . برخی دیگر از نمودهای معرفت باطنی کاستاندا در آثاری که شاگردان و مریدانش نوشته اند ، در رمان کوئلیو نیز بازتاب یافته ؛ هر چند در این مورد با قاطعیت نمی توان داوری کرد . به برخی از این مشترکات اشاره می شود :
• تمرکز بر یک نقطهی خاص : در یک مورد " پطرس " راهنمای پائولو از وی مـــی خواهد " به اطرافت نگاهی بینداز و نقطهای را برای نگریستن انتخاب کن. " صلیبی را بر بالای کلیسایی انتخاب کردم. " چشم هایت را بر آن نقطه بدوز و سعی کن تنها بر آنچه می گویم تمرکز کنی. " همان جا آرمیده با چشمهای دوخته به برج کلیسا ایستادم و پطرس پشت سرم جای گرفت و یکی از انگشتهایش را بر گردنم فشرد. " (ص70) پطرس با وی از ضرورت داشتن رؤیا و کوشش برای تحقق آن با مرید سخن می گوید و نشانه های مرگ رؤیاها و آرمان ها را برمی شمارد . مرید کم کم احساس می کند آنچه بر آن تمرکز کرده دیگر صلیب نیست و " فرشته ای با بال های گشوده جایش را می گرفت . هرچه بیش تر پلک می زدم ، آن هیکل بیش تر بر جای می ماند . اکنون استاد انگشتش را از پشت گردنم برداشت و حرفش را قطع کرد . تصویر فرشته چند لحظه بر جای ماند و ناپدید شد . به جای آن برج کلیسا برگشت . " (ص72) در آتش ِ درون کاستاندا نیز استاد رازآموز نیز از توانایی های آگاهی، در سمت چپ ذهن یا ناخودآگاه، به وی مي گوید تا به روشن بینی و " اَبَر آگاهی " دست یابد ، با ضربه ای که بر قسمت فوقانی پشت وی وارد می کند ، او را در چنین حالتی قرار می دهد . او می گوید من " همیشه احساس می کردم که گویی پرده ای از پیش چشمانم کنار رفته است ؛ گویی قبلا ً به درستی نمی دیدم و اکنون به وضوح می دیدم . " (ص8)
• آموزش دقیق دیدن و شنیدن : مرید و مراد در ادامهی طی طریق در جــــــاده ی سانتیاگـــو متوجه می شوند که شش روز
در کتاب کاستاندا نیز " ناوال " رازآموز را به دقیق نگریستن فرامی خواند . از او می خواهد که به هیچ چیز نیندیشد و تنها بر شیئ و نقاط خاصی از آن تمرکز کند . راهنما از رازآموز می خواهد آیینه ای را در آب نهر فروبرد ؛ آن را در ته آن نگاه دارد ؛ با هر دودست فقط گوشه های قاب آن را بگیرد ؛ به هیچ نیندیشد و تنها به آیینه خیره شود . نتیجه ی این تمرکز ، شگفت انگیز می شود " به نظرم رسید که به تدریج تصویر چهره ی من و او واضح تر شد و آیینه نیز بزرگ تر گشت تا اندازه اش تقریباً به یک متر رسید ؛ گویی جریان آب متوقف شد و آیینه چنان شفاف به نظر رسید که انگار روی آب بود . " (ص90)
• طبیعت، چهره ی مرئی روح است : به باور سرخپوستان آمریکای لاتین و فرهنگ پر از راز و رمز شهودگرا ، طبیعت و آنچه محسوس است، سیمای نادیدنی روح است و اگر ما از این راز و رمز بی بهره افتاده ایم به خاطر غروری است که به خرد خود داریم . به نوشته ی ویکتور سانچس ، از شاگردان کاستاندا ، طبیعت برخلاف ما قربانی طلسم جادویی فهم نمی شود و به همین علت به نحوی طبیعی ، جریان روح را بیان می کند و باز به همین دلیل " بسیاری از معرفت پیشگان ، تنگه ، کوه یا درختی را به عنوان " آموزگار " دارند و دیگران شاگردان گرگ یا گوزنی می شوند . " (5) در رمان کوئلیو راهنمای وی در یافتن جایی که شمشیر جادویی در آن پنهان و جا سازی شده ، بره است " بره ی بی قید و بندی از کوه بالا آمد و بین صلیب و من ایستاد . با کمی هراس به من نگریست . . . بره به راه افتاد و دنبالش رفتم . می دانستم مرا کجا می برد . با وجود ابرها ، جهان برایم شفاف بود . بره را تا دهکده دنبال کردم . . . بره نگاهم کرد و با چشم هایش سخن گفت . . . اکنون او در جاده ی سانتیاگو راهنمایم بود . " (صص228ـ230)
در واقع ، بره و گوزن در این گونه موارد همان اشارات دلالتگر ناخودآگاهند که اگر بصیرت و گوش شنوا برای دریافت این پیام ها داشته باشیم ، به ما در دشواری های راه یاری خواهند رساند . اینان همان کبوترانی هستند که به " سیندرلا " در جداسازی دانه های کتان از میان خاکسترهای اجاق کمک می کنند تا بتواند در جشن قصر پادشاه به وی کمک کنند " آن ها در حالی که برای سیندرلا سر تکان می دادند ، شروع کردند به جمع کردن دانه ها از داخل خاکستر . طولی نکشید که خاک انداز پر از دانه شد . کار یک ساعته تمام شده بود . آن گاه پرنده ها بال زنان از آشپزخانه دور شدند . " (6) یونگ به این اشارات " سایه " میگوید و مینویسد " این موجودات، مجسم کنندهی کششهای یاریدهنده و بسیار ناخودآگاه هستند که گویی هرکس فقط میتواند آنها را در وجود خود احساس کند و همانها هستند که راه حل را نشان میدهند. " (7)
www.mandegar.info



آن چه شایستۀ عشق ورزیدن است

آن جه شایستۀ به جای ماندن در خاطره است

نه بایستۀ به سرقت بردن...

کوتاه کردن موهای زاید میتواند فواید زیادی برای سکس داشته باشد. وجود موهای شرمگاهی مانع از این ارتباط بین زن و مرد میشود.
شما نمیتوانید از شریک جنسیتان انتظار چیزی را داشته باشید که خودتان رعایت نمیکنید. اگر مردی میخواهد اندام تناسلی شریک جنسیش سفید و بدون مو باشد، خودش هم باید موهای روی بیضه و اطراف آلتش را بتراشد. اگر دو طرف اندام تناسلی مرتب و بدون مویی داشته باشند بدون شک لذت بیشتری از سکس خواهند برد.
یکی از محرک ترین چیزها، اصلاح موهای زاید بدن زن و مرد به همراه هم و با یکدیگر است. انجام این عمل میتواند یک نوع معاشقه و بازی محسوب شده و لذت زیادی برای هردوی شما داشته باشد و درنهایت اینکه موجب میشود سکس بهتری با هم داشته باشید. تصور کنید که تیغ را بدست گرفته و موهای زاید او را میتراشید...
این احساس بقدری تحریک کننده است که ممکن است در بین کار او کنترل خود را از دست بدهد و روی بدن شما بپرد! فراموش نکنید که موقع تراشیدن موهای زاید نواحی حساس بدن مثل بین باسن و بیضه ها، هر دوی شما باید صبر و تحمل داشته باشید تا کار بخوبی انجام شود.
از آنجا که بیشتر آقایان صورت خود را با خشونت میتراشند، پیشنهاد میکنم که شما ابتدا از پاهای زن شروع کنید و بعد از آنکه توانستید با ظرافت و بدون خراشیدگی، پاهای او را اصلاح کنید، آنگاه به سراغ نواحی لذتبخش و حساس بدن او بروید. زن نیز بهتر است قبل از اینکه با یک تیغ تیز سراغ بیضه شما برود، اول از صورتتان شروع کند!
بهتر است قبلا" تمام لوازم مورد نیاز برای اینکار مثل: خمیر ریش، یک تیغ نو و تیز، محلولهای ضدعفونی کننده بعد از اصلاح( آفترشیو)، کرم مرطوب کننده و مانند آنرا آماده کنید.
برای اصلاح لازم نیست که حتما" به حمام بروید، اگر چه بیشتر مردم ترجیح میدهند اینکار را در حمام انجام دهند. شما میتوانید در اتاق حوله ای زیر بدن زن پهن کرده و به کمک یک ظرف آب گرم، موهای بدن او را بتراشید. البته بهتر است همیشه قبل از اصلاح یک دوش آب گرم بگیرید چون این عمل موجب باز شدن چین و چروکهای پوست شده و ضمن نرم کردن موهای بدن، تراشیدن آنها با تیغ را آسانتر میکند.
همیشه هنگام تراشیدن موهای بدن یکدیگر سعی کنید با آرامش و بدون عجله این کار را انجام دهید تا هم موجب خراشیدگی و آسیب پوستتان نشوید و هم اینکه لذت فراموش نشدنی از این کار ببرید. فراموش نکنید که هرچه مدت زمان بیشتری صرف کنید، لذت شما هم
بیشتر خواهد بود
.
اگر موهای زاید بدن زن خیلی بلند باشد بهتر است اول آنها را به کمک یک قیچی کوتاه کرده و بعداز آن با تیغ بتراشید. مقداری خمیر اصلاح روی قسمت عانه او ریخته و آنرا روی سراسر این ناحیه پخش کنید. بهتر است تراشیدن را اول یکبار در جهت رویش موها انجام داده و بعدا" دوباره در خلاف جهت رویش مو تیغ بکشید تا کلیه موها کاملا" اصلاح شود. تا آنجا که میتوانید این عمل را به آهستگی انجام دهید تا وقت بیشتری با او گذرانده و لذت بیشتری از هم ببرید.
هر از چند گاهی تیغ را تمیز نموده و بعد از اتمام کار، بدن او را با آب سرد بشویید تا خراشیدگی های سطحی پوست بدن بسته شوند.
حالا قدری کرم مرطوب کننده به دستان خود ریخته و آنرا در جهت رویش موها به آن ناحیه بمالید. باز هم بیاد داشته باشید که هیچ عجله ای در کار نیست و تا آنجا که ممکن است این کار را با آرامش انجام دهید. به منظور جلوگیری از عفونت و یا تحریک واژن، مواظب باشید که مخاط واژن را در این مرحله لمس نکنید
اینک شما شریک جنسی خود را تحریک کرده و به لذت رسانده اید و برای اینکه لذت بیشتری ببرید فقط یک کار دیگر مانده... بدن خود را به او بسپارید تا او هم موهای زاید شما را بتراشد یا اینکه... حالا بدون تحمل هیچ دردی با او نزدیکی کنید!!
متاسفانه موهای زاید سریعا" رشد کرده و بعد از 12 تا 24 ساعت مانند ته ریش موجب خارش و اذیت شخص میشوند. برای اینکه از این خارش خلاص شوید باید بطور مرتب هر چند روز یکبار موهای زاید بدن خود را بتراشید. استفاده از بعضی روغنها و مواد خاص میتواند مانع این مشکل شده و رشد موها را به تاخیر بیندازد.
برای از بین بردن موهای بدن علاوه بر استفاده از تیغ، میتوان از روشهای دیگری مثل دستگاههای موکن برقی، کرمها و اسپری های موبر استفاده کرد.
برگرفته از سایت ایران69
سرطان چيست؟
رشد غير قابل کنترل سلولهای قسمتی از بدن سرطان ناميده می شود. رشد و تقسيم سلولهای طبيعی بر اساسيک نظم خاص صورت می پذيرد ولی سلولهای سرطانی اينگونه نيستند. البته سرطانها انواع مختلفی دارند ولی همه آنها در يک صفت مشترکند: رشد غير قابل کنترل
انواع مختلف سرطانها رفتار بسيار متفاوتی دارندمثلا سرطانهای ريه و پستان بيماريهای بسيار متفاوتی هستند ، با سرعتهای مختلف رشد می کنند و پاسخهای متفاوتی به درمان ميدهند. به همين دليل هر نوع سرطان به درمان خاصی نياز دارد. گاهی سلولهای سرطانی از تومور اصلی جدا شده و از طريق خون يا سيستم لنفاوی در قسمتهای ديگر بدن پخش می شوند. اين سلولها ممکن است در مناطق جديدیجايگزين شوند و هسته تشکيل يک تومور جديد شوند به اين روند متاستاز گويند و سرطانی که به اين طريق ايجاد می شود سرطان متاستاتيک ناميده می شود که اين سرطان متاستاتيک به نام همان سرطان اوليه خوانده ميشود. مثلا اگر يک سرطان پروستات به استخوانها متاستاز دهد؛ اين سرطان ثانويه در استخوانها باز هم سرطان پروستات خوانده می شود. چون همان خصوصيات و رفتار سرطان اوليه را دارد.
يکی از درمان پذيرترين سرطانها سرطان بيضه است که با وجود شيوع کم به دليل وقوع آن در جوانان مهم جلوه می کند. اين سرطان يک يا هر دو بيضه آقايان را درگير می کند.
بيضه چيست؟
بيضه قسمتی از سيستم توليدمثل آقايان است. اين عضو در يک ساک پوستی به نام اسکروتوم قرار گرفته است و توسط يک کورد طناب مانند در پشت قاعده آلت تناسلی متصل است.بيضه ها هورمون مردانگی توليد می کنند که بيشترين و مهمترين آنها تستوسترون است؛ علاوه بر آن توليد اسپرم نيز به عهده اين ارگان است. سلولهای اسپرم از بيضه ها به لوله های کوچکی به نام وازدفران منتقل می شوند و سپس وارد اپيديديم می شود؛ در تمام طول مسير اسپرم درون مايعی به نام مايع منی (Semen) شناور است اين مايع توسط غدد پروستات و وزيکول سمينال توليد می شود. در طی انزال اين مايع از طريق لوله پيشابراه ( که از وسط آلت عبور می کند) به نوک آلت رسيده و از بدن خارج می گردد.
در بيضه چند نوع سلول وجود دارد که هر يک وظيفه خاصی دارند مثلا يک گروه هورمون توليد می کنند و گروه ديگر اسپرم. در هر نوع از اين سلولها ممکن است يک يا چند نوع سرطان بروز کند که درمان آنها متفاوت خواهد بود.

سه نوع سرطان اصلی و مهم بيضه عبارتند از:
۱- تومورهای سلولهای زايا(Germ cell) : اين تومور شايعترين نوع سرطان بيضه است و از هر ۱۰ مورد سرطان بيضه ۹مورد آن از اين دسته اند.اين سرطان سلولهای توليد کننده اسپرم را درگير می کند و خود شامل دو گروه سرطان است سمينوما که معمولا در اواخر دهه ۳۰تا اوايل دهه ۵۰سالگی ديده می شود. گروه ديگر سرطان غير سمينومايی است که در سنين جوانتری ديده می شود و معمولا در فواصل سنين ۱۸تا ۴۰سالگی اتفاق می افتد
۲- تومورهای استرومال که در سلولهای توليد کننده هورمون مردانگی و بافت همبند اطراف آن ديده می شود. اين تومورها معمولا خوش خيم هستند و به بيرون بيضه گسترش نمی يابند و با عمل جراحی کاملا برطرف می شوند
۳- تومورهای بيضه ای ثانويه که ناشی از متاستاز تومورها به ساير نقاط بدن هستند. اين نوع تومورها معمولا در مردان بالای 50 سال دِده می شوند و شايعتر از تومورهای اوليه با منشا خود بيضه هستند. درمان معمول آنها برداشتن توسط جراحی و سپس راديوتراپی و شيمی درمانی است.
در پسربچه هايی که لوسمی حاد دارند گاهی سلولهای لوسمی می تواند به بيضه گسترش يابد وسرطان ايجاد نمايد. سرطان پروستات، ريه، پوست، کليه و ساير ارگانها نيز می تواند به بيضه گسترش يابد. اين سرطانها چون ناشی از گسترش تومورهای ديگر هستند معمولا پيش آگهی خوبی ندارند.
چه تعدادی از مردان به اين سرطان مبتلا می شوند؟
خطر ابتلا به اين سرطان ۱به ۳۰۰است يعنی از هر ۳۰۰مرد يک نفر به آن مبتلا می شود.
علت سرطان بيضه چيست؟
علت دقيق اکثر موارد سرطان بيضه مشخص نيست ولی تعدادی از عوامل خطر مستعد کننده ايجاد اين سرطان شناخته شده است.
وجود عوامل خطر معمولا شانس ابتلای فرد به اين بيماری را افزايش می دهد. سرطانهای مختلف عوامل خطر متفاوتی دارند؛ بعضی از عوامل خطر مثل سيگار کشيدن قابل کنترل است ولی بعضی ديگر مانند سن و نژاد قابل تغيير نيستند. با اين وجود تاکيد می کنيم که داشتن يک و يا حتی چند عامل خطر به معنای اين نيست که فرد حتمامبتلا به سرطان خواهد شد، فقط شانس ابتلا به سرطان در وی افزايش می يابد و بهتر است در فواصل مناسب از نظر وجود سرطان مربوطه چک شود.
به هر حال شانس ابتلا به سرطان بيضه حتی در صورت وجود عوامل خطر آن اندک است.
عوامل خطر سرطان بيضه عبارتند از
• نهان بيضگی: اين مشکل عامل خطر اصلی به حساب می آيد. قبل از تولد بيضه يک جنين پسر در شکم وی قرار دارد و درست قبل از تولد و يا ماههای اول بعد از تولد بيضه ها پايين آمده و درون اسکروتوم قرار می گيرد ولی تقريبا در ۳% از پسران بيضه ها پايين نمی آيد که به آن نهان بيضگی گويند و بايد در همان سنين کودکی نسبت به پايين آوردن آنها به وسيله جراحی اقدام کرد در غير اينصورت در بيضه باقيمانده در شکم شانس سرطان بيضه بسيار افزايش می يابد.
• سابقه خانوادگی: اگر پدر، برادر و يا فرزند مردی مبتلا به سرطان بيضه شده باشد احتمال ابتلا به سرطان بيضه در وی بالاتر خواهد بود.
• ايدز و عفونت HIV : هيچ عفونت ديگری به جز اچ. آی. وی.( ويروس ايدز) شانس ابتلا به سرطان بيضه را افزايش نمی دهد.
• نژاد و قوميت: اين سرطان در سفيدپوستان آمريکايی و اروپايی از آسيايی ها و آفريقايی ها بِشتر است.
• سايز بدن: محققان سوئدی به تازگی دريافته اند که اين سرطان در افرادی که به طور ژنتيکی اندامی کشيده و لاغر دارند بيشتر ديده می شود.
آبا می توان از سرطان بيضه پيشگيری کرد؟
هيچ يک از عوامل خطر سرطان بيضه قابل پيشگيری نيستند چون از بدو تولد وجود دارند ولی از طرفی بسياری از افراد مبتلا به سرطان بيضه هيچ عامل خطری ندارند به همين دليل راهی برای جلوگيری از ابتلا به اين سرطان وجود ندارد. فقط اکيدا توصيه می شود که نهان بيضگی پسربچه ها در همان اوان کودکی درمان گردد و فردی نيز که سابقه خانوادگی سرطان بيضه دارد مرتبا بيضه های خود را معاينه و در صورت لمس توده سريعا به پزشک مراجعه نمايد.



چگونه سرطان بيضه شناخته می شود؟
بسياری از سرطانهای بيضه در مراحل اوليه شناخته می شوند.اکثر موارد اولين علامت لمس يک توده در بيضه است ولی بعضی از سرطانهای بيضه تا مراحل بسيار پيشرفته نيز هيچ علامتی ندارند. گاهی سرطان بيضه در طی چکاپ ساليانه و يا در طی بررسی های مربوط به ناباروری يافت می شود.افراديکه مراقب سلامتی خود هستند و مرتبا برایچکاپ دوره ای مراجعه می کنند بهتر است از پزشک خود بخواهند معاينه صحيح بيضه توسط خود فرد آموزش داده شود.
نشانه های سرطان بيضه
لمس توده، تورم و درد نشانه های اصلی هستند. از هر ۱۰مورد سرطان در ۹مورد توده ای در بيضه لمس می شود.اين توده معمولا بدون درد است و فقط ناراحتی خفيفی ايجاد می کند. گاهی ممکن است بيضه فرد بزرگ و يا متورم و يا سنگينی و دردی در ناحيه ژنيتال و يا اسکروتوم احساس گردد
عائم ديگری که کمتر شايعند عبارتند از: رشد و تورم دردناک پستانها، کاهش ميل جنسی، رشد موهای صورت و بدن در پسران جوان(قبل از سن بلوغ.(
علل شايع اين علائم آسيب و يا عفونت. بيضه است و تنها بعد از رد شدن علل فوق احتمال وجود سرطان مطرح ميگردد.
وقتی به پزشک مراجعه می کنيد چه اقداماتی انجام می شود؟
شرح حال کاملی از شما گرفته می شود و به طور کامل معاينه می شويد. پزشک بيضه ها رااز نظر وجود تورم، درد ،توده و يا بزرگ شدن غدد لنفاوی بررسی می نمايد. در صورت لمس توده و شک به سرطان، سونوگرافی بيضه درخواست می گردد. سونوگرافی به پزشک کمک می کند که اطلاعاتی در مورد جامد بودن توده و يا محتوی مايع بودن آن کسب نمايد. سونوگرافی هيچ درد و ناراحتی ايجاد نمی کند؛ شما روی تخت دراز می کشيد ، ناحيه اسکروتوم و بيضه برهنه می شود و قدری ژل روی بيضه ماليده می شود و پروب دستگاه روی بيضه قرار می گيرد. علاوه برآن آزمايشات خون هم درخواست می گردد.وجود مارکرهای سرطانی(LDH ,βHCG ,αFP) به تشخيص بيماری و يا تشخيص موارد عود کمک می کند.
در بعضی از سرطانها با جراحی بيضه درگير به طور کامل برداشته می شود و برای بررسی به آزمايشگاه پاتولوژی فرستاده می شود تا نوع دقيق سرطان با جزئيات تعيين گردد. بندرت در بعضی از سرطانها ابتدا از بيضه نمونه گرفته می شود و در صورت نياز عمل جراحی انجام می شود.

عکس قفسه سينه و سی تی اسکن برای بررسی متاستاز و يا گسترش تومور به ساير نقاط بدن استفاده می شود. در صورت شک به درگير شدن ستون مهره ها و يا مغز و يا برای تعيين مرحله بيماری ام.آر.آی درخواست می گردد. گاهی برای بررسی وجود متاستاز به غدد لنفاوی و يا وجود تومور فعال در اسکار(جای باقيمانده) تومور قبلی از نوعی اسکن به نام اسکن PET استفاده می گردد.
با استفاده از اين روشهای تشخيصی مرحله سرطان تعيين می گردد . تعيين مرحله سرطان برای انتخاب نوع درمان و تعيين امکان متاستاز و يا بررسی امکان بهبودی کامل بسيار لازم است.
در مرحله 0 : سرطان فقط در همان محل است و هيچ گسترشی ندارد حتی به بافتهای عمقی تر.
در مرحله۱: غدد لنفاوی ناحيه را درگير نکرده و تستهای خونی نيز طبيعی است.
در مرحله۲: سرطان به غدد لنفاوی همان ناحيه گسترش يافته است ولی غدد لنفاوی ساير نقاط را درگير نکرده است.
در مرحله ۳: سرطان به غدد لنفاوی دوردست و يا ساير ارگانهای بدن گسترش يافته است.
چگونه سرطان بيضه را درمان می کنند؟
بعد از تشخيص سرطان و تعيين مرحله آن،مناسب ترين درمان موجود برای بيمار انتخاب می شود. اگر مبتلا به سرطان بيضه هستيد پزشک در مورد نوع درمان و درصد موفقيت درصد موفقيت آن برای شما توضيحاتی می دهد. گاهی ممکن است برای اطمينان بيشتر به يک متخصص ديگر ارجاع داده شويد.
به طور خلاصه درمان شامل سه مقوله جراحی، راديوتراپی و شيمی درمانی است.
در درمان جراحی معمولا کل بيضه را با غدد لنفاوی اطراف آن برداشته می شود ولی بيضۀ ديگر در صورت سالم بودن باقی می ماند؛ و اين بيضه سالم بايد مرتبا از نظر ايجاد سرطان بطور دقيق چک شود. اگر يک بيضه باقی بماند به مقدار کافی اسپرم و هورمون مردانگی توليد می کند؛ اگر هر دو بيضه برداشته شود هورمون مردانگی به صورت دارويی برای بيمار تجويز می گردد.
در رايوتراپی به ناحيه اشعه مخصوص می تابانند که سلولهای سرطانی را از بين می برد. اين تابش در بعضی از افرادحالتی مثل آفتاب سوختگی روی پوست ايجاد می کند که به تدريج ترميم می شود و گاهی احساس خستگی، تهوع و اسهال نيز از علائم بعد از اشعه درمانی می باشد. معمولا محل تاباندن اشعه و دوز آن به گونه ای تنظيم می گردد که عوارض جانبی کمی ايجاد کند. در صورت سالم بودن بيضه ديگر ، بيضه سالم توسط يک پوشش محافظ پوشانده می شودکه آسيب نبيند. اگر هر دو بيضه نياز به تابش اشعه داشته باشد تعداد اسپرم های فرد کاهش می يابد . کاهش يا عدم وجود اسپرم سازی و در نتيجه ناباروری از عوارض بعدی آن خواهند بود.
شيمی درمانی استفاده از داروهای خاص برای از بين بردن سلولهای سرطانی است . معمولا از دو يا چند دارو با هم استفاده می شود تا اثر بهتری ايجاد کند. عوارض جانبی ناشی از آن عبارتند از ريزش مو(که بعد از پايان شيمی درمانی، موهای جديد خواهد روئيد.)زخمهای دهان، کاهش اشتها، تهوع و اتفراغ، افزايش احتمال ابتلا به عفونتهای مختلف، افزايش احتمال بروز خونريزي های پوستی خوبخود). ممکن است پزشک برای کاهش علائم عوارض جانبی داروهاطی برای شما تجويز کند؛ بايد دانست که با پايان یافتن درمان همه اين عوارض به تدريج بهبود می يابد. برای جلوگيری از عوارض جانبی دراز مدت مانند آسيب کبد، ريه و غيره بهتر است کاملا دستورات پزشک را رعايت نمائيد.
آيا می شود از درمانهای جايگزين يا مکمل استفاده نمود؟
ممکن است از آشنايان يا دوستان خود شنيده باشيد که شيوه های ديگر درمانی مثل استفاده از ويتامين ها،داروهای گياهی، تکنيکهای کاهش استرس، طب سوزنی و يا هوميوپاتی را برای درمان توصيه ميکنند. امروزه تب استفاده از درمانهای جايگزين يا مکمل همه¬گير شده است . اکيدا توصيه می شود قبل از اضافه کردن هريک از اين درمانها به درمان اصلی و استاندارد خود و يا قبل از تغيير نوع درمان خود حتما با پزشک و کادر درمان سرطان خود مشورت نمائيد. بعضی از اين روشها در کنار درمانهای استاندارد پزشکی با رعايت نکات خاص می تواند بدون خطر و گاه اثربخش باشد ولی استفاده سرخودانه از اين موارد ممکن است با درمان استاندارد تداخل نمايد و يا عوارض جانبی جدی ايجاد کند؛ به همين دليل است که در صورت تمايل به استنفاده از اين روشها حتما با پزشک خود مشورت کنيد .
با عوارض ناشی از بيماری و درمان آن چگونه می توان برخورد کرد؟
هر نوع درمانی ممکن است عوارض جانبی داشته باشد که چند ماه طول بکشد ولی اکثرا از بين می روند؛ اما بعضی از اين عوارض دائمی هستندکه با توجه به اينکه اکثر مبتلايان جوان هستند اين عوارض ممکن است برای آنها ناراحت کننده باشد:
• يکی از عوارض ناشی از درمان ، ناباروری است . خوشبختانه امروزه وجود بانکهای اسپرم در مراکز ناباروری پيشرفته کشور اين امکان را فراهم آورده که قبل از شروع هر نوع درمانی فرد مبتلا به اين مراکز مراجعه نمايد و مقاديری از اسپرمهای خود را با هزينه ناچيزی برای يک دوره 20 ساله در شرايط مناسب حفظ نمايد و در صورت بروز اشکال در اسپرم سازی بعد از درمان و تمايل به بچه دار شدن می تواند از اسپرمهای خود استفاده نمايد. لازم به ذکر است که در فرد مبتلا به سرطان اسپرمها سالم هستند و بيماری مستقيما به فرزند منتقل نمی شود. البته به هر حال در فرزندان به خاطر سابقه خانوادگی مثبت ريسک ابتلا، بالاتر از افراد عادی است.
• ممکن است جای خالی بيضه در اسکروتوم برای جوانان ناراحت کننده باشد. امروزه پروتزهای مناسبی وجود دارد که می توان سايز مناسب آن را درون اسکروتوم قرارداد تا فرم ظاهری بيضه حفظ گردد.
بعد از درمان چه بايد کرد؟
مراقبت و معاينات دوره¬ای بعد از اتمام درمان بسيار مهم است. پزشک شما برايتان توضيح می دهد که چه تستها و معايناتی در چه فاصله زمانی لازم است. اين توصيه ها را جدی بگيريد و حتما به آنها عمل کنيد تا در صورت وجود نشانه های متاستاز، سرطان به سرعت و در مراحل زودرس تشخيص داده شده و درمان گردد.
درمان سرطان ممکن است شما را خسته کند. بعد از درمان به خود فرصت بدهيد تا قوای از دست رفته خود را بازيابيد و سپس به فعاليتهای روزمره و سرکار خود برگرديد.
در صورت تشخيص سرطان بيضه چه سوالاتی می توانيد از پزشک خود بپرسيد؟
1- لطفا نام علمی سرطان مرا به انگليسی و فارسی برايم بنويسيد(اين امر به شما امکان می دهد که در حد دانش خود اطلاعات مورد نياز را از اينترنت به دست آوريد و از تجارب پزشکان و بيماران ديگر بهره مند گرديد.(
۲- نوع سرطان و مرحله سرطان من چيست؟ آيا هر دو بيضه من درگير است؟
۳- چه نوع درمانهايی برای من مناسب است و شما کدام يک را پيشنهاد می کنيد؟
۴- درمان من چه مدت طول می کشد و عوارض جانبی بعد از درمان کدامند و کی از بين می روند؟
۵- هدف از درمان چيست و چه چيزی را بايد از درمان خود انتظار داشته باشم؟
۶- چه مدت بعد از درمان می توانم به سر کار خود برگردم؟
۷- ريسک عود سرطان من چقدر است و چه معاينات و تستهای دوره¬ای لازم است و با چه فواصل زمانی؟
۸- آيا اين بيماری و درمان آن بر روی روابط جنسی اثر می گذارد و چه موقع از اين نظر به حالت طبيعی برميگردم؟
۹- برای آماده شدن برای درمان چه بايد بکنم؟
۱۰- آيا پرسيدن نظر پزشک ديگری مفيد است؟
۱۱- چقدر احتمال ناباروری وجود دارد و آيا قبل از درمان لازم است که از بانک اسپرم استفاده کنم؟
همه اين سوالات باعث می شود که ديد خوبی در مورد بيماری خود پيدا کنيد و برای مقابله با آن آماده شويد.اگر حريف خود را بشناسيد بهتر با او مبارزه خواهيد کرد.
نکته آخر:
اگر مبتلا به سرطان بيضه هستيد افسرده و نااميد نشويد(به خصوص اگر در سنين جوانی قرار داريد)هنوز هم زندگی زيبا و درازمدتی در پيش روی خود داريد و به همه آرزوهای خود خواهيد رسيد. فقط سعی کنيد با معاينات دوره ای دقيق، استفاده از پروتز ، درمانهای مناسب برای رفع ناباروری و ساير تکنيکهای جديد کنار بيايد و از آنها در راه بهبود زندگی خود بهره ببريد .
نوشته شده توسط:
دکتر بيتا نيک خلق(آندرولوژيست) _دكتر وحيد همايوني(اورولوژيست)_دکتر هومن صدری اردکانی_(اورولوژيست) _دكتر بهزاد قرباني((اورولوژيست(
تنظیم:ساناز
غده پروستات غده ای است که تنها در مردان يافت می شود. اين غده در زير مثانه قرار دارد و مايعی به داخل منی ترشح می کند.

سرطان پروستات نوعی بيماری است که در آن سلولهای بدخيم از بافتهای پروستات نشات می گيرد و به طور نامنظم و فزايندهای تکثير و منجر به افزايش حجم در هر يک از اجزای سلولی غده پروستات میشود.
سرطان پروستات دومين سرطان شايع بعد از سرطان ريه در ميان مردان است. اطلاعات آماری و علائم بالينی ميزان مرگ و مير ناشی از سرطان پروستات مبين سه طيف گسترده روند رشد اين بيماری است. سرطان پروستات میتواند دارای رشد آهسته بوده و زمانی طولانی تا بروز علائم بالينی آن داشته باشد. در مواردی ديگر تومور به سرعت رشد کرده و تهاجم تومور به بافتهای ديگر امکانپذير می شود. در چنين مواردی مدت فاصله زمانی بين شروع بيماری و گسترش دامنه آن بسيار کوتاه است. مابين اين دو طيف رشد، تومورهايی وجود دارند که سرعت روند رشد آنها در حد متوسطی است.
سرطان پروستات با نشانههای مرتبط با دفع ادرار و يا درد شکم تظاهر میکند. اين نشانهها با علائم بيماريهای رايجی مانند عفونت و هيتروفی)بزرگی) خوش خيم پروستات (Benign Prostatic Hyperplasia) مشترک است.
علائم هشدار دهنده سرطان پروستات عبارتند از:
ادرار کردن پی در پی يا سخت
جاری شدن ضعيف ادرار
عدم توانايی در ادرار
بی اختياری ادراری
جريان منقطع و ضعيف ادرار
وجود خون در ادرار
خروج منی همراه با درد
درد مداوم قسمت پائين کمر
سوزش
ناتوانی جنسی
سببشناسی: سرطان زايی پروستات
علت ابتلا به سرطان پروستات هنوز ناشناخته است اما تحقيقات آماری و بالينی، روند بدخيمی بيماری سرطان پروستات را به اين عوامل ارتباط می دهد:
سن ـ
سرطان پروستات اغلب در افراد سالمند ديده میشود و افراد زير ۵۰ سال به ندرت به آن مبتلا می شوند. مردان بالای ۶۰ سال بيشتر در معرض خطر ابتلاء به سرطان پروستات هستند و بايد بيشتر متوجه علائم هشدار دهنده اين بيماری باشند.در حقیقت با بالا رفتن سن ریسک ابتلا به سرطان پروستات نیز افزایش پیدا می کند. افراد زیر 40 سال در حدود 01/0 ریسک ابتلا به سرطان را دارند؛ در حالیکه این رقم در مردان بین 60-79 سال به 15/0 افزایش پیدا می کند.
وجود سرطان در خویشاوندان -
احتمال بروز سرطان پروستات در افرادی که در خانواده خود (چه از طرف مادر و چه از سوی پدر) دارای فامیلی با سرطان پروستات باشند در مقایسه با افرادی که هیچ یک از افراد خانواده شان دارای سرطان نیستند، دو برابر می باشد. مردانی که از هر دو طرف دارای فامیل مبتلا به سرطان هستند دارای ریسک 5 درصدی هستند و کسانی که 3 نفر یا بیشتر را در اقوام خود داشته باشند به طور 100% دچار این بیماری خواهند شد.
عوامل ژنتيکی -
سابقه ارثی سرطان پروستات عامل مهمی در ابتلا به اين سرطان است. وجود سابقه سرطان پروستات بين اعضای نزديک خانواده از جمله پدر و برادر احتمال ابتلا به اين سرطان را افزايش می دهد.
نژاد-
سیاه پوستان امریکایی 65% بیشتر از سایر مردها به این بیماری مبتلا می شوند و آمار مرگ و میر نیز در آنها دو برابر می باشد. از سوی دیگر شیوع این بیماری در مردان آسیایی بسیار پایین است.
عوامل هورمونی ـ هورمونهای استروئيدی (تستوسترون و آندروژنها) برای رشد و حفظ و عمل طبيعی آن در مردان بالغ نقش مهمی را ايفا می کند. افزايش ميزان ترشح هورمون تستوسترون در خون اغلب موجب تسريع روند بدخيمی سرطان پروستات می شود.
تغذيه -
رژيم غذايی دارای اثرات بالقوه ای در پيشگيری و يا پيشتازی ايجاد سرطان پروستات به شمار می رود. مطالعات و تحقيقات علمی ثابت کرده اند که سبزيجات حاوی مقادير قابل توجهی ويتامين C و E، به خصوص گوجه فرنگی، عاملی محافظتی در مقابل سرطان پروستات تلقی می شوند در حالی که استفاده از مقادير زياد چربی حيوانی عامل مستعد کننده و پيشتاز در ايجاد سرطان پروستات شناخته شده است.

مواد شيميايی -
تماس با مواد شيميايی سرطانزا در محيط مانند کادميم، که در تهيه برخی آلياژها و باتری کاربرد دارد، عامل مستعد کننده و پيشتاز در ايجاد سرطان پروستات است.
بيماری های مقاربتی -
وجود بيماريهای مقاربتی احتمال ابتلاء به سرطان پروستات را افزايش میدهد.
الگوهای غربالگر سرطان پروستات
معاينه غده پروستات از طريق معاينه مقعد (Digital rectal examination) از الگوهای غربالگر سرطان پروستات است. در اين روش پزشک از داخل مقعد بيمار، غده پروستات را معاينه می کند. وجود سطح خشن و نامنظم بافت از علائم هشدار دهنده سرطان پروستات محسوب می شود.

تومورهای سرطانی آنتی ژنهای مشخصی را توليد می کنند که ممکن است از طريق آزمايش خون کشف شوند. آنتی ژنی که به طور کامل توسط غده پروستات توليد می شود، آنتی ژن اختصاصی پروستات (Prostate Specific Antigen ,PSA) است. تشخيص سريع سرطان پروستات با اندازه گيری آنتی ژن اختصاصی پروستات از آزمايش های غربالگر اين بيماری است. در بيمارانی که مبتلا به سرطان پروستات هستند، مقدار اين آنتی ژن در سطح بالاتری است.
البته تنها سطح PSA در آزمايش خون فرد نمايانگر ابتلا به سرطان پروستات نيست. در برخی از موارد عفونت و يا ”بزرگی خوش خيم“ حجم غده پروستات می تواند سبب افزايش ميزان PSA در خون شود. از اين رو، ترکيب معاينه مقعد توأم با آزمايش تعيين سطح PSA از طريق خون روش دقيقتری برای تشخيص سرطان پروستات است و برای اطمينان بيشتر، در مراحل بعدی آزمايشات ديگری مانند تصويرنگاری باز آوای مغناطيسی (MRI)، سونوگرافی (Ultrasound)، توموگرافی کامپيوتری (CT SCAN) و نمونه برداری از غده (Biopsy) نيز انجام میگيرد.
تشخيص به موقع بيماری، دست کم ۵ سال بيشتر به زندگی مبتلايان به سرطان پروستات اضافه میکند. توصيه میشود مردان در سنين بالای ۴۰ سال ساليانه مورد معاينه غده پروستات ازطريق معاينه مقعد قرار گيرند و در سنين بالای ۵۰ سال، هر سال آزمايش آنتیژن مخصوص پروستات را انجام دهند.
درمان سرطان پروستات
با در نظر گرفتن شرايط بيمار ممکن است يک يا ترکيبی از اين الگوها تجويز شود:
1-تحت نظر گرفتن بيماری: در اين روش بيمار به طور دقيق تحت نظر پزشک قرار می گيرد، بدون اينکه الگوی درمانی بر روی او اعمال شود. اين روش برای بيمارانی تجويز می شود که جراحی برايشان مفيد نيست و يا رشد غده سرطانی پروستات آنها بسيار کند و آهسته است و در درازمدت تأثير سوء بر سلامتی او نخواهد گذاشت.
2-کرايوتراپی (Cryotherapy) : استفاده درمانی از سرمای شديد. در اين روش سوند (probe) سونوگرافی به داخل مقعد انداخته می شود تا پزشک تصوير محل مورد نظر را بر روی صفحه ببيند. در اين روش پزشک با انداختن سوند درون غده پروستات از طريق شکاف کوچکی بين مقعد و کيسه حاوی بيضه ها نيتروژن مايع را به غده پروستات هدايت می کند. نيتروژن مايع در داخل بافت منجر به انجماد بافت و انهدام سلولهای سرطانی بافت غده پروستات می شود

کرايوتراپی روشی موثر برای درمان مقاطع کوچک ابتلا به سرطان است. احتمال آسيب ديدگی مثانه و التهاب دستگاه تناسلی از عوارض جانبی اين روش است.
3-شيمی درمانی: استفاده از داروهای شيميايی منجر به انهدام سلولهای سرطانی می شود. عوارض جانبی شيمی درمانی عبارتند از: ريزش موی سر و ابرو، کاهش گلبولهای سفيد خون، ضعف سيستم ايمنی و دفاعی بدن، عفونت، احساس درد، خشکی دهان و پوکی استخوان.
4-راديوتراپی: از آنجا که تومور ممکن است بافتهای اطراف غده پروستات را در بر گرفته باشد انجام جراحی و برداشتن غده پروستات کافی نيست و هر تظاهری از وجود PSA در آزمايش حاکی از گستردگی تومور است. در چنين وضعيتی الگوهای درمانی وسيع تری مانند راديوتراپی پی گيری می شود. هدف از راديوتراپی کنترل رشد سلولهای سرطانی است. تابش اشعه به محل تومور ممکن است به صورت خارجی يا داخلی باشد.
راديوتراپی خارجی: در اين روش بيمار در معرض تشعشع قرار می گيرد. اشعه از چند زاويه مختلف از خارج از بدن به تومور هدايت می شود. اين روش کاملا بدون درد است و به مدت ۷ تا ۸ هفته ادامه دارد. ولی بيمار از عوارض جانبی مانند تحريک پذيری مقعد، اسهال و خستگی مفرط ناشی از تابش پرتو گزارش می دهد. اثرات اشعه ممکن است واکنشهای پوستی به صورت التهاب، خارش، سوزش، ترشح يا پوسته پوسته شدن پوست را به دنبال داشته باشد. تهوع، استفراغ، بی اشتهايی و آسيبهای عروقی و تنفسی می تواند از ديگر عوارض جانبی راديو تراپی باشد. همچنين راديوتراپی ممکن است باعث سرکوب سيستم خونساز بدن و کاهش گلبولهای سفيد و ضعف سيستم ايمنی بدن و نهايتا بروز عفونت شود.
راديو تراپی داخلی يا براکی تراپی (Brachy therapy): براکی تراپی برای رساندن مستقيم مقدار زيادی اشعه به ضايعه بدخيم است. در اين روش، در اتاق عمل با استفاده از سرنج های نازک مواد يونيزه در بدن بيمار کاشته می شود.


5-هورمون درمانی : از آنجا که هورمون تستوسترون به رشد سرطان غده پروستات کمک می کند، هدف از هورمون درمانی کاهش هورمون جنسی در بدن است. اين روش با به کارگيری داروهای ضد تستوسترون انجام می گيرد و شامل تجويز هورمون استروژن به عنوان قرص است که تاثير ضد تستوسترون دارد. عوارض جانبی استفاده از قرصهای حاوی استروژن شامل درد در پستان و رشد پستان است که با قطع مصرف قرص ها از بين می رود.
جلوگيری از مرگ و مير ناشی از سرطان پروستات با تشخيص زودرس امکانپذير است. اکنون با اطلاعات و روشهای جديد الگوهای درمانی، برای درصد بالايی از بيماران مبتلا به سرطان پروستات، امکان بهبودی کامل فراهم شده است.
نوشته شده توسط:
دکتر لیلی چمنی تبریز(اورولوژيست)_دكتر وحيد همايوني(اورولوژيست)
تنظیم: ساناز
بيشتر پدر و مادرها از جواب دادن به سئوالهاي جنسي بچه ها طفره ميروند در حالي كه پاسخگويي به اين سئوالها يكي از مسئوليتهاي مهم آنهاست.
اگر والدين به اين سوالات جواب ندهند،كودك پاسخ خود را در جايي ديگر جستجو ميكند كه ممكن است پاسخ صحيحي دريافت نكرده و يا حتي مقدمات سوءرفتار با كودك هم فراهم شود.
شايد تعجب كنيد كه حتي مطلعترين و با اعتماد به نفسترين والدين از طرح مسائل جنسي با فرزندان راحت نبوده و به عبارتي كار به اينجا كه ميرسد دهانشان قفل ميشود!

اما چاره اي نيست و اصلا نبايد اين موضوع را سربسته نگهداشت و يا آنرا به سايرين واگذار كرد. اگر بتوانيد همزمان با رشد و تكامل ذهني كودك به اين جور سوالات او پاسخ دهيد، احساسات سالمي را در مورد جنسيت در ذهن او پرورش ميدهيد
وقتي ماجرا آغاز ميشود
شايد اين سوال در ذهن ما مطرح شود كه بچه ها از چه وقت در مورد جنسيت خود كنجكاوي نشان ميدهند؟ بايد گفت شيرخواران هم در مورد بدن خود كنجكاوي نشان ميدهند و اين مسئله كاملا طبيعي است و نشاندهنده سلامت ذهني آنهاست. كودكان در سن نوپايي (حدود 1 تا 3 سالگي) خودشان را لمس ميكنند، به خصوص اين اتفاق وقتي رخ ميدهد كه برهنه باشند، مثلا وقتي در حمام هستند و يا پوشك آنها عوض ميشود، سعي ميكنند تمام اعضا و اندامهاي بدن خودشان را لمس كنند.
در اين مرحله تكاملي، بچه ها به هيچ وجه شرم و حيا ندارند و نميدانند كه لمس آلت تناسلي و يا كنجكاوي در مورد آن در مقابل ديگران كار صحيحي نيست. در اصل واكنش و عكس العمل والدين است كه به بچه ها ميفهماند آيا كار آنها قابل قبول است يا خير.
در سن نوپايي نبايد كودك را از كنجكاوي در مورد بدن خود منع كرده و يا به دليل اينكار او را دعوا كنيم. بعضي از والدين از اينكار بچه ها چشمپوشي كرده و طوري وانمود ميكنند كه گويي مسئله را نميبينند، بعضي ديگر هم واكنش نشان ميدهند.
به هر حال والدين بايد اجازه دهند كودك با قسمتهاي مختلف بدن خود آشنا شود اما طوري برخورد كنند كه او كمكم متوجه شود. مسئله ناحيه تناسلي كاملا خصوصي است و نبايد در حضور ديگران مطرح شود. البته والدين بايد به يك نكته توجه كنند و آن، مسئلۀ خودتحريكي است. اگر كودك تمايل زيادي به آلت تناسلي خود نشان ميدهد و يا حالات روحي خاصي در او حس ميشود بايد در مورد اين مسئله نگران شد و بررسي كرد، مثلا كودكاني كه قرباني سوءرفتار جنسي هستند گاهي تمايل زيادي به خود تحريكي از خود نشان ميدهند.
اسامي خاص يا رمزي
سوال ديگري كه مطرح ميشود آن است كه آيا در مورد كودكان انتخاب نامي غير از نام اصلي آلت تناسلي كار صحيحي است يا خير؟ بايد گفت كه گفتن نام آناتوميكي ناحيه تناسلي مشكلساز نيست و ميتوان از نام <آلت> براي پسران و <مهبل> براي دختران استفاده كرد. به اين ترتيب كودك بدون ناراحتي و فشار، در مورد آن با والدين صحبت ميكند اما باز هم تاكيد ميكنيم بهتر است به كودكان تاكيد شود، صحبت در مورد اين ناحيه بايد فقط با والدين صورت بگيرد و نبايد در حضور هيچ كس بجز پدرومادر مطرح شود. به او بگوئيد هر سوالي در اين زمينه داشته باشد شما با كمال ميل به آن پاسخ ميدهيد و حتما اطلاعاتتان را در اين زمينه بيشتر كنيد.
بچه از كجا ميآيد؟
اگر فرزند بسيار كم سن و سال شما پرسيد مامان بچه از كجا ميآيد، ميدانيد بايد چه پاسخي بدهيد؟
پاسخ اين سوال به سن كودك بستگي دارد اما وقتي خيلي كم سن و سال است بايد بگوييد بچه از يك تخم در شكم مادر بوجود ميآيد و رشد ميكند،آن وقت شكمتان را به او نشان دهيد و بگوئيد بچه در اينجا در يك محل خاص بزرگ ميشود و بعد از شكم مادرش بيرون ميآيد.
به هيچوجه در مورد روابط جنسي و يا نحوه دقيق تولد بچه با او صحبت نكنيد، چون او در اين سن اصلا از اين موضوعات تصور ذهني ندارد و سر درنميآورد. معمولا اكثر بچه هاي زير 6 سال اين پاسخ را ميپذيرند. در پاسخ به فرزندتان از جوابهاي مختصر و مفيد استفاده كنيد ولي در صحبت با او راحت باشيد. مطمئن باشيد او از اين پاسخ شما كاملا راضي و خشنود ميشود.
با افزايش سن كودك، به تدريج اطلاعاتي كه در اين زمينه به او ميدهيد بايد زيادتر شود اما اينكار بسيار تدريجي و ملايم باشد يعني در هر سن اطلاعات داده شده كمي بيشتر باشد اما اصلا دروغ نگوئيد و يا داستانسرايي نكنيد.
دكتر بازي بچه ها
بچه هاي 3 تا 6 ساله عاشق دكتر بازي هستند و گاهي حين دكتر بازي ميخواهند همديگر را معاينه كنند و يا به هم آمپول بزنند! در اين گيرودار گاهي اعضاي بدن همديگر را ميبينند. بسياري از والدين، نسبت به اين جور رفتارها واكنش بسيار شديدي نشان ميدهند.
يادتان باشد در اين جور مواقع دعوا و سرزنش بسيار شديد اصلا راه حل مناسبي نيست. فكر نكنيد اين جور رفتارها با قصد و غرض جنسي صورت ميگيرد و يا به روابط جنسي منجر ميشود. فقط در صورت ديدن اين صحنه ها فورا نزد بچه ها برويد و بگوييد خب حالا بيا به دست دوستت آمپول بزنيم و يا دندانهايش را معاينه كنيم تا حواس بچه ها پرت شده و ماجرا فيصله پيدا كند. بعد سر فرصت با فرزندتان صحبت كنيد. به او بگوئيد ميدانيد او نقش دكتر را بازي كرده و ميخواسته به دوستش آمپول بزند اما او ديگر بزرگ شده و بايد بداند اين نواحي، خصوصي محسوب ميشود و بايد از ديد ساير افراد پوشيده بماند.
بنابراين او نبايد لباس دوستش را كنار زده و به او آمپول بزند. بجاي اينكار ميتواند به دستش آمپول بزند. با اين توضيحات، شما او را از انجام مجدد چنين كاري منع ميكنيد و محدوده بازي را برايش مشخص ميكنيد بدون اينكه او احساس گناه بكند. اين سنين براي توضيح رفتارهاي خوب و بد نيز مناسب است و بايد به او توضيح دهيد مجاز نيست به نواحي تناسلي آدمها دست بزند و بايد حريم را رعايت كند.
ضمنا به او بگوئيد ديگران هم حق ندارند به ناحيه تناسلي او دست بزنند و اگر كسي اينكار را انجام داد بخصوص اگر كه او حس كرده اينكار با منظور بدي و يا حالت نامناسبي انجام شده است، طرف مقابل را از اينكار منع كرده و فورا اين مسئله را به شما اطلاع دهد. به او بگوئيد اگر كسي چنين كاري كرد، شما از دست فرزندتان ناراحت نميشويد و هر نوع رفتار نامناسب و ناراحت كننده اي را در اين زمينه بدون ترس و نگراني به شما بگويد.
قانون «همه يا هيچ» صدق نميكند
آموزش مسائل جنسي نبايد در يك جلسه و يا يكباره انجام شود. نبايد در مورد اين موضوع زياد صحبت كرده و مسئله را با طول و تفصيل و تمام جزئيات تعريف كرد، و نه اينكه اصلا در مورد آن با فرزندان صحبت نكرد تا ممنوعه محسوب شود. بايد به تدريج به فراخور سن و سال و بلوغ فكري و جسمي فرزندتان، به سوالات او جواب بدهيد.
نكته بسيار مهم آن است كه شما بايد تنها كسي باشيد كه با فرزندتان در اين زمينه صحبت ميكنيد. اگر شما طفره برويد و يا اصلا اجازه ندهيد سوالاتش را مطرح كند، مطمئن باشيد فرزندتان از جايي ديگر به سراغ يافتن پاسخ خود ميرود كه همين مسئله زمينه بسياري از انحرافات و مشكلات را فراهم ميكند؛ بخصوص اگر در اين بين افراد سودجو و مشكلساز بر سر راه او قرار بگيرند. پس اگر فرزندتان در مورد جنسيت و مسائل مربوطه سوالي نپرسيد، خوشحال نشويد و يا مسئله را به فراموشي نسپاريد.
از سن 5 سالگي به بعد ميتوانيد با استفاده از كتابهاي مناسب سن كودك قسمتهاي مختلف بدن از جمله نواحي تناسلي را به او ياد بدهيد. وقتي حريم را برايش مشخص كنيد، با او صادق باشيد و مجال طرح سوال را به او بدهيد مطمئن باشيد هميشه بدون دلنگراني حرفهايش را در اين زمينه با شما مطرح خواهد كرد.
منبع:Kids Health
****************************************
سوال:
اگر پدر یا مادری یک مرتبه وارد اتاق پسر هفده ساله خودشون بشن.. و یک مرتبه ببین که اون داره خود ارضائی میکنه و هر دو هم خجالت زده بشن.. بهترین برخورد کدام است؟
جواب:
بهترین کار این است که پدر و مادر، رفتار خود رو با فرزندان طوری تنظیم کنند که حریم خصوصی هر دو طرف رعایت شود.. هر انسانی یک حریم خصوصی دارد که حتی در خانوادۀ خودش هم به این حریم خصوصی احتیاج دارد.. و کسی نباید به آن تجاوز کند... بخصوص وقتی که فرزندان آنها به سن بلوغ رسیده اند.. پس صرف یکمرتبه وارد اتاق فرزند شدن.. آنهم بدون در زدن و درخواست اجازه.. و یا هیچ گونه معطلی.. خودش به نوعی زیر پا گذاشتن حریم خصوصی دیگران است. از طرفی بهتر است وقتی جوانی میخواهد خود ارضائی کند.. بهتر است مطمئن باشد که در ها قفل است. اما حالا که این اتفاق افتاده، بهتراست اول عذر خواهی کنید وسریع اتاق را ترک کنید.. و بعدا که وی از اتاق خارج شد.. چیزی به رخ او نیاورید... و اگر خودش اشاره کرد.. ضمن عذر خواهی مجدد.. به وی بگویید که شما این مسائل و نیازش را درک میکنید.. و نیازی نیست که خجالت بکشد... و یا ترس و واهمه ای داشته باشد..و با حالتی جدی/ شوخی به او بگوئید که بهتراست قبلا در را قفل کند. چند روز بعد و در فرصتی که خودتان احساس میکنید مناسب است و با حالت و روش مناسبی که خودتان احساس میکنید مناسب است.... باب صحبت در باره مسائل جنسی رو با وی باز کنید... شاید کلی سوال در باره مسائل جنسی داشته باشد...
دكتر نادر
دكتر حميد افشار
دوران بلوغ، دردسرهاي خاص خودش را دارد. از تغييرات فيزيكي بدن گرفته تا تكامل فكري و روحي، همه باعث مي شود كه نوجوان در يك مرحله حساس قرار گيرد و دوران پراسترسي را تجربه كند. اين در حالي است كه اگر نوجوان از قبل به درستي با تغييرات اين دوره آشنا باشد و در مورد آن توجيه شده باشد، كمتر دچار استرس ميشود و كمتر هم از راه به در ميشود! وضعيتي كه در كشور ما به ندرت وجود دارد. به همين دليل توجه به بهداشت دوران بلوغ، اهميت خاصي مي يابد.
< بهداشت دوران بلوغ يعني فرد در حول و حوش اين سن چه كارهايي انجام دهد كه به بيماري هاي مربوط به اين دوره - كه بيشتر بيماريهاي عفوني هستند- دچار نشود.> اين تعريفي است كه دكتر حميد عمادي، متخصص بيماريهاي عفوني از بهداشت دوران بلوغ ارائه مي كند.
وي ادامه ميدهد: <در اين دوران بدن نوجوانان از نظر فيزيولوژيك تكامل مييابد و تغييرات هورموني شديدي رخ ميدهد كه ميتواند مشكلاتي را از نظر روحي هم براي آنها بهوجود آورد.>
توجه به بهداشت بلوغ در كشور ما كه 17 درصد جمعيت آن را افراد 15 تا 19 سال و 33 درصد جمعيت آن را افراد 15 تا 29 سال تشكيل ميدهند، اهميتي مضاعف دارد ولي به عقيده دكتر عمادي مشكل اينجا است كه جامعه ما هم خودش در دوران بلوغ و در واقع در مرحله گذار قرار دارد، وي توضيح ميدهد: <تفكرات نوجوانان و جوانان در جامعه به دنبال رواج پديده هاي مختلفي مانند تكنولوژي اينترنت و ماهواره و.... تغيير كرده و خط قرمزهايي كه در گذشته وجود داشته، به نوعي از بين رفته است. درحاليكه خط قرمز ديگري بهجاي آن تعبيه نشده است.>
دكتر عمادي براي اين مورد، مثال ميآورد: <در كشوري مثل شوروي دخترها و پسرها در سنين نوجواني ميتوانند با هم رابطه دوستانه داشته باشند و جامعهشان نيز اين موضوع را پذيرفته است، ولي اگر رابطهشان فراتر از دوستي ساده شود، جامعه آن را نميپذيرد و آن فرد طرد ميشود؛ در واقع خط قرمز براي آنها بسيار ملموس و مشخص است و نميتوانند از آن عبور كنند. ولي در جامعه ما آمار مشخصي از روابط دختران و پسران وجود ندارد، زيرا كاملا روابط، زيرزميني است و اگر محققي نيز در اين زمينه كار كند، كسي پاسخ درستي ارائه نميدهد. جوانان ما هم با اين تفكر كه ما از خط قرمز رد شدهايم، به مصرف مواد مخدر، قرصهاي روانگردان و حتي روابط نامشروع جنسي ميپردازند كه به علت بروز اين رفتارهاي پرخطر، در معرض ابتلا به بيماريهاي صعب العلاج قرار ميگيرند و بهداشت دوران جواني خود را از بين ميبرند.>
براي مقابله با اين مشكل، راهي وجود ندارد جز برقراري رابطه دوستانه با نوجوان و آشنا كردن او با تغييرات دوران بلوغ و نشان دادن مسير درست به او. انجام اين كار براي پدر و مادرها البته بسيار سخت است. به عقيده دكتر عمادي، <مشكلي كه وجود دارد اين است كه والدين در زمينه مسائل جنسي خجالت ميكشند با فرزندانشان صحبت كنند و نميتوانند مربيان خوبي براي فرزندانشان باشند. در ضمن خود آنها هم اطلاعات كافي و درستي از مسائل جنسي ندارند و به دليل همين عدم آگاهي، بسياري از زندگيهاي زناشويي به جدايي منجر ميشود.>

دكتر عمادي اضافه مي كند:<در كشور ما اگر نوجوان 12 سالهاي از خانوادهاش در خصوص مسائل جنسي سوالي بپرسد فورا خانواده واكنش نشان ميدهد و به او ميگويد در آينده متوجه ميشوي. همچنين اگر براي جوان 20 سالهاي نيز سوالي پيش آيد و آن را مطرح كند، خانواده ميگويند <خودت كه بهتر ميداني>! اما از كجا؟ خانواده كه در نوجواني به او آموزش ندادهاند، در آموزش و پرورش هم به اين مسائل پرداخته نميشود، پس قطعا از يك دوست، يك كتاب رمان، چند صفحه مبتذل در اينترنت و يا فيلم اين آموزش را ديده است.> دكتر عمادي با بيان اين مطلب ميگويد: <بهجاي راههاي نادرستي كه نوجوانان براي يادگيري بر ميگزينند، ميتوانيم مسائل را در محيطي سالم توسط والدين و يا معلمان به آنها آموزش دهيم.>

به عقيده او: <وظيفه والدين در اين خصوص اين است كه ارتباط نزديك و صميمي با فرزندانشان داشته باشند. اگر چنين باشد آن نوجوان بهجاي ارتباط با دوستانش ميتواند رابطه صميميتري با پدر و مادرش برقرار كند و همانطور كه خيلي راحت مسائلي را براي دوستانش خيلي راحت بيان ميكند، آنها را نزد والدينش بازگو كند و از آنها راهنمايي بگيرد.> اين مسِله از اين جهت اهميت دارد كه اطلاعات غلطي كه نوجوانان از منابعي غير از والدين دريافت ميكنند، در به انحراف كشيدن آنها بسيار موِثرست. در اين زمينه هم دكتر عمادي مثالي دارد: <يك دختر دبيرستاني به عنوان بيمار مبتلا به ويروس ايدز به من مراجعه كرد ولي در ابتدا از شيوه ابتلا به ايدز چيزي نگفت. بعد از مشاورههاي انجام شده مشخص شد كه تماس جنسي داشته است. اين بيمار ميگفت از دوستانم شنيدهام كه از اين طريق ايدز منتقل نميشود.>
به گفته دكتر عمادي، <برخي تصور ميكنند اگر باب چنين صحبتهايي را در خانواده باز كنند، فرزندانشان گمراه ميشوند؛ در حالي كه اگر اطلاعات از كانال صميمي مطرح شود و مجرا و منشاء صميمي داشته باشد و در كنار دادن آموزش، ضروريات آن هم ذكر شود، احتمال خطاهاي نوجوان را كاهش ميدهد.> صد البته پند و نصيحت اين روزها در گوش هيچ جوان و نوجواني فرو نميرود. دكتر عمادي معتقد است: <نقش مشاوره خيلي مهمتر از نصيحت مستقيم است و نوجوان با خانواده احساس صميميت بيشتري ميكند. اگر پدر و مادر تجربيات دوران جواني خود را در اختيار فرزندشان قرار دهند، تاثير بيشتري دارد تا اين كه فقط در صدد نصيحت او باشد.>
البته برخورد دوستانه هميشه هم به درد نميخورد، مثلا اگر نوجواني رابطه نامشروع داشت، آيا مي توان به يك برخورد دوستانه و صميمي اكتفا كرد؟ دكتر عمادي در اين خصوص معتقد است:<والدين اگر فرزندشان با افراد رابطه دارند، بايد با آنها برخورد كنند. زيرا هميشه با منطق مسائل حل نميشود.>
وي ادامه ميدهد: <اين برخورد نبايد به صورتي باشد كه به محض اينكه متوجه شدند فرزندشان با كسي حتي رابطه ساده هم دارد او را تحريم كنند. بلكه در مرحله اول بايد با امر به معروف و نهي از منكر و مشاوره دوستانه به نوجوان آگاهي دهند و مسِئله را حل كنند، ولي اگر هيچ راهي باقي نماند، بايد برخورد جدي كنند. >
وي تاكيد مي كند:<اگر خانواده بدون منطق با نوجوان برخورد كنند و قبل از آن او را ارشاد نكرده باشند، برخورد شديد باعث ميشود نوجوان لجبازي كند. پدر و مادر بايد بينش داشته باشد و روي اين قضيه وقت صرف كنند.>
البته در اين زمينه نمي توان تمام بار را بر دوش پدر و مادرها انداخت. به گفته دكتر عمادي، <ما هيچ سايت معتبر يا كتابي نداريم كه حتي اگر براي خانواده مقدور نبود بهطور مستقيم در اين خصوص با فرزندش صحبت كند، به او اين سايت را معرفي كند. كساني كه خود را متولي آموزش و پرورش، بهداشت و فرهنگ ميدانند، بايد در اين زمينه اقدام كنند.> به عقيده وي، <رسانههاي گروهي در افزايش سطح آگاهي نوجوانان نسبت به بهداشت دوران بلوغ نقش مهمي دارند هرچند تا كنون نتوانستهاند از عهده رسالت خويش برآيند.> البته رسانههاي گروهي محدوديتهاي خاص خود را دارند ولي دكتر عمادي معتقد است:< ما بايد به آنجا برسيم كه در حالي كه حجب و حيا و عفت عمومي را در جامعه حفظ ميكنيم، آموزشهاي لازم را هم ارائه دهيم.>
براي حل اين مشكلات و كاهش روابط نامشروع در سنين نوجواني، بعضيها اعتقاد خاصي به برخورد هاي سفت و سخت قانوني دارند. مثلا به تازگي طرحي ارائه شده مبني بر اينكه براي كاهش روابط نامشروع، تمام دختران قبل از ازدواج تحت آزمايش قرار گيرند. دكتر عمادي در اين زمينه اعتقاد دارد: <آزمايش سلامت را براي دختران و پسران لازم نميدانم مگر اينكه در صورت توافق طرفين و به صورت داوطلبانه باشد. ولي اگر از سوي دولت به صورت اجبار درآيد، علاوه بر اين كه حقوق شهروندي را زير سوال ميبرد راهكار مناسبي نيز براي تشخيص بيماري و يا مشكل فرد نيست، زيرا اگر مسِلهاي به صورت اجبار درآمد راه فرار از آن نيز ميسر ميشود، همانطور كه آزمايش اعتياد براي پسران از سوي دولت اجباري شد ولي همچنان ميبينيم كه بعد از ازدواج دختران پي به اعتياد همسرشان ميبرند
************************************
با فرزندانتان در مورد مسائل جنسي صحبت كنيد
نويسنده: آرمند
وقتي به چهره نوجوانانی کـه وارد دفتر کارم میـشونـد نگاه میکنم، معمولاً چشمان افرادی را میبینم که زندگیهایشان به خـاطـر نـتایج متفاوت روابط پر خطر جنسي بــه مخاطره افـتـاده اسـت. در رابـطـه بـا روابـط جنـسـی نـوجـوانــان، با مـشـکـلات زیـادی رو بـه رو مـی شویم. زیرا روابط جنسی مـوضـوع بسیار حساسی است که عقاید و اظهارنظرهـای بسیاری در آن زمینه وجود دارد.
فرد باید نظرات مختلف را دانسته و درک کند . با وجود تلاشـهای وسیعی کـه در زمیـنـه آگـاهی دادن به نوجوانان در رابطه با مسائل جنسی شده است، هنوز بسیاری از نوجوانان به طرز ناراحت کننده ای از حقیقت بيماريهايي كه از طريق روابط جنسي منتقل ميشوند (STD) در جهان امروز بی خبرند. از این رو پرداختن به این مسئله بسیار مهم است.

تاثیرات هم سن و سالان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
طریقه زندگی و رفتار های دوستان، اثر زیادی بر روی نوجوانان دارد. مقاله ای در مجله روانشناسی قید می کند که یکی از بزرگترین عوامل و تاثیرات بر رفتار نوجوانان، رفتار دوستانش است. نوجوانی که دوستانش روابط جنسی برقرار می کنند، بسیار بیشتر به این مسئله علاقه نشان می دهند. معمولاً نوجوانان عقیده دارند که با این کار در جمع احترام بیشتری کسب خواهند کرد و بیشتر تاثیر خواهند گذاشت.
پسران نوجوان ممکن است باور داشته باشند که اگر روابط جنسی برقرار کنند از طرف دیگران بیشتر "مرد" جلوه خواهند کرد. ترس از اینکه در بین جمع دوستانشان مورد تمسخر قرار گیرند، ممکن است در تصمیم گیری هایشان تاثیر زیادی داشته باشد. نوجوانان کم سن و سال نیز با تاثیر گرفتن از رفتار های نوجوانان بزرگتر دوست دارند رفتارهای آنها را تقلید کنند.
به علت داشتن تجربه کم در زندگی، نوجوانان در این زمینه جذب گروه های مختلفی می شوند. با توجه به این نیروی موثر، مقاله ای در مجله فارغ التحصیلان پزشکی برای بالا بردن سطح سلامت انتخاب های افراد در روابط جنسی، توصیه می کند که پدران و مادران، دوستان فرزندانشان را تحت نظر داشته باشند و از دوستی صمیمی فرزندانشان با افرادی که مشکلات اخلاقی دارند به شدت جلوگیری نمایند.
تاثیرات رسانه های گروهی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تعجبی ندارد اگر بگوییم که نوجوانانی که در تلویزیون برنامه های اینچنینی زیاد تماشا می کنند، بیشتر معتقد اند که روابط جنسی قبل از ازدواج با افراد مختلف بدون رعایت کردن مسائل جلوگیری از حاملگی و بیماری ها، بی زیان و حتی گاهی مطلوب است. با این یافته متوجه می شویم که اکثر نوجوانان قادر به تشخیص دادن و فرق گذاشتن بین روابط جنسی بدون عواقب در تلویزیون، و روابط جنسی خودشان نیستند.
نوجوانان به طرز بی رحمانه ای با بمبارانی از برنامه ها، تبلیغات و تفریحات و حتی انواعی از موسیقی جنسی در تلویزیون مواجه می شوند. والدین باید از این مسئله آگاهی یابند و نوجوانانشان را برای برخورد با این مسئله آماده کنند. ضروری است که والدین به نوجوانانشان کمک کنند تا بتوانند مهارت های فکری را در خود تقویت کنند تا قادر گردند اطلاعاتی را که می بینند یا می شنوند تحلیل کنند و خود را از مسائلي که سلامتیشان را به خطر می اندازد حفظ کنند.
راهنمايي والدين، عاملي که از برقراری روابط جنسی زود هنگام جلوگیری میکند
راهنمایی والدین
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
والدین می توانند بر رفتار های جنسی نوجوانان خود تاثیر آشکاری بگذارند. بهترین راه برای کاهش فعالیت های جنسی پرخطر این است که والدین را تشویق کنیم تا کاملاً در آموزش های جنسی فرزندانشان سهیم باشند. در حالیکه بعضی ممکن است مانند یک تماشاچی در زندگی فرزندانشان باشند، والدین باید مسئولیت آموختن طریقه صحیح زندگی را به فرزندانشان بپذیرند. باید گفتگو های پی در پی در مورد روابط جنسی با فرزندانشان داشته باشند. از طریق آموزش و کنترل دقیق روابط اجتماعی و سایر روابط آن ها، باید فرزندانشان را از تاثیرات و سوء استفاده های جنسی دور کنند. به علاوه پدر و مادر ها باید در رابطه با ارتباط های صحیح و مطلوب، نوجوانانشان را یاری دهند.
نوجوانانی که ارتباطی صمیمی با والدینشان دارند به رفتار ها و نصیحت های آن ها پاسخ مثبت می دهند. با وجود دلیل های بسیاری که باعث می شود والدین با این موضوع راحت نباشند، کاملاً ضروری است که ارتباط های بین فرزندان و والدین قبل از دوران نوجوانی با بحث هایی در مورد روابط سالم و اهداف زندگی آغاز شود. و بعد ها این گفتگو ها به همه ابعاد روابط جنسی توسعه یابد. روابط آزاد، توانایی والدین را برای کنترل اطلاعاتی که نوجوانان در رسانه ها یا مجامع آموزشی و اجتماعی به دست می آورند ساده تر می کند. به یاد داشته باشید که هر مشکلی که بین فرزندان و والدین ایجاد می شود موقتی است. اما تجربیات و آگاهی هایی که بینشان رد و بدل می شود پر دوام است.
بعضی عوامل که از برقراری روابط جنسی زود هنگام جلوگیری می کنند عبارتند از:
بحث در رابطه با مسائل جنسی بین والدین و فرزندان.
کنترل والدین بر ارتباطات فرزندان. تعدیل در روابط والدین با فرزندان.
روابط خوب بین پدر و مادر.
وجود انگیزه های خوب در محیط آموزشی.
شرکت در مجامع مذهبی.
اعتماد به نفس بالا.
کنترل والدین بر رسانه های گروهی.
دوستان صمیمی که از داشتن چنین روابطی سر باز زنند و روابط جنسی نداشته باشند.
پیام ها و یادآوری های آموزگاران برای هر چه بیشتر به تعویق انداختن این روابط.
آیا انتخاب هایی که می کنم سبب می شود که زندگی سـالــمـــی در آینده داشته باشم؟
آیا انتخاب های من سبب می شود که فردی باشم که می خواهم؟
آیا طریقه زندگی فعلیم، من را از رسیدن به اهداف و آرزو هـــایــــم باز خواهد داشت؟
http://www.mardoman.com/family/stalk.asp




